معارف

فرهنگی مذهبی

مقاله10130:توجه اسلام به نقش تربيتي خانواده


در اسلام برنامه اي جامع براي رسيدن به خانواده موفق از طريق ازدواج در نظر گرفته شده که در سايه اين
رهنمود ها مي توان به خانواده و جامعه اي سالم دست پيداکرد، آن هم به وسيله ازدواج سالم. ازدواج عهد و پيمان مقدسي است که درگرو آن خانواده شکل مي گيرد و در دين و آيين ما به آن تاکيد فراوان شده است و از سوي پيامبر اسلام (ص) نيز به سنت حسنه ازدواج بسيار سفارش شده است. در واقع خانواده يک سازمان اجتماعي، تربيتي، عاطفي و اقتصادي است که درآن اعضاي خانواده مي توانند به اختيار و اراده خود آن را ساخته ولذت و آرامش را تجربه کنند.

البته امروزه با تغيير در سبک زندگي و ورود الگوهاي متضاد با باورهاي ديني و سنتي، ما شاهد آشفتگي ها و آسيب هاي فراوان در تمام مراحل ازدواج از ارتباط و خواستگاري گرفته تا نامزدي و عقد هستيم و اگر نخواهيم اغراق کنيم نگراني بابت اين تزلزل در نهاد محکم و نظام يافته خانواده کمتر از زلزله اي پر خسارت در يک جامعه نيست. بايد همه مسئولين اعم از دولت، قانونگذاران و جامعه علمي و دانشگاهي درانديشه توليد و ترويج راهبردهايي براي رونق ازدواج و تحکيم بنيان خانواده باشند.

خانواده به عنوان اولين کانوني که فرد درآن قرار مي گيرد داراي اهميت شايان توجهي است. اولين تاثيرات محيطي که فرد دريافت مي کند از محيط خانواده است و حتي تاثير پذيري فرد از ساير محيط ها مي تواند نشات گرفته از همين محيط خانواده باشد. خانواده پايه گذار بخش مهمي در سرنوشت انسان است و در تعيين سبک و خط مشي زندگي آينده، اخلاق، سلامت و عملکرد فرد در آينده نقش بزرگي برعهده دارد.

عواملي چون شخصيت والدين، سلامت رواني و جسماني آنها، شيوه هاي تربيت اعمال شده درخانواده، شغل و تحصيلات والدين به وضعيت اقتصادي و فرهنگي خانواده، محل سکونت خانواده، جمعيت خانواده، روابط اجتماعي خانواده و
بي نهايت محرک متغير ديگر در خانواده وجود دارند. شخصيت فرزند، سلامت رواني و جسماني او، آينده شغلي، تحصيلي، اقتصادي، سازگاري اجتماعي وفرهنگي تشکيل خانواده او و غيره را تحت تاثير قرار مي دهند.

به عنوان مثال تحقيقات نشان مي دهد زوج هايي که سلامت رواني کافي ندارند، اغلب فرزنداني ناسازگار و ناسالم پرورش مي دهند. مادران افسرده اغلب فرزندان افسرده دارند و افراد افسرده چه از لحاظ فردي و چه از لحاظ اجتماعي مواجه با مشکلات زيادي هستند.اين مسئله تنها به افسردگي ختم نمي شود، کليه ناراحتيهاي روحي چه ضعيف و چه خفيف در جو عاطفي خانواده انعکاس نامطلوبي دارد. خانواده
مشکل دار در علت شناسي آسيب هاي اجتماعي بسيار حائز اهميت است.

از ديدگاه اسلام پدر و مادر مهمترين نقش ها و وظايف را در رشد و تربيت کودک بر عهده دارند. اسلام از همان ابتداي تولد، برنامه ها و دستورهاي خاصي را براي رشد و تربيت کودک تنظيم فرموده و اجراي آن را برعهده والدين قرار داده است. اصولا اسلام در مورد رشد و تربيت، حقوق مسلمي را براي کودکان قائل است.امام سجاد (ع) در ضمن توضيح حقوق فرزند بر والدين مي فرمايد: با فرزندت آن چنان رفتار کن که اثر نيکوي تو، مايه زيبايي و جمال اجتماعي او شود؛ يا اينکه او را آن چنان تربيت کن که بتواند در کارهاي مختلف زندگي با عزت و آبرومندي زندگي کند ومايه زيبايي وجمال تو باشد.

اسلام در سراسر دوره کودکي و نوجواني که مهمترين دوران رشد و تربيت کودک است، برنامه هاي خاص و سفارش هاي تربيتي بسياري را درانتخاب اسم و نحوه شير دادن و از شير گرفتن، درمحبت و مهرورزي به کودکان و در رعايت عدالت و وفاي به عهد نسبت به آنها، چه در دوره بلوغ و چه در دوره جواني بيان فرموده است.

+ نوشته شده در  91/10/30ساعت 20:5  توسط محمد شریفی  | 

سوال وپرسش 9:قلب در قرآن به چه معناست و فرق آن با فؤاد چيست؟

پرسش :

قلب در قرآن به چه معناست و فرق آن با فؤاد چيست؟

پاسخ :
قلب به معنای گرداندن و گرديدن آن از حالتي به حالت ديگر است. مانند گرداندن لباس يا گرداندن انسان از طريقه‌اش[1] و از واژه‌هايي كه در قرآن مكرر آمده قلب و مشتقات آن است كه در حدود 68 بار تكرار شده است. قلب در بدن كه همان عضو مادي و جسماني و قابل رؤيت عضو ضربان داري است كه ضربان‌هايش گردش خون را در عروق موجب مي‌شود و نقش آن در بدن از اهميتي به سزا است. يعني تا نيرويش باقي است و باز و بسته مي‌شود شخص زنده است، ولي همين كه از كار افتاد، مرگ فرا مي‌رسد[2] و اين قلب در حيوانات هم موجود است، بلكه در مردگان هم هست و معني ديگري براي قلب هست كه معني لطيف رباني و روحاني است كه تعابير گوناگوني از قبيل روح، نفس، عقل، و... از آن مي‌شود.[3]

مقصود از قلب در قرآن
1. به معني عقل و درك؛ چنان كه در آية 37 از سورة ق مي‌خوانيم: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْري لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ؛ در اين مطالب تذكر و يادآوري است براي آنان كه نيروي عقل و درك داشته باشند.»

2. به معني روح و جان، چنانكه در سورة احزاب، آية 10 آمده است: «وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ؛ هنگامي كه چشم‌ها از وحشت فرو مانده و جان‌ها به لب رسيده بود.» بعضي گفته‌اند كه اين مثلي است كه در مقام اضطراب قلوب مي‌آورند هر چند در واقع قلوب به حناجر نرسند.[4]

3. به معني رأي و نظر، و قلوبهم شتيّ؛[5] در حالي كه رأي و نظرهاي آنها پراكنده است.»

4. به معني بازگردانيدن؛ «و اليه تقلبون؛[6] و شما را به سوي او باز مي‌گردانند.»

5. به معني مركز عواطف؛ اين آيه شاهد اين معني است «سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ؛[7] به زودي در دل كافران ترس ايجاد مي‌كنم». يا اين آية شريفه «وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ؛[8] اگر سنگدل بودي از اطرافت پراكنده مي‌شوند.» از اين معاني به دست مي‌آيد كه جايي كه در قرآن كريم معناي قلب همان جسم مادي فيزيكي باشد كه از اجزاء مادي بدن است نداريم بلكه در همان معناي معنوي و روحاني استعمال شده اصولا در وجود انسان دو مركز نيرومند به چشم مي‌خورد:

الف) مركز ادراكات كه همان «مغز و دستگاه اعصاب است» و لذا هنگامي كه مطلب فكري براي ما پيش مي‌آيد احساس مي‌كنيم با مغز خويش آن را مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهيم اگر چه مغز و سلسله اعصاب در واقع وسيله و ابزاري هستند براي روح.

ب) مركز عواطف كه عبارت است از همان قلب صنوبري كه در بخش چپ سينه قرار دارد و مسائل عاطفي در مرحلة اول روي همين مركز اثر مي‌گذارد. اولين جرقه از قلب شروع مي‌شود.

با مصيبتي روبرو مي شود فشار آن را روي همين قلب صنوبري احساس مي‌كنيم و نيز وقتي كه به مطلب سرور انگيزي بر مي‌خوريم فرح و انبساط را در همين مركز احساس مي‌كنيم. درست است كه مركز اصلي ادراكات و عواطف همگي روان و روح آدمي است، ولي تظاهرات و عكس‌العمل‌هاي جسمي آن متفاوت است، واکنش درك و فهم نخستين بار در دستگاه مغز آشكار مي‌شود، ولي عكس‌العمل مسائل عاطفي از قبيل محبت، عداوت، ترس، آرامش، شادي و غم در قلب انسان ظاهر مي‌گردد، به طوري كه به هنگام ايجاد اين امور به روشني اثر آنها را در قلب خود احساس مي‌كنيم. نتيجه اين كه اگر در قرآن مسائلي عاطفي به قلب (همان عضو مخصوص) مسائل عقلي به قلب (به معني عقل يا مغز) نسبت داده شده، دليل آن همان است كه گفته شده و سخني به گزاف نرفته است. از همة اينها گذشته قلب به معني عضو مخصوص نقش مهمي در حيات و بقاي انسان دارد. به طوري كه يك لحظه توقف آن با نابودي همراه است، بنابراين، چه مانعي دارد كه فعاليّت‌هاي فكري و عاطفي به آن نسبت داده شود.[9]

مرحوم علامه طباطبايي دربارة قلب در قرآن كريم مي‌فرمايد: «قلب عضوي است معروف و لكن بيشتر در قرآن كريم در آن چيزي كه آدمي به وسيلة آن درك مي‌كند استعمال مي شود. و به وسيلة آن احكام عواطف باطنش را ظاهر و آشكارا ساخته مثلاً حب و بغض و خوف و رجاء و آرزو و اضطراب دروني و امثال آن را از خود بروز مي‌دهد. پس قلب آن چيزي است كه حكم مي‌كند و دوست دارد و دشمن مي‌دارد و مي‌ترسد و اميدوار مي‌شود و آرزو مي‌كند و خوشحال و اندوهناك مي‌گردد. وقتي معناي قلب اين بود پس در حقيقت قلب همان جان آدمي است كه با قوا و عواطف باطني كه مجهز است، به كارهاي حياتي خود مي‌پردازد».[10]





--------------------------------------------------------------------------------

[1] . راغب اصفهاني، محمد، مفردات الفاظ القرآن، دمشق، دارالعلم، 1416 ق، ص 681.

[2] . شعراني، ابوالحسن، تهران، كتابفروشي اسلاميه، چاپ دوّم، 1398 ق، ج 2، ص 309.

[3] . الطريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، المكتبة المرتضويه، 1362 ش، ج 2، ص 147.

[4] . شعراني، ابوالحسن، همان، ج 2، ص 309.

[5] . حشر/ 14.

[6] . عنكبوت/ 21.

[7] . انفال/ 12.

[8] . آل عمران/ 159.

[9] . مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1373، ج 1، ص 87؛ و ر.ك، كارل. گوستا و يونگ، روح و زندگي، ترجمه‌ي: لطيف صديقايي، تهران، چاپ نيل، نشر جامي، 1379، ص 19، جزوات روانشناسي، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، جزوه اوّل، ص 13.

[10] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ترجمة سيد محمد باقر موسوي همداني، تهران، انتشارات محمدي، 1363، ج 17، ص 74 و ج 4، ص 7.

+ نوشته شده در  91/10/30ساعت 19:52  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10129:روشهاي آشتي دادن و اصلاح ميان مردم


آشتي دادن هنر است و هر كسي نم يتواند از عهده اين عمل برآيد و ميان كساني كه خصومت دارند يا قهر كرد هاند آشتي برقرار كرده و اصلاح كند. آشتي دادن همانند مديريت امور اجتماعي ديگر نيازمند هنر و مهارت است. پس لازم است تا شخص بسترهاي لازم را فراهم آورد و سپس با روشهايي گام در وادي اصلاحات و آشتي دادن بگذارد. اين زمين هها عبارتند از: 1. خودسازي پيش از آشتي دادن: از مهمترين زمينه هاي آشتي دادن اينست كه شخص خود را اصلاح كند. امام علي)ع( م يفرمايد: اگر همت والاي اصلاح مردم را در سر داري، از خودت آغاز كن، زيرا پرداختن تو به اصلاح ديگران، در حالي كه خود فاسد باشي بزرگ ترين عيب است. )غررالحكم، ج 3، ص 23 ، ح 3749 ( 2. تقوا: زمينهاز ديگر اصلا حگري آن است كه خود شخص اهل تقوا باشد. خداوند پيش شرط آشتي دادن ميان ديگران را تقواي شخص م يداند. )انفال، آيه 1( 3. قصد اصلاح و آشتي دادن: از شرايط ديگر آن است كه شخص واقعا قصد اصلاح و آشتي دادن داشته باشد تا بتواند در كارش موفق شود. )نساء، آيه 35 ؛ بقره، آيه 228 ( 4. پذيرش ميانج يگري: از ديگر پي ششرطهاي آشتي دادن، پذيرش ميانجي از روي قهر كنندگان براي ميانج يگري است. تا اين شرط فراهم نيايد كسي نم يتواند در آشتي دادن موفق شود.)نساء، آيه 35 ( 5. انعطاف و گذشت: قهركنندگان ميبايست داراي انعطاف باشند تا حكميت و ميانج يگر بتواند در كارش موفق شود. )شوري، آيه 40 ؛ نساء، آيه 128 ( 6. استفاده از عواطف: تحركي عاطفه برادري از رو شهاي اصلاح ميان مردم و آشتي دادن است. بايد با مهرباني و تحر كي عواطف دو طرف كوشيد تا نسبت به هم گذشت كنند و راه براي آشتي فراهم آيد.)حجرات، آيه 10 ( 7. اغماض: اغماض و گذشت از حقوق شخصي كيي از راههاي آشتي دادن است. اگر مثلا در مسائل مالي كوتاه نيايد نم يتوان ميان دو شخص آشتي برقرار كرد.)نساء، آيه 128 ( 8. تعيين داور مقبول طرفين: بايد در حكميت از داورهايي بهره برد كه هر دو طرف به او ايمان داشته و سخن او را بپذيرند.)نساء، آيه 35 ( 9. موعظه: بايد با توجه به شرايط طرفين آنان را موعظه كرد و اجازه داد تا با تفكر در رفتار خود به اصلاح خود بپردازد.)نساء، آيه 34 ( 10 . نجوا: نجوا و گفت وگوي پنهاني، كيي از روش هاي اصلاح ميان دو طرف است؛ چرا كه گاه آشكارا سخن گفتن و بيان مطالب م يتواند دامنه آن راگسترش داده و اختلافات را عمي قتر گرداند. پس نجوا و گفت وگوهاي نهاني بهترين شيوه در اين موارد است. )نساء، آيه 114 ( 11 . تنبيه: گاه لازم است كه كيي از دو طرف تنبيه و مجازات شود تا به مسير اصلاح بازگردد و يكن هتوزي و دشمني را كنار گذارد.)نساء، آيه 34 ( 12 . اخلاص: آشتي دهنده م يبايست در كارش اخلاص داشته باشد و از سر اخلاص وارد اين عرصه شود.)نساء، آيه 114 ( 13 . هزينه مالي: گاه لازم است تا براي آشتي دادن هزين هاي هم پرداخت شود. اين مسئله بويژه در اختلافات مالي مهم و تاثيرگذار است. امام صادق)ع( به مفضل فرمودند: هرگاه ميان دو نفر از شيعيان ما نزاعي ديدي از مال من غرامت بده؛ يعني با پرداخت وجه مورد اختلاف، ميان آنان را اصلاح كن. )كافي، ج 2، ص 209 ، ح 3( 14 . دروغ مصلح تآميز: گاه لازم است تا هر آنچه گفته ش ده را به ديگري منتقل نكرد بلكه حتي به مصلحت است كه سخني نادرست را بر زبان جاري كرد تا كدور تها  از ميان برود. امام صادق)ع( با توجه به نقش دروغ در اصلاح ميان مردم، آن را وجه سومي از كلام م يداند و در جرگه راست و دروغ قرار نم يدهد. به سخن ديگر، سخن س هگونه است: راست و دروغ و اصلا حگرانه. امام م يفرمايد: سخن سه گونه است: راست و دروغ و اصلاح ميان مردم، به آن حضرت عرض شد: اصلاح ميان مردم چيست؟ فرمودند: از كسي سخني درباره ديگري م يشنوي كه اگر سخن به گوش او برسد، ناراحت م يشود. پس تو آن ديگري را م يبيني و برخلاف آنچه شنيد هاي، به او م يگويي: از فلاني شنيدم كه در خوبي تو چنين و چنان م يگفت)كافي، ج 2، ص 341 ، ح 16 ( رسول اكرم)ص( نيز م يفرمايد: ا نالله احب الكذب في الاصلاح و ابغض الصدق فيالفساد؛ براستي كه خداوند دروغي را كه باعث اصلاح باشد دوست م يدارد و راستي را كه موجب فساد گردد، دشمن م يدارد. )وسائ لالشيعه، ج 8، ص 578 ، ح 1(__  
+ نوشته شده در  91/10/30ساعت 19:32  توسط محمد شریفی  | 

حکایت خوبان138: پنج كار خارق العاده و بى نظیر

عبداللّه بن محمّد، یكى از اصحاب امام حسن عسكرى علیه السلام حكایت می كند:

روزى آن حضرت را دیدم كه در بیابانى ایستاده است و با گرگى صحبت مى كند و حرف مى زند.

بسیار تعجّب كردم و اظهار داشتم : یاابن رسول اللّه ! برادرم در طبرستان است و از حال او اطّلاعى ندارم ، از این گرك سؤالى فرما كه احوال برادرم چگونه است ؟

امام عسكرى علیه السلام فرمود: هرگاه خواستى برادرت را مشاهده كنى ، به درختى كه در سامراء داخل منزلت هست نگاه كن ، برادرات را خواهى دید.(1)

ابوجعفر طبرى نیز حكایت می كند:

روزى از روزها وارد منزل حضرت ابومحمّد امام حسن عسكرى علیه السلام شدم ، در حیات منزل آن حضرت چشمه اى را دیدم كه به جاى جریان آب ، شیر و عسل از آن بیرون مى آمد.

و من و دوستانم از - شیر و عسل - آن چشمه تناول كردیم و نیز مقدارى هم همراه خود بردیم.(2)

همچنین طبرى حكایت می كند:

روزى در محضر شریف حضرت ابومحمّد علیه السلام بودم كه عدّه اى بیابان نشین ، از اطراف وارد شدند و از كم آبى و خشكسالى شكایت و اظهار ناراحتى كردند.

امام علیه السلام براى آنها خطّى را نوشت و باران شروع به باریدن كرد، پس ‍ از ساعتى آمدند و گفتند: یاابن رسول اللّه ! بارش باران زیاد شده و احساس ‍ خطر مى كنیم .

ناگهان متوجّه شدم كه حضرت زیر سجّاده خود پنهان شد و دیگر او را ندیدم . چون لحظه اى از این حادثه گذشت ، حضرت ظاهر گردید و یك ماهىِ بزرگى را كه در دست خود گرفته بود به من فرمود: این ماهى را از عمق دریا آورده ام

پس حضرت روى زمین علامتى كشید و باران قطع شد و دیگر نبارید.(3)

و نیز طبرى حكایت می نماید:

روزى در محضر پُر فیض امام حسن عسكرى علیه السلام نشسته بودم ، از حضرت تقاضا كردم و عرضه داشتم : یابن رسول اللّه ! چنانچه ممكن باشد یك معجزه خصوصى براى من ظاهر سازید؟

تا آن را براى دیگر برادران و دوستان هم مطرح كنم .

امام علیه السلام فرمود: ممكن است طاقت نداشته باشى و از عقیده خود دست بردارى ، به همین جهت سه بار سوگند یاد كردم بر این كه من ثابت و استوار خواهم ماند.

پس از آن ، ناگهان متوجّه شدم كه حضرت زیر سجّاده خود پنهان شد و دیگر او را ندیدم .

چون لحظه اى از این حادثه گذشت ، حضرت ظاهر گردید و یك ماهىِ بزرگى را كه در دست خود گرفته بود به من فرمود: این ماهى را از عمق دریا آورده ام .

و من آن ماهى را از حضرت گرفتم و رفتم با عدّه اى از دوستان طبخ كرده و همگى از آن ماهى خوردیم،كه بسیارلذیذ بود.(4)

و در روایتى دیگر آورده است :

به طور مكرّر مى دیدم بر این كه امام حسن عسكرى علیه السلام (روز روشن در میان آفتاب ) در بازار و كوچه هاى شهر سامراء راه مى رفت ، بدون آن كه سایه اى داشته باشد.(5)

 

پی نوشت:

1) نوادر المعجزات، ص 190، ح 1؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 432، ح 124.

2) مدینة المعاجز، ج 7، ص 573، ح 2560؛ نوادرالمعجزات، ص ‍ 191، ح 1.

3) مدینة المعاجز، ج 7، ص 573، ح 2561؛ إثبات الهداة، ج 3، ص ‍ 32، ح 125.

4) نوادر المعجزات، ص 191؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 432، ح 127؛ مدینة المعاجز، ج 7، ص 574، ح 2565.

5) إثبات الهداة، ج 3، ص 432، ح 125؛ مدینة المعاجز، ج 7، ص ‍ 574، ح 2562

+ نوشته شده در  91/10/30ساعت 14:48  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10128:از پدر مهدی موعود چه می دانیم؟

روز جمعه، هشتم ماه ربیع الثانی سال 232 ق، در تاریخ پرافتخار مسلمانان، روزی به یاد ماندنی است. هنوز بیست بهار از عمر شریف امام هادی علیه‏السلام نگذشته بود که شهر مدینه، شاهد ظهور و تولد ستاره‏ای فروزان از ستارگان حریم نبوی گردید. مدینه، با شکوفه زدن گلی دیگر از گلستان امامت و ولایت نورباران شد و باردیگر، شور و شعفْ بوستان علوی را فرا گرفته، خانه کوچک و با صفای امام هادی علیه‏السلام به نور فرزند پاک و مطهر خود روشن گردید.

فصل هجرت

با تولد امام حسن عسکری علیه ‏السلام در سال 232ق، شور و نشاطْ ساکنان شهر مدینه و خانه با صفای امام هادی علیه ‏السلام را فرا گرفت. بنی‏هاشم از این تولد مبارک، مسرور شده و سجده شکر به جای آوردند. متأسفانه این شور و شادی، بعد از مدتی به حزن و اندوه خاندان علوی تبدیل شد. خلیفه عباسی و درباریان فاسد که نفوذ علمی و معنوی امام هادی علیه‏السلام را در شهر مدینه می‏دیدند، به وحشت افتاده و برای حفظ قدرت ظاهری خود، دستور حرکت امام علیه‏السلام را به دیار غربت عراق صادر کردند. امام هادی علیه ‏السلام به همراه فرزند عزیزش امام عسکری علیه‏السلام در سال 233 ق از شهر مدینه حرکت و به شهر سامراء، مرکز حکومت خلیفه عباسی وارد شد. امام حسن عسکری علیه‏السلام به همراه پدر بزرگوار خود، در یکی از محله‏های سامراء ساکن شده و تا آخر عمر مبارک خود در آن جا اقامت داشت.

 

زندان بی‏حصار

در تمام سال‏هایی که امام حسن عسکری علیه‏السلام در شهر سامراء می‏زیست، به جز چند نوبتی که در زندان دستگاه فاسد بنی عباس بود، در صورت ظاهر، همانند شهروندی عادی زندگی می‏کرد، ولی تمام رفتار و حرکات حضرت، به طور محتاطانه‏ای زیر نظر حکومت وقت قرار داشت. وجود شبکه منظم و متشکل شیعیان که از مدت‏ها قبل شکل گرفته بود، نگرانی و وحشت خلفای عباسی را فراهم کرده و باعث می‏شد تمام رفتار امام و شیعیان حضرت، به نحوی کنترل شود. به همین دلیل، از امام خواسته بودند تا همواره حضور خود را در سامراء، به آگاهی حکومت برساند؛ چنان که براساس نقل یکی از خدمتکاران امام، آن حضرت مجبور بود هر دوشنبه و پنجشنبه در دارالخلافه حاضر شده و خود را به دربار معرفی کند. در حقیقت، شهر سامراء به زندان بی‏حصاری برای امام تبدیل شده بود که تمام آرامش و آسایش را از حضرت می‏گرفت.

امام حسن عسکری علیه‏السلام اگر چه بسیار جوان بود، ولی به دلیل موقعیت بلند علمی، اخلاقی و خانوادگی، به ویژه رهبری شیعیان و اعتماد بی‏شائبه آنان به حضرت و احترام بی‏چون و چرای مردم، شهرت فراوانی پیداکرده بود. به همین دلیل، حاکمان عباسی نیز به جز در مواردی، در ظاهر، رفتاراحترام‏آمیزی از خود به امام عسکری علیه‏السلام نشان می‏دادند

برادران خورشید

امام حسن عسکری علیه‏السلام سه برادر داشت که عبارت اند از: حسین، جعفر و محمد. حسین، یکی از عابدان و زاهدان زمان خود بود و به امامت امام عسکری علیه‏السلام ایمان داشت. جعفر، برادر ناصالح حضرت بود که به جعفر کذّاب مشهور است. محمد، فرزند بزرگ امام هادی علیه‏السلام بود. او در سال 252 ق (دو سال قبل از شهادت امام هادی علیه‏السلام) از دنیا رفت. امام عسکری علیه‏السلام در وفات برادر، گریبان چاک کرد و عزادار برادر خود گشت. قبر شریف ایشان در نزدیکی سامراء است و به امامزاده سید محمد شهرت دارد.

وصلتی با شکوه

امام حسن عسکری علیه‏السلام ، در کنار پدر بزرگوار خود، مراحل رشد و شکوفایی را گذراند، و از دریای معارف و فضیلت‏های پدر بهره‏مند شد. آن حضرت، مدتی قبل از شهادت پدر مهربانش، با یک دختر شایسته رومی به نام نرجس، که از نوادگان حضرت شمعون، وصی حضرت عیسی بود، ازدواج کرد.

نرجس، در یکی از جنگ‏های مسلمانان با سپاه روم، به اسارت مسلمانان درآمده بود که توسط امام هادی علیه‏السلام خریداری و به امام حسن عسکری علیه‏السلام تزویج شد. او یکی از زنان پاکدامن و بزرگواری بود که دین مبین اسلام را اختیار و افتخار همسری امام را پیدا کرد. با ازدواج امام عسکری علیه‏السلام و نرجس، بارقه امید در دل‏های مؤمنان و شیفتگان و منتظران امام زمان روشن شد. اگرچه تاریخ دقیق ازدواج امام عسکری علیه‏السلام مشخص نیست، ولی به طور قطع ازدواج ایشان در زمان حیات امام هادی علیه‏السلام صورت گرفته است.

 

سرآغاز تنهایی

اگرچه امام عسکری روزهای سختی را در شهر سامراء می‏گذراند، ولی وجود پدری معصوم و مهربان، باعث آرامش خاطر حضرت می‏شد. در اوایل ماه رجب سال 254ق، دوران خوشی و آرامش حضرت به پایان رسید و آن حضرت در غم از دست دادن پدر مهربان خود، به سوگ نشست و برای همیشه عزادار پدر بزرگوار خود شد. خلیفه عباسی، وقتی موقعیت خلافت خود را در خطر دید، دستور داد امام هادی علیه‏السلام را مسموم کنند و به شهادت رسانند. با شهادت آن حضرت، غربت و تنهایی امام عسکری علیه‏السلام در شهر سامرا فزونی یافت. این دوران، از سخت‏ترین و طاقت‏فرساترین دوران زندگی کوتاه امام عسکری علیه‏السلام است. بعد از شهادت امام هادی علیه‏السلام ، دوران ولایت و امامت شش ساله امام عسکری علیه‏السلام شروع شد و خط سبز و اصیل معارف الهی، به پرتوافشانی خود ادامه داد.

امام حسن عسکری علیه‏السلام سه برادر داشت که عبارت اند از: حسین، جعفر و محمد. حسین، یکی از عابدان و زاهدان زمان خود بود و به امامت امام عسکری علیه‏السلام ایمان داشت. جعفر، برادر ناصالح حضرت بود که به جعفر کذّاب مشهور است. محمد، فرزند بزرگ امام هادی علیه‏السلام بود. او در سال 252 ق (دو سال قبل از شهادت امام هادی علیه‏السلام ) از دنیا رفت

جایگاه اجتماعی ویژه

امام حسن عسکری علیه‏السلام اگر چه بسیار جوان بود، ولی به دلیل موقعیت بلند علمی، اخلاقی و خانوادگی، به ویژه رهبری شیعیان و اعتماد بی‏شائبه آنان به حضرت و احترام بی‏چون و چرای مردم، شهرت فراوانی پیداکرده بود. به همین دلیل، حاکمان عباسی نیز به جز در مواردی، در ظاهر، رفتاراحترام‏آمیزی از خود به امام عسکری علیه‏السلام نشان می‏دادند. خادم آن حضرت می‏گوید:  روزهایی که امام عسکری علیه‏السلام به مقرّ خلافت می‏رفت، شور و شعف عجیبی در مردم پیدا می‏شد. خیابان‏های مسیر آن حضرت، پر از جمعیتی بود که بر مرکب‏های خود سوار بودند. هنگامی که امام تشریف می‏ آوردند، هیاهو یکباره خاموش می‏شد و حضرت از میان جمعیت گذشته، وارد مجلس می‏شد.

 

نقشه شوم

معتمد عباسی همواره از محبوبیت و نفوذ معنوی امام حسن عسکری علیه‏السلام در جامعه نگران بود. هنگامی که مشاهده کرد توجه مردم به امام عسکری علیه‏السلام روز به روز بیشتر می‏شود و زندان و اختناق و محدودیت و مراقبت، تأثیر معکوس دارد، سرانجام به همان شیوه ناجوانمردانه دیرینه اجداد خود متوسل شد و آن حضرت را پنهانی مسموم کرد. او تلاش زیادی کرد تا شهادت امام عسکری علیه‏السلام را عادی جلوه داده و مرگ حضرت را طبیعی بنمایاند. معتمد به ابوعیسی، فرزند متوکل و از درباریان عباسی دستور داد تا در تشییع جنازه حضرت حاضر شد و کفن را از روی مبارک حضرت کنار بزند و برای رفع تهمت، بزرگان علویان و هاشمیان، وزیران، نویسندگان، قاضیان و اشراف و اعیان را به نزدیک خود بطلبد و با صدای بلند فریاد زند: «ای مردم، بیایید و خوب نگاه کنید، این حسن به علی فرزندزاده امام رضا است که به مرگ طبیعی فوت شده و کسی به او آسیبی نرسانده است»

+ نوشته شده در  91/10/30ساعت 14:45  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10128:پای درس امام حسن عسکری علیه السلام


(جلسه اول)

حدیث ثقلینی که بارها از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده شد و به شکلهای گوناگونی نقل شد (1) و به دست ما رسید ، ضمن آنکه که اهل بیت رسول خدا علیهم السلام را همتای قرآن معرفی می کند این پیام را هم به همراه دارد که تنها راه سعادت انسان تمسک به قرآن و اهل بیت علیهم السلام است. این مهم صورت نمی گیرد مگر آنکه ما با گفتار و رفتار آن بزرگواران ارتباط برقرار کنیم.


این ارتباط در عصر ما، تنها از طریق مراجعه به متون و منابع معتبر، ممکن است. بنابراین کسی که امروز می خواهد در طریق هدایت گام بردارد و به سعادت نایل شود بر او لازم است تا ضمن تفقّه در قرآن، در اخبار و احادیث رسیده نیز تأمل کند. گام بعدی عمل به آموزه هایی است که به شکل روشمند از قرآن و روایات به دست می آید.

در سری مقالات حاضر ، با محور قرار دادن احادیثی از امام حسن عسکری علیه السلام ، تلاش خواهیم کرد با ارائه ترجمه ای روان و در مواردی با توضیح و شرح فرازهایی از آن، معارفی از آن امام همام را در ایام ولادت با سعادتش به رسم عیدی به مشتاقان حضرتش تقدیم کنیم.

معارفی از نامه امام علیه السلام به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری(2)

 

کسانی که در قیامت ، کور محشور می شوند

حضرت برای او نوشت:

فَاعْلَمْ یَقِیناً یَا إِسْحَاقُ أَنَّهُ مَنْ خَرَجَ مِنْ هَذِهِ الدُّنْیَا أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِیلًا ؛ اى اسحاق بدان ، هر كه از این جهان كور بیرون رود در آخرت نیز كور و گمراه‏ محشور می شود.

خود حضرت این عبارت (3) را توضیح داده و می فرماید:

اى اسحاق ، مراد از کوری ، نابینایى دیدگان نیست ؛ بلكه مراد كورى دلهاى درون است(4) و این ، معنای همان سخنی است که خداوند از زبان ستمگران در قیامت نقل می کند: رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِیراً ؛ پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختى و حال آنكه من در دنیا بینا بودم؟

رحمت بودن اوامر و نواهی الهی از آنجا روشن می شود که هر انسانی با رعایت این دستورات است که می تواند به سعادت دنیا و آخرت برسد و اگر نبود این برنامه که از آن به نام دین یاد می کنیم بشر تا ابد در گمراهی می ماند و روی سعادت نمی دید

خداوند به او پاسخ می دهد: كَذلِكَ أَتَتْكَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ كَذلِكَ الْیَوْمَ تُنْسى(5) ؛ تو در دنیا آیات ما را ندید گرفتی و به آن توجه نکردی ؛ به همان گونه امروز، خودت از نگاه رحمت الهی ندید گرفته می شوی و از آن بی بهره خواهی بود.

خلاصه هر کس در دنیا چشم به معارف و نمادهای دین بست و از آن روگردان شد به مرور چشم باطن و حقیقت بین او کور می شود و همین امر در قیامت ظهور کرده و فرد به شکل نابینا محشور می گردد.

 

سخنی از حضرت آیت الله جوادی آملی

ایشان در توضیح این معنا می فرمایند: کسانی که در دنیا چشم بر مسجد و حسینیه و سایر مراکز دینی و فرهنگی بستند و جز به ابتذال و مظاهر بی دینی چشم ندوختند در قیامت هم چشمشان از دیدن بهشت و مظاهر رحمت الهی محروم خواهد ماند و جز جهنم و مظاهر غضب الهی را نخواهد دید(6) و این است معنای کوری در قیامت برای مجرمان و در طرف مقابل کسانی که عکس اینها عمل کردند و جز به مظاهر دین چشم ندوختند و چشم از حرام الهی بستند در قیامت جز بهشت و رحمت الهی را نخواهند دید.(7)

 

بزرگترین خواری و فلاکت نصیب چه کسانی می شود؟

امام عسکری علیه السلام در ادامه نامه به سرنوشت کسانی اشاره می کند که برخورد گزینشی با قرآن دارند؛ همانهایی که تنها بخشهایی از این کتاب را قبول دارند و به سینه می زنند که نفع دنیایی آنها را تامین می کند و یا حداقل اصطحکاکی با دنیای آنها نداشته باشد؛ اما نسبت به بقیه قرآن اظهار کفر می کنند و از قبول آن چه رسمی و چه غیر رسمی سر باز می زنند.

حضرت در خطابی متکی بر آیه 85 سوره بقره می نویسد:

تَكُونُونَ مِمَّنْ یُؤْمِنُ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَ یَكْفُرُ بِبَعْض فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ وَ مِنْ غَیْرِكُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ طُولُ عَذَابٍ فِی الْآخِرَةِ الْبَاقِیَةِ وَ ذَلِكَ وَ اللَّهِ الْخِزْیُ الْعَظِیم

یا از آنان هستید (مبادا از افرادی باشید) كه به برخى از كتاب (قرآن) ایمان دارند و به برخى دیگرش كافرند؟ كسى كه چنین كند، خواه از شما باشد، خواه از غیر شما، جز خواری در زندگانى دنیا و طول عذاب در آخرت پایدار، نصیبى نخواهد داشت و به خدا سوگند! بدترین خواری و فلاکت همین است.

توضیح: نمونه بارز این افراد کسانی هستند که دم از مذهب و قرآن می زنند؛ ولی بر علیه قانونی از قوانین قطعی قرآن ؛ مانند قصاص ، حجاب و احکامی که چندان موافق طبعشان نیست قد علم کرده و از پذیرش آن سر باز می زنند.(8) در نهایت تلاش می کنند با توجیهاتی نظیر نبود مصلحت ، تغییر زمان و زمانه و مانندآن، احکام قرآن را بر وفق خواست خود توجیه کنند.

کسانی که در دنیا چشم بر مسجد و حسینیه و سایر مراکز دینی و فرهنگی بستند و جز به ابتذال و مظاهر بی دینی چشم ندوختند در قیامت هم چشمشان از دیدن بهشت و مظاهر رحمت الهی محروم خواهد ماند و جز جهنم و مظاهر غضب الهی را نخواهد دید و این است معنای کوری در قیامت برای مجرمان

حقیقت و فلسفه دستورات الهی

امام عسکری علیه السلام در ادامه نوشتند:

اِنَّ اللَّهَ بِمَنِّهِ وَ رَحْمَتِهِ لَمَّا فَرَضَ عَلَیْكُمُ الْفَرَائِضَ لَمْ یَفْرِضْ ذَلِكَ عَلَیْكُمْ لِحَاجَةٍ مِنْهُ إِلَیْكُمْ ؛ اینكه خداوند به منّت و رحمت خویش کارهایی را بر شما واجب (خواه دستور و خواه نهی) کرد به سبب نیاز خودش به اجراى آن کارها از جانب شما نبود.

بَلْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ ؛ بلكه رحمتى از سوى او برای شما بود.

توضیح: رحمت بودن اوامر و نواهی الهی از آنجا روشن می شود که هر انسانی با رعایت این دستورات است که می تواند به سعادت دنیا و آخرت برسد و اگر نبود این برنامه که از آن به نام دین یاد می کنیم بشر تا ابد در گمراهی می ماند و روی سعادت نمی دید.

آنگاه امام علیه السلام به گوشه ایی از چرایی این احکام اشاره کرد و فرمود:

لِیَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ لِیَبْتَلِیَ ما فِی صُدُورِكُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِكُمْ ؛ خداوند عمل به این احکام را واجب کرد تا پاك را از ناپاك جدا كند و آنچه در درون نهفته دارید بیازماید و نیز آنچه را که با عمل در جان خود ذخیره کرده اید بپالاید.

لِتُسَابِقُوا إِلَى رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لِتَتَفَاضَلَ مَنَازِلُكُمْ فِی جَنَّتِه‏ ؛ این واجبات سبب می شود تا با عمل به آن برای رسیدن به رحمت الهی از یکدیگر سبقت بگیرید و جایگاه و درجه شما در بهشت الهی یکی برتر از دیگری شود.

 

پی نوشت:

1.  ر. ک به ابتدای جامع احادیث الشیعة، آیت الله بروجردی(ره) ج 1

2.وى یکی از اصحاب موثق امام حسن عسكرى علیه السّلام در نیشابور است. او از كسانى است كه نامه‏هاى ویژه (توقیعات) امام علیه السّلام به او مى‏رسیده است. این نامه در رجال الكشی (إختیار معرفة الرجال) ص 575 و تحف العقول ص 484 آمده است.

3. امام علیه السلام این عبارت را که بر گرفته از آیات 72 سوره اسراء است ، با آیه 46 سوره حج توضیح می دهد،

4. یعنی همان چشم باطنی که با گناه و اصرار بر آن کور شده و از دیدن حقایق و نیز مشاهده مظاهر رحمت الهی محروم می شود.

5. آیات 125-126 سوره طه

6.آیاتی که دلالت بر بینا بودن جهنمی ها و آیاتی که دلالت بر کور بودن آنها می کند با این توضیح قابل جمع و فهم خواهند بود.

7. جلسه تفسیر ایشان

8. جبهه ملی در اوایل انقلاب با ضد انسانی خواندن لایحه قصاص مردم را به راهپیمایی بر علیه آن فراخواندند. ر.ک به صحیفه امام  ج‏14 ص 448


+ نوشته شده در  91/10/30ساعت 14:42  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10127:راه خلاصی از روابط نامشروع!

از شبهاتی که بین دانشجویان وجود دارد این است که لذت روابط نامشروع(دوستی با نامحرم و ...) بیشتر از حلال آن است ،حتی کسی که ازدواج کرده بود می گفت لذت صحبت با همسرم خیلی کمتر از صحبت با دوست دخترم است و ... پاسخ چیست؟

این روزها بازار این حرف ها خیلی داغ است، حرف ها و شعارهایی که خبر از شیوع یک بیماری خطرناک می دهد بیماری ای که دین و دنیای جوانان عزیز را در معرض نابودی قرار داده است و بنیان خانواده ها را چون موریانه می خورد و نابود می کند . 

حرف از ارتباط های متنوع ،به روز بودن ،لذت بیشتر از جوانی، اقتضای زمان و رفاقت دختر و پسر ، همه مقولاتی است که خبر از بیماری بی حیایی می دهد، خبر از کمرنگ شدن ارزش های معنوی می دهد. خبر از سیاه شدن روح هایی پاک می دهد که از روی جهل و هوی و هوس به ورطه سقوط نزدیک و نزدیکتر می شوند. نوگلانی که در یک محیط مسموم به سم های تلبیغات و جوسازی ها راه کج کرده و شتابان و دوان دوان سراشیبی های نباید ها را پشت سر می گذارند . به کجا می رویم ؟ به کجا خواهیم رسید؟ و به چه قیمتی ؟کاش لحظه ای درنگ می کردیم و می اندیشیدیم .

باید توجه داشت که لذت و شادمانی تنها در لذت های مادی گذرا خلاصه نمی شود. لذت و شادمانی واقعی در هر چه بیشتر نزدیک شدن به هدف والای آفرینش و آراسته شدن به خو و خصلت های انسانی و الهی است. به گفته ارسطو: «شادمانی عبارت است از پروراندن عالی ترین صفات و خصایص انسانی.

 گناه، لذتی زودگذر را به همراه دارد، ولی بدنبال خود عذاب وجدان و تشویش روحی می آورد؛ چرا که روح و وجدان آماده لذت بردن نمی باشند. لذت حرام و نامشروع، برای انسان سالم و طبیعی، تلخ و ناگوار است. اگر کسی ذائقه سالم داشته باشد هرگز حاضر نیست لذت های معنوی را با همه لذت های ظاهری و مادی مبادله کند .

ارضای تمایلات و خواهش های دل به هر صورت و در هر شرایط شادی آور نیست. گاه پرهیز از لذت حرام، لذت بخش تر از رسیدن و نیل به آن لذت است. چشم پوشیدن از منظره ای حرام و گوش ندادن به سخنی ناروا و حرام، گرچه سخت و دشوار و همراه با ناراحتی و فشار است، ولی شادی و لذتی درونی ایجاد می کند که قابل لمس و ادراک است.

اگر لذت ترک لذت بدانی             دگر لذت نفس لذت ندانی

آدمی اگر بداند حق تعالی جهان هستی را به خاطر او آفریده و آن را در تسخیر انسان قرار داده است تا با استفاده از آن به کمال نهائی خویش که قرب و خلافت و ولایت حق است برسد دیگر نمی تواند بپذیرد که همواره با گناه و معصیت راه دوری و نقصان خویش را طی نماید و خود را از چشم خدای عالم و اولیاء مقربین بیندازد و خوار و خفیف نماید

 

آن لذتی که به دنبال خود، عذاب روح و خشم الهی و خواری معنوی را به دنبال داشته باشد در واقع درد و الم است، هر چند به ظاهر لذت است و بر عکس آن، عذاب و ناراحتی ظاهری که آرامش وجدان و خشنودی حق را به دنبال داشته باشد، در واقع باطن لذت است.

امیرمۆمنان(علیه السلام) در حکمت 121 از نهج البلاغه در این باره می فرماید: «چقدر فاصله بین دو عمل دور است: عملی که لذتش می رود و کیفر آن می ماند و عملی که رنج آن می گذرد و پاداش آن ماندگار است»

هر لذتی که در شرع مقدس حرام شده، ظاهرش لذت و خوشی، ولی باطن و سرانجام آن عذاب و رنج است؛ و دین مقدس به خاطر رعایت مصلحت و کمال انسان ها این عمل را حرام کرده است چون عملی است که روح انسان را تیره و تار می کند و فطرت او را محجوب و پوشیده می سازد و سدی در برابر تکامل و سعادت او می گردد.

به همین خاطر پزشک مهربان و دلسوز مریض را از خوردن غذایی لذیذ که به حال او زیان بخش است منع و محروم می‌کند، تا زمینه بهبودی و سلامتی او را فراهم آورد. سفارش به دوری از نگاه ناروا و رابطه ناسالم، که در کام انسان های مریض شیرین و لذت بخش است، و زمینه ساز هزاران آسیب فردی و اجتماعی است نیز به همین خاطر است.

مشکل جای دیگر است باید علت اصلی مشکل را شناخت و سپس راه حل اساسی برای آن اندیشید. یکی از مهمترین علل تمایل انسان به ویژه جوانان به گناه جهل و عدم شناخت آنها از عملی است که انجام می دهند. به عنوان مثال اگر کسی یک شربت بسیار گوارا تهیه کرده باشد ولی آن را با میکروبی آلوده کرده باشد و کسی که می خواهد این شربت را بنوشد نداند این شربت به ظاهر گوارا و لذتبخش، آلوده است و به محض خوردن مبتلا به بیماری می شود، طبیعی است که این فرد تشنه و نیازمند به شربت، آنرا می نوشد و در آن لحظات اول نیز برای او بسیار لذتبخش است؛ اما دقایقی بعد روی تخت بیمارستان با درد، دست و پنجه نرم می کند و هنگامی که پزشک معالج علت بیماری او را آلودگی آن شربت اعلان می کند، با خودش می گوید ای کاش آن شربت لعنتی را نخورده بودم. بنابراین همه رفتارهای گناه آلود به ظاهر شیرین و گوارا، همان شربت مسموم و آلوده است.

 

بنابراین:

1- لذت‌بردن از گناه، تنها یک توهمی است که شیطان به آن وعده داده است.

2- اگر انسان گناهان را ترک کند، لذت از گناه، جای خود را به نفرت از گناه می‌دهد.

3- حقیقت گناه، بجز، آلودگی و نجاست نیست.

4- لذت ظاهری گناه، بسیار اندک و محدود است و تبعات زجر‌آور آن بسیار طولانی.

5- اگر نگاه خود را از حرام بپوشانیم، از حلال خود، بسیار لذت خواهیم برد؛ همچنانکه در قدیم می‌گفتند: شب زفاف کمتر از پادشاهی نیست! 

هر لذتی که در شرع مقدس حرام شده، ظاهرش لذت و خوشی، ولی باطن و سرانجام آن عذاب و رنج است؛ و دین مقدس به خاطر رعایت مصلحت و کمال انسان ها این عمل را حرام کرده است چون عملی است که روح انسان را تیره و تار می کند و فطرت او را محجوب و پوشیده می سازد و سدی در برابر تکامل و سعادت او می گردد

راهکارهایی برای درمان:

الف. علم درمانی:

مسأله علم و آگاهی و شناخت و تغییراتی که در نوع اطلاعات و آگاهی های انسان بوجود می آید در تغییر مزاج روحی و نوع برخورد انسان با اشخاص و اشیاء و پدیده ها و تبدیل حالت محبت به نفرت یا بالعکس ،کاملا موثر است .

اعتیاد به شهوترانی همچون اعتیاد به مواد مخدر نیاز به تغییر بینش و ترک گناه دارد. بدون شک برای موفق شدن در این امر باید زحماتی را متقبل شد و مدتی -به قول معروف- دندان روی جگر گذاشت و از گناهان فاصله گرفت.

اساسی ترین راه مقابله به ضد جایگزین ساختن محبت خدا و لذت بردن از خدا و مناجات با او به جای محبت دنیا و لذت های مادی است که این فرآیند نیز نیاز به معرفت و عمل دارد.

علم به خداوند و ایمان به او و عمل کردن به واجبات و مستحبات به تدریج مزاج انسان را عوض می کند و به جایی می رسد که انسان دیگر از غیر خدا هیچ لذتی نمی برد و بلکه لذت های مادی برایش مشمئز کننده می یاید.

اصلی ترین روشی که اسلام در مورد ساخت و ساز انسان و تهذیب نفسانی و اعتقادی و عملی او پیشنهاد نموده است استفاده از همین روش علم درمانی است. اگر در اسلام علم و دانش فریضه شمرده شده است و آیات و روایات وارده در فضیلت علم و عالم افزون از هر باب دیگری است، به خاطر همین است که راه اصلی معالجه ی امراض آدمی از طریق علم و آگاهی میسر است؛ همانگونه که ریشه ی تمامی بیماریها شوربختی ها و شقاوتمندی انسان در جهل و بی خبیری او می باشد.

گناه ناشی از غفلت است، غفلت همان خواب روحی ای است که در اثر جهل و بی خبری عارض انسان می شود. خوابی که تنها راه علاج آن نور یقظه است و یقظه هم چیزی جز بیداری و آگاهی حاصل از دانش و بینش نمی باشد.

تا انسان غافل است مرتکب گناه می شود و از آن لذت می برد؛ وقتی که بیدار شد دیگر نه از گناه لذت می برد و نه حاضر است مرتکب آن شود؛ همانطور که قبلاً مثال زدیم مانند کسی که چون نمی داند درون شربت زهر ریخته اند آنرا می نوشد و لذت می برد در حالی که اگر بداند هرگز به سراغ آن نمی رود.

در میان علوم  اصلی ترین علومی که مایه ی حیات انسان است و آدمی را از خواب غفلت بیدار می نماید علوم اساسی پنج گانه ای است که در واقع پاسخ گوی پنج سوال اساسی و کلی انسان در زندگی است یعنی خدا آگاهی - خود آگاهی - جهان آگاهی - دین آگاهی و سرانجام آگاهی

انسان اگر بداند خدای عالم با تمام اسما و صفات و کمالاتش در انسان تجلی نموده است و او را خلیفه خود در زمین قرار داده و در وجود او استعداد ولایت و احاطه و تسلط علمی و عملی بر ماده ی کائنات را به ودیعت نهاده است  حاضر نخواهد بود با معصیت و خطا نسبت به خالق خویش خود را از مقام قرب به حق تعالی محروم ساخته و تا سر حد حیوانات و حتی پائین تر از آنها ساقط نماید؛ و تنها در این صورت است که نه تنها از گناه لذت نمی‌برد، بلکه از گناه، منزجر و متنفر می‌شود؛ زیرا درمی‌یابد که گناه، او را از مسیر قرب به خدای خویش، دور خواهد کرد.

آدمی اگر بداند حق تعالی جهان هستی را به خاطر او آفریده و آن را در تسخیر انسان قرار داده است تا با استفاده از آن به کمال نهائی خویش که قرب و خلافت و ولایت حق است برسد دیگر نمی تواند بپذیرد که همواره با گناه و معصیت راه دوری و نقصان خویش را طی نماید و خود را از چشم خدای عالم و اولیاء مقربین بیندازد و خوار و خفیف نماید. 

جناب آیت الله حق شناس (ره) در توصیه به جوانان عزیز فرمودند :عزیزان شما بیاید عمل کنید ،اگر گناه کرده اید توبه کنید و کمی تحمل بفرمایید ،دندان بر روی جگر بگذارید که به زودی امدادهای غیبی خداوند برای یاری شما از راه می رسند .

ب. عمل درمانی :

مرحله بعدی این است که برای خود برنامه عملی داشته باشیم و با انجام واجبات و ترک گناه، لذت بندگی خدا را بچشیم. اگر کسی لذت قرب به خدا و عبودیت خداوند را بچشد هرگز از گناه لذت برده، راضی نخواهد شد و حاضر نمی شود لذت مناجات با خدا و رابطه با اهل بیت (علیهم السلام) را با لذت مثلا نگاه به نامحرم و مانند آن عوض کند.

گفته شده که نفس کلب معلم است؛ یعنی نفس را به هر چه تعلیم دهی با همان خو گرفته و عادت می کند. حال اگر کسی با کمی زحمت عادت های منفی خود را تغییر دهد و آن ها را به عادت های مثبت تبدیل کند پس مدتی خواهد دید که ذائقه‌اش تغییر کرده است و بجای لذت بردن از گناه از اطاعت خدا و مسائل معنوی لذت می‌برد.

جناب آیت الله حق شناس(ره) در توصیه به جوانان عزیز فرمودند: عزیزان شما بیاید عمل کنید ،اگر گناه کرده اید توبه کنید و کمی تحمل بفرمایید، دندان بر روی جگر بگذارید که به زودی امدادهای غیبی خداوند برای یاری شما از راه می رسند .

بله عزیزان خداوند متعال رئوف و رحیم است برای من و شمایی که لذت این گناهان را چشیده و اکنون عزم ترک داریم بسیار ارزش قائل است، یک قدم که برداریم و ثابت باشیم خودش ما را به جلو هل می دهد یاریمان می کند نباید شک کنیم، او دوستمان دارد و قلم عفو بر گذشته تاریکمان می کشد، و اگر پایداری کنیم در مقابل تمام جاذبه های ظاهری این روابط ، و خود را حفظ کنیم صد البته که تفاوتی ویژه بین ما و آن هایی که خود را به خواب زده اند و  به راحتی تن به هر گناهی می دهند خواهد گذاشت ، باید کمی صبور باشیم او از هر دوست پسر یا دوست دختری بیشتر و عاشقانه تر ما را دوست خواهد داشت، تنهایی ما را پر خواهد کرد و به سمت بهترین ها پروازمان خواهد داد ... إن شاء الله تعالی

بیایید در این روزهای با برکت صادقانه از او بخواهیم که ما را ببخشد و در آغوش کبریائیش جا دهد ، بگوییم که ما از امروز ترمز گناه را کشیده ایم تو یاریمان کن تا بنده خوبت باشیم تا دوستت داشته باشیم و تو دوستمان داشته باشی ... آمین 

+ نوشته شده در  91/10/29ساعت 11:56  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10126: 17راهکار درمان وابستگی به نامحرم

متأسفانه مسأله رفاقت بین دختران و پسران نامحرم بسیار افزایش یافته و جوانان زیادی پا در این وادی نا امن گذاشته اند و بسیار هم خشنود هستند ،اما این خشنودی دیری نمی پاید و و این روابط اثرات سوء خود را نشان می دهد ، و هنگامی که یک رابطه رو به سردی نهاده و خاتمه می یابد طرفین می مانند و دنیایی از سردی و افسردگی ...احساس شدید نیاز عاطفی و تنهایی آن ها رنج می دهد ،دقیقا مثل یک شخص سیگاری که در صدد ترک سیگار است و بسیار به نظرش سخت و غیر ممکن می آید .

اما در مورد راهكارهای فراموشی موارد زیر را به شما معرفی می‌كنیم كه امیدواریم بتواند به شما كمك كند.

1. باید قبول كنید كه فراموش كردن فردی كه انسان به او علاقه دارد و دائم یاد او در ذهنش تداعی می‌شود، كاری سخت و دشوار است. انسان مثل كامپیوتر یا آدم آهنی نیست كه با تغییر یك برنامه، رفتارش تغییر كند. انسان موجودی است پر از عواطف و احساسات و همین احساسات و عواطف هستند كه گاهی اوقات او را در تصمیم گیری ها و اجرای برنامه هایش با مشكل مواجه می سازند. بسیاری از اوقات فرد از لحاظ عقلی و منطقی به تصمیمی می رسد، ولی به راحتی نمی تواند آن تصمیم را عملی كند. شما خودتان به این نتیجه رسیده اید كه باید این فرد را فراموش كنید اما اجرای این تصمیم برایتان مشكل است؛ ولی مطمئن باشید كه این كار شدنی است و هرگز غیر ممكن نیست. البته انجام كارهای مهم و بزرگ بدون تحمل سختی‌ها و مشكلات امكان‌پذیر نیست، اما دیری نمی‌پاید كه شهد شیرین پیروزی و موفقیت، خستگی را از تن انسان بیرون می‌كند.

2. فراموشی فردی كه به او فكر می كردید، نیاز به زمان دارد. نباید از خودتان انتظار داشته باشید به راحتی بتوانید یاد او را از صفحه ذهنتان پاك كنید. چه بسا حداقل همین میزان زمان لازم باشد كه بتوانید به طور كل او را فراموش كنید. پس عجله نكنید و مأیوس هم نشوید. یكی از مصادیق صبر و شكیبایی، صبر در سختی هاست. پس بر خودتان مسلط باشید و باور داشته باشید كه با توكل بر خدا می توانید این راه را طی كنید.

3. به خودتان تلقین كنید كه «من می‌توانم راهی را كه انتخاب كرده‌ام بپیمایم».

یگانه راهی كه انسانها را به مقصد بلند موفقیت‌های مادی و معنوی خواهد رساند، عمل به آموزه‌های دین و عقل پاك است

4. هرگاه متوجه شدید ذهنتان ناخودآگاه به یاد او مشغول شده است، به خود چنین تلقین كنید و بگوئید «بس است» و آهسته مشت خودتان را روى میز یا زمین بزنید. بدین ترتیب تغییر حالت به وجود آمده، فضاى ذهنى‏تان را تغییر خواهد داد.

5. از فكر كردن به او بپرهیزید و هر چیزی كه او را به یاد شما می‌اندازد، از خود دور كنید. علاقه به وی را در دل نپرورانید. تا حد امكان به او فكر و خیال‌بافی ‌نكنید. هر گاه افكار مربوط به ایشان به ذهنتان خطور كرد، حواستان را پرت كنید و به چیز دیگری فكر كنید؛ یا به كار دیگری مشغول شوید و یا مكانتان را ترك كنید؛ مثلا به میان جمع خانواده بروید و با آنان مشغول گفتگو شوید تا این افكار از ذهنتان خارج شوند.

6. هرگاه فكر او به ذهنتان آمد، موضوع یا موضوعات مختلفى را در ذهن یا در دفترچه یادداشت خود داشته باشید، به سراغ آن‏ها بروید و درباره‏ آن‏ها فكر كنید.

7. احتمالاً چند نكته یا ویژگى منفى هم در او یافته‏اید یا مشاهده كرده‏اید؛ هرگاه ذهنتان به سوى او معطوف شد بلافاصله به ویژگى‏هاى منفى او فكر كنید و به خود بگوئید او به خاطر این اوصاف، مناسب و شایسته‏ من نیست.

8. تا آنجا كه امكان دارد كمتر در تنهایی قرار بگیرید زیرا هنگام تنهایی آن فرد بیشتر در ذهن شما مجسم می شود و ذهن و دل شما را به خود مشغول می كند.

9. برای شبانه روز خود برنامه دقیق و مشخصی داشته باشید. از بیكاری اجتناب كنید و اوقات خود را بیهوده نگذرانید.

10. روابط عاطفی خود را با خانواده خود بیشتر كنید و سعی كنید تمام محبتتان را نثار آنها كنید.

فراموشی فردی كه به او فكر می كردید، نیاز به زمان دارد. نباید از خودتان انتظار داشته باشید به راحتی بتوانید یاد او را از صفحه ذهنتان پاك كنید. چه بسا حداقل همین میزان زمان لازم باشد كه بتوانید به طور كل او را فراموش كنید. پس عجله نكنید و مأیوس هم نشوید. یكی از مصادیق صبر و شكیبایی، صبر در سختی هاست. پس بر خودتان مسلط باشید و باور داشته باشید كه با توكل بر خدا می توانید این راه را طی كنید

11. باور كنید حالتان بهتر می شود؛ اگر از فعالیت های مثبت و تقویت كننده و لذت بخش استفاده كنید و به ورزش ها، كوهنوردی ها و فعالیت های بدنی روی بیارید.

12. انجام یك كار مهم و جدی كه در راستای تحصیلات و رشته درسی تان است را آغاز كنید. مثلا روی یك موضوع علمی به طوری جدی به تحقیق بپردازید یا خود را برای مراحل بالاتر تحصیل آماده نماید.

13. روابط اجتماعی و دوستانه بیشتری با همسن و سالان خود برقرار كنید.

14. با افراد مومن، موفق، با نشاط و اهل كار و فعالیت طرح دوستی بریزید كه نقش بسیار زیادی در تقویت ایمان و اراده شما دارند.

15. هر روز حداقل ده دقیقه قرآن (با توجه به معنا و ترجمه آن) تلاوت كنید.

16. مراقب نگاهتان باشید.

16. با توجه و تمركز روی مسائل معنوی به ویژه نماز و شركت در مراسم مذهبی به خود آرامش دهید.

17. توكل به خدا و توسل به ائمه اطهار (علیهم السلام) را فراموش نكنید..

یگانه راهی كه انسانها را به مقصد بلند موفقیت‌های مادی و معنوی خواهد رساند، عمل به آموزه‌های دین و عقل پاك است

+ نوشته شده در  91/10/29ساعت 11:53  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10125: جمله‌ای که جهنمی شدنمان را قطعی می‌کند!

مدتی است که اصطلاحی بین مردم رایج شده است که : "اعصاب نداریم" و این جمله گویی کلید توجیه هر بد اخلاقی و بدرفتاری شده است ، اما آیا این جمله ما را از عواقب اعمال ناشایستی که انجام می دهیم مبرّا می کند .

مثلا راننده ای که در خیابان در انظار عمومی زبان به فحاشی گشوده و رانندگان دیگر همه را با هم یک جا بهرمند می کند ،آیا با یک کلمه گفتن "اعصاب ندارم" حق همه را به جا آورده و رضایتشان را جلب کرده است؟

یا وقتی بر اثر خستگی و کلافگی بر سر پدر و مادرمان دوست و همکارمان فریاد می کشیم و در نهایت با هزارتا منت گذاشتن می گوییم "اعصاب نداریم" و انتظار دلجویی هم داریم، آیا همین جا ختم موضوع است؟ تمام شد و رفت؟

پس کی می خواهیم رفتار زشت "پرخاشگری" خودمان را درمان کنیم ،کی میخواهیم حق الناس های زاییده این رذیله را از گردنمان برداریم؟  

 

نهی از پرخاشگری در روایات

"پرخاشگری" رذیله ایست سمی که دنیا و آخرت ما را به باد می دهد ، رذیله ای که ائمه معصومین علیهم السلام  به شدت از آن نهی کرده اند می فرمایند:

* رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: بد اخلاقى‏ و درشت خوئى اعمال را فاسد مى‏كند هم چنان كه سركه شیرینى عسل را.( عیون أخبار الرضا علیه السلام / ترجمه غفارى و مستفید ج‏2/38/باب 31)

پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: در مسلمان دو خصلت روا نیست: بخل و بد اخلاقى.( مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى، متن، ص: 489)

در روایت آمده است که: «گناهانى كه پرده‏ها را پاره مى‏كند: قرض بدون نیت ادا و اسراف در خرج و بخل بر خانواده و فامیل و بداخلاقى‏ و كم صبرى و تنگدلى و كسالت و سبک شمردن دین داران است.» (آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز (ترجمه عدة الداعی) 175)

* از رسول خدا پرسیدند كه شومى چیست؟ فرمود بد اخلاقى‏.( إرشاد القلوب / ترجمه رضایى،ج‏1، 324)

*امام صادق علیه السّلام فرمود : پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند از توبه شخصى كه داراى اخلاق بد است كراهت دارد. عرض شد كه: اى رسول خدا! این چگونه است؟ فرمود: [زیرا] هنگامى كه از گناهى توبه مى‏كند در گناهى بزرگتر از گناه گذشته واقع مى‏شود. (جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه افراسیابى 281/ 69)

در حدیثی از پیامبر (صلى الله علیه و آله) می‎خوانیم كه فرمودند: «بیش‎ترین چیزی كه امت من به سبب آن وارد بهشت می‎شوند تقوی و حسن خُلق است»

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نقل مى‏كند كه فرمود: شما را سفارش مى‏كنم به حسن خلق زیرا خوش اخلاق بدون شک در بهشت است و از بد اخلاقى‏ بپرهیزید كه بد اخلاق بدون شک در جهنم است.( احتجاجات ( ترجمه بحار الأنوار)،ج‏2،350)

این هشدار پیامبر صلی الله علیه و آله را جدی بگیریم می فرمایند بد اخلاق بدون شک در جهنم است، اگر ما دست از این کج خلقی ها و ناسازگاری هایمان که مصداق کامل بداخلاقی است برنداریم شک نکنیم که جایمان جهنم است.

 

چگونه از جهنم به بهشت برویم؟

در مقابل رذیله بد اخلاقی فضیلت حسن خلق و خوش رویی را داریم که در روایات ائمه علیهم السلام بسیار به آن سفارش شده است ،اگر می خواهیم از جهنمی که با بدخلقی هایمان تدارک دیده ایم رهایی یابیم راهش خاموش کردن و گلستان کردن آن با باران خوش اخلاقی و حسن خلق است .

در حدیث جامع و جالبی از امام صادق (علیه السلام) در تعریف حسن خُلق چنین آمده است، یكی از یاران امام پرسید: «تعریف حسن خلق چیست؟» امام (علیه السلام) فرمودند: «با نرمش و مدارا با مردم رفتار كنی و سخن خویش را پاكیزه گردانی، و برادرت را با خوش رویی ملاقات كنی». (1)

در حدیثی از پیامبر (صلى الله علیه و آله) می‎خوانیم كه فرمودند: «بیش‎ترین چیزی كه امت من به سبب آن وارد بهشت می‎شوند تقوا و حسن خُلق است». (2)

در حدیث دیگری حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «كامل ترین شما از نظر ایمان كسی است كه اخلاقش نیكوتر باشد». (3)

و در حدیث دیگری از مولای متقیان علی (علیه السلام) است كه فرمودند: «حسن خلق روزی‎ها را فراوان می‎كند و بر محبت دوستان می‎افزاید». (4)

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام (صلى الله علیه و آله) آمده كه فرمود: «از سوء خلق پرهیز كنید كه این عمل سرانجام صاحب خود را به آتش دوزخ گرفتار می‎كند». (5)

شاید بگویید: "ای بابا ولمان کنید در این شرایط خراب کی می تواند خوش رو  و خوش اخلاق باشد؟مگر برای ما اعصاب گذاشته اند ؟"

بله حق با شماست برخی شرایط محیطی روح و روان ما را آزار می دهد و جایی برای آرامش نمی گذارد ،با این حال باید به این نکته هم توجه داشته باشیم که تحمل این ناملایمات برای ما آرامش دنیا و آخرت را در پی دارد. و دامن زدن به این ناملایمات علاوه بر تیره کردن دنیایمان راهی است مستقیم به جهنم و سوختن و رنج کشیدن تا ابد.

امام صادق علیه السّلام فرمود : پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند از توبه شخصى كه داراى اخلاق بد است كراهت دارد. عرض شد كه: اى رسول خدا! این چگونه است؟ فرمود: [زیرا] هنگامى كه از گناهى توبه مى‏كند در گناهى بزرگتر از گناه گذشته واقع مى‏شود

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) می فرمایند: «اى على، سفارشى به تو مى كنم و آن را حفظ كن؛ زیرا اگر این سفارشم را حفظ كنى پیوسته در خیر و نیكى هستى. اى على، كسى كه خشمش را ـ كه بتواند آن را انجام دهد ـ فرو ببرد، خداوند در روز قیامت امنیت و ایمانى مى دهد كه مزه اش را مى چشد». (7)

پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) فرمودند: «إِذا غَضِبْتَ فَاسْكُتْ؛ هرگاه خشمگین شدى سكوت كن». (8)

اگر ما همین یک سفارش از پیامبر عزیزمان را رعایت کنیم شاهد این همه حرمت شکنی و فحاشی و قتل و ...در جامعه نخواهیم بود.

ما باید بیاموزیم به جای کج خلقی و بد اخلاقی و جدال با همدیگر ،به خاطر رضای خداوند متعال شایسته ترین رفتار را به عنوان یک انسان داشته باشیم نه چون حیوانات وحشی فقط در فکر دریدن همدیگر باشیم .

از امام كاظم (علیه السلام) نقل شده كه فرمودند: «مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ، كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یوْمَ الْقیامَةِ؛ هر كس خشمش را از مردم باز دارد، خداوند نیز در روز قیامت خشمش را از او باز خواهد داشت». (9)

پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) فرمودند: «إِذا غَضِبَ أَحَدُكُمْ، فَلَیتَ وَضَّأْ بَالْماءِ الْبارِدِ، فَاِنَّ الْغَضَبَ مِنَ النّارِ؛ هرگاه یكى از شما خشمگین شد، با آب سرد وضو بگیرید، زیرا خشم از آتش است». (10)

امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «شَرُّ النَّاس مَن لایعفُوا عَن الزِّلّة وَ لا یستُرِ العَورَة؛ بدترین مردم کسی است که از لغزش دیگران عفو و گذشت نکند و عیب‌پوشی ننماید». (11)

 

پی نوشت ها :

1. بحارالانوار، ج 68، ص 389، ح 42

2. اصول كافی، ج 2، ص 100، ح 6

3. بحارالانوار، ج 68، ص 287، ح 34

4. غررالحكم و دررالکلم، ج 6، ص 399

5. بحارالانوار، ج 68، ص 383

11. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 12

8. محجّة البیضاء، ج 5، ص 308

9. وسایل الشیعه، ج 11،ص 298

10. محجّة البیضاء، ج 5، ص 305 

+ نوشته شده در  91/10/29ساعت 11:50  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10124: نحوه شهادت امام رضا ـ عليه السّلام


حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در سال 148 هـ ..ق در شهر مدينه متولد شد،[1] و در ماه صفر سال 203 هـ.ق در شهر طوس خراسان و در سن 55 سالگي به شهادت رسيد.

در باب شهادت ايشان تقريباً تمام علماي شيعه و عده زيادي از علماي اهل سنت قائلند كه آن حضرت مسموم و شهيد شده. درباره عامل شهادت اختلاف نظر و اقوالي وجود دارد كه به آنها اشاره خواهيم كرد.

قول مشهور اين است كه آن حضرت توسط مأمون خليفه عباسي مسموم شده و به شهادت رسيده اند.

برخي از علماي اهل سنت قائلند كه مأمون، امام رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم نكرده است. و براي اين گفته خود دلائلي هم ذكر مي‌ كنند. از جمله آن دلائل اين است كه مأمون دختر خود را به همسري امام رضا ـ عليه السّلام ـ درآورد. مأمون به برتري علي ـ عليه السّلام ـ در برابر علما استدلال مي‌ كرد. بعد از درگذشت امام رضا ـ عليه السّلام ـ مأمون بسيار ناراحت و غمگين بود و... در ادامه خواهيم گفت كه به هيچ يك از دلائل در اين رابطه نمي توان استناد كرد. عده اي از علماي اهل سنت قائلند كه ايشان مسموم شده اند و عامل جنايت، عباسيان (غير از مأمون) بوده اند. به عنوان نمونه ابن جوزي مي‌ گويد: «وقتي عباسيان ديدند خلافت از دست آنها خارج شد (به واسطه ولايتعهدي) و به دست علويان افتاد، امام رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم كردند.[2]» اين قول نيز چندان صحيح به نظر نمي رسد چرا كه «بيشتر مورخين و روات اجماع دارند كه مأمون سم را به امام ـ عليه السّلام ـ داده نه غير او»[3]. علاوه بر اينكه مأمون براي اين كار انگيزه هم داشته كه به آن اشاره خواهد شد. رواياتي از امام رضا ـ عليه السّلام ـ آمده است كه در اين روايات آن حضرت شهادت خويش را پيشگويي كرده اند و عامل اين جنايت را مأمون دانسته اند. امام رضا ـ عليه السّلام ـ به هرثمه بن اعين مي‌ گويد: «موقع مرگ من فرا رسيده است اين طاغي (مأمون) تصميم گرفته مرا مسموم كند...»[4].

شهيد مطهري مي‌ نويسد: «قرائن نشان مي‌ دهد كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم كردند و يك علت اساسي همان قيام بني العباس در بغداد (بر عليه مأمون) بود. مأمون در حالي حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم كرد كه از خراسان به طرف بغداد مي‌ رفت و مرتب اوضاع بغداد را به او گزارش مي‌ دادند. به او گزارش دادند كه بغداد قيام كرده او ديد كه حضرت رضا را نمي‎تواند عزل كند و اگر با اين وضع بخواهد برود آنجا كار بسيار مشكل است. براي اينكه زمينه رفتن آنجا را فراهم كند و به بني العباس بگويد كار تمام شد حضرت را مسموم كرد و آن علت اساسي كه مي‌ گويند و قابل قبول هم هست و با تاريخ وفق مي‌ دهد همين جهت است»[5].

به نظر مي‌ رسد انگيزه اصلي مأمون در به شهادت رساندن امام رضا ـ عليه السّلام ـ همين مطلبي باشد كه ذكر شد. چرا كه قيام عباسيان در بغداد جز به خاطر ترس از روي كار آمدن علويان نبوده است.

طبري مي‌ نويسد: «مأمون نامه اي به بني عباس در بغداد نوشت و مرگ علي بن موسي ـ عليه السّلام ـ را به آنان اعلام كرد و از آنان خواست كه به اطاعت او درآيند زيرا دشمني آنان با او جز با بيعت وي با علي بن موسي ـ عليه السّلام ـ نبوده است.[6] از ديگر موجباتي كه مورخان در قتل امام رضا ـ عليه السّلام ـ ذكر كرده اند، كينه اي مي‌ دانند كه مأمون از امام رضا ـ عليه السّلام ـ به دل گرفته بود. طبرسي مي‌ نويسد: علتي كه موجب شد مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را به شهادت برساند اين بود كه آن حضرت بي محابا (و بدون ترس) حق را در برابر مأمون اعلام مي‌ كرد. در بيشتر موارد در مقابل او قرار مي‌ گرفت كه موجب عصبانيت و كينه او مي‌ شد...»[7]. همانگونه كه بيان شد از نظر روايات شيعي شكي نيست كه مأمون حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم كرد.[8] امّا اينكه كيفيت اين عمل چگونه بوده است؟ روايات چندي وجود دارد كه به آنها اشاره مي‌ كنيم. روايتي را شيخ مفيد از عبدا... بن بشير نقل كرده كه عبدا... گفت: مأمون به من دستور داد كه ناخنهاي خود را بلند كنم... سپس مرا خواست و چيزي به من داد كه شبيه تمر هندي بود و به من گفت: اين را به همة دو دست خود بمال... سپس نزد امام رضا ـ عليه السّلام ـ رفت و به من دستور داد كه انار براي ما بياور من اناري چند حاضر كردم و مأمون گفت: با دست خود آن را بفشار، من فشردم و مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت خورانيد و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از خوردن آن آب انگور دو روز بيشتر زنده نماند»[9]. روايت ديگري را شيخ مفيد از محمد بن جهم ذكر كرده كه مي‌ گويد: «حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ انگور دوست مي‌ داشت پس قدري انگور براي حضرت تهيه كردند. در جاي حبه هاي آن چند روز سوزنهاي زهرآلود زدند. سپس آن سوزنها را كشيده و به نزد آن بزرگوار آوردند... آن حضرت از آن انگورهاي زهرآلود بخورد و سبب شهادت ايشان شد.[10]»

روايتي از اباصلت هروي نيز نقل شده كه مي‌ گويد: مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را فراخواند و آن حضرت را مجبور كرد از انگور بخورد آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد.[11]»

بنابراين ادله اي كه اهل سنت ذكر كرده اند كه مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را به شهادت نرسانده بي اساس مي‌ باشد. چرا كه مأمون فردي بود كه به خاطر حكومت برادر خويش امين را به قتل رساند و محبوبيت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در نزد او از برادرش بيشتر نبود. و گريه ظاهري او بعد از مرگ امام ـ عليه السّلام ـ به جهت منحرف كردن اذهان علويان و طرفداران امام رضا ـ عليه السّلام ـ بوده است.

«بعد از شهادت امام رضا ـ عليه السّلام ـ شيعيان بدن شريف آن حضرت را در خراسان تشييع كردند. اين تشييع جنازه به حدي پر شور بود كه تا آن زمان مثل آن ديده نشده بود، همه طبقات در تشييع جنازه امام حاضر شدند»[12]. امام رضا ـ عليه السّلام ـ در سال 203 هـ.ق در شهر طوس به خاك سپرده شد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. زندگي سياسي هشتمين امام:جعفر مرتضي حسيني.
2. پيشوايان، سيد كاظم ارفع.
امام رضا ـ عليه السّلام ـ : «دوست هر فردي عقل اوست و دشمن او ناداني»[13]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) الارشاد، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ دوم، بي‎تا، ج 2، ص 261.
[2] . باقر شريف القرشي، حياة الامام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ ، قم، نشر سعيد بن جبير، 1372 هـ.ش، ج 2، ص 371.
[3] . همان.
[4] . محمد بن جرير بن رستم طبري، دلائل الامامه، قم، منشورات الرضي، 1363، ص 178.
[5] . مرتضي مطهري، سيري در سيره ائمه اطهار، چاپ 27، تهران، صدرا، 1384، ص 210.
[6] . محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ دوم، تهران، اساطير، 1364، ج 13،‌ص 5676.
[7] . فضل بن حسن طبرسي، اعلام الوري، قم، مؤسسه آل البيت ـ عليهم السّلام ـ ، 1417، ج 2، ص 80 و شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص 260.
[8] . مرتضي مطهري، پيشين، ص 211.
[9] . محمد بن محمد بن نعمان، پيشين،‌ج 2، ص 262ـ261.
[10] . همان، ص 262.
[11] . فضل بن حسن طبرسي، پيشين، ص 83ـ82.
[12] . باقر شريف القرشي، پيشين، ص 375.
[13] . شيخ عباس قمي، منتهي الامال، ج 2،‌ص 491.

+ نوشته شده در  91/10/29ساعت 11:45  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10123: نقش کلیدی نماز به عنوان ستون دین

با  توجه به حدیثی از پیامبر (ص) در مورد نقش کلیدی نماز به عنوان ستون دین  انسان هر قدر پای این ستون کار کند و محکمتر باشد دینش محکمتر خواهد بود.

  چه باید کرد که نماز انسان بیش از پیش قوت بگیرد و از معنویت و توجه بالایی برخودار باشد ؟انسان می بایست به نماز بهای بیشتری بدهد و در حین نماز توجه کامل داشته و این توجه وقتی حاصل می شود که انسان مستحبات نماز را قبل و بعد از آن به جا آورد.

 اگر به نماز بهای بیشتری داده شود، دین قوت می گیرد در نتیجه انسان عاقبت به خیر می شود و این عاقبت به خیری خیلی ارزشمند است.

 

 ساختمان اصلی بدن انسان از اعمالش ساخته می شود و قرآن کریم به تعبیری از عمل انسان به عنوان کسب او یاد کرده است.

حضرت نوح وقتی به خداوند عرض کرد که تو قول دادی اهل من را از طوفان نجات بدهی خداوند در قرآن فرمود: او عمل غیرصالح می باشد. با توجه به این آیه درمی یابیم ساختمان انسان از اعمالش ساخته می شود.

تمام کارهایی که انسان در روزمره انجام می دهد از جمله نگاهها، خیالها، تفکرات و لقمه هایی که می خورد اعمال انسان را شکل می دهد از این رو نماز آزمایشگاهی برای سنجش اعمال انسان می باشد.

 اعمال انسان به عنوان سرمایه آدمی روزی جمع شده و نقل می شود و سرنوشت انسان را معین می کند. وی با اشاره به داستانی از پیامبر (ص) افزود: جایگاه انسان در آخرت با اعمال انسان ساخته می شود و هر قدر انسان بیشتر به یاد خداوند متعال باشد جایگاه او آبادتر و باشکوهتر می باشد.

 

 صلوات را به عنوان یکی از بهترین اذکار و دعاها میباشدوصفت رحیمیت و رحمانیت خداوند در ماه مبارک رمضان و محرم لطف و مرحمت خود را به بنده اش چندبرابر عرضه می کند و این دو ماه پرفضیلت خط مشی برای انسان است تامسیر خود را عوض کند و به کمال برسد.

  اهمیت خواندن زیارت عاشورای امام حسین (ع)  در روایت آمده است زیارت امام حسین (ع) گناهان گذشته و آینده را پاک می کند منظور از گناهان آینده این است که باعث می شود انسان در آینده از گناه دوری کند و به آن نزدیکتر شود.

+ نوشته شده در  91/10/29ساعت 11:37  توسط محمد شریفی  | 

حوادث الایام،▪ وفات حضرت سکینه سلام الله علیها دختر امام حسین علیه السلام

حضرت سکینه سلام الله علیها دختر امام حسین علیه السلام 56 سال پس از واقعه کربلا, در شب پنجم ربیع الاول سال 117 هجری در مدینه وفات کرد. ایشان دختر ابى عبدالله الحسین علیه السلام و رباب، دختر «امرء القیس» است نام اصلى وى «آمنه» یا «امیمه» بود و مادرش رباب، او را به «سکینه» ملقّب ساخت. پنجم ربیع الاول، یادآور وفات حضرت سکینه علیهاالسلام یکی از بانوان بافضیلت، و از ستارگان درخشان آسمان علم و ادب و عفت است.

این بانوى شریف علوى، در دامن مهرانگیز پدر ارجمندش حضرت امام حسین علیه السلام و مادر گرانمایه ‏اش حضرت رباب سلام الله علیها و عمه بزرگوارش حضرت زینب کبرى سلام الله علیها پرورش یافت و از راهنمایى و تربیت ناب برادرش حضرت على بن الحسین علیه السلام معروف به زین العابدین در ایّام امامت آن بزرگوار، بهره ‏هاى وافر یافت.

وى از زنان خردمند و داناى عصر خویش بود، علاوه بر بهره ‏مندى کامل از حُسن جمال، از فضایل معنوى مانند تعّبد، تدیّن و تقواى الهى نیز برخوردار بود و در زمینه شعر، سخنورى و فصاحت بیان، از ممتازان عصر خود و خانه وى همیشه مجمع اُدبا، شُعرا و سخن سرایان عرب بود.
حضرت سکینه در طول زندگی خویش، حوادث و تحولات گوناگون سیاسی و اجتماعی، از جمله واقعه عظیم عاشورا را به چشم دید و به عنوان یکی از بازماندگان خاندان امامت، پیام رسان اهداف و احکام والای اسلام به شمار می آمد. وی با برگزاری محافل و مجالس علمی و ادبی، و نیز تبیین معارف بلند دینی در قالب اشعار نغز و فصیح و کم نظیر خویش، خدمت بسیار ارزشمندی به عالم اسلام نمود و الگوی بسیار خوبی برای همه بانوان جهان گردید.
حضرت سکینه علیهاالسلام پس از نزدیک به هفتاد سال عمر سراسر پرافتخار و عظمت، سرانجام در ظهر روز پنجشنبه، پنجم ربیع الاول سال 117ق، در مدینه جان به جانان سپرد.

+ نوشته شده در  91/10/29ساعت 11:29  توسط محمد شریفی  | 

سوال وپرسش8 :آیا با وجود این همه فقیه، عالم و مؤمنِ با تقوا و جان برکف، هنوز امام زمان (عج) از 313 ی

آیا با وجود این همه فقیه، عالم و مؤمنِ با تقوا و جان برکف، هنوز امام زمان (عج) از 313 یار برخوردار نگردیده‌اند که ظهور نمایند؟ و به فرض ظهور، با این یاران اندک چه می‌توانند بکنند؟

 یکی از مشکلات بزرگ در انتقال و درک صحیح از آیات و احادیث، معنانی غلط و گاه نشاندن برداشت‌های ذهنی و شخصی به جای معانی درست آنهاست و مشکل بعدی نگاه سطحی و تعمق، تدبر و تأمل اندک در مفاهیم بلند این فرازها می‌باشد.

به عنوان مثال درباره ی حدیث «یمْلَأُ اللّهُ بِهِ الْأرضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَ جَورَاً – خدا به توسط او زمین را پر از عدل و قسط می‌کند، بعد از آن که پر از ظلم و جور شده است»، عده‌ای گفتند: پس، فراگیری ظلم و جور شرط ظهور است و  هر چه ظلم و جور بیشتر شود، ظهور نزدیک‌تر می‌شود(؟!) و هیچ اندیشه نکردند که این درک و برداشت که با اساس اسلام منافات دارد و فرد منتظر را به رواج ظلم و جور تشویق می‌کند و نه ایمان، تقوا و عدالت! حال آن که سخن از جایگزینی قسط و عدل به جای ظلم و جوری است که همیشه در زمین و بر انسان حاکم بوده است. حتی زمان رسول الله (ص) نیز این ظلم و جور حاکم بود، چنان چه در جامعه و حکومت اسلامی به خود ایشان و خاندانش نیز ظلم می‌شد، چه رسد به مسلمین و یا غیر مسلمانان در سرتاسر جهان.

پس، در این حدیث نه تنها نفرموده که فراگیری ظلم و جور از شروط ظهور است، بلکه تصریح دارد که ظلم و جور حاکم هست و ایشان به جایش قسط و عدل را حاکم می‌گرداند.

مسئله 313 تن نیز همین‌گونه است. در هیچ حدیثی نیامده که وجود 313 یار از شرایط ظهور است، بلکه فرموده «ایشان با 313 تن ظهور می‌نمایند»، یعنی وقتی قیام نمایند، 313 تن در کنار ایشان هستند. نه این که برای قیام معطل آنها باشند.

البته این 313 تن، صرفاً یاران با وفا نیستند، بلکه همه رهبران و فرماندهان ارشدی در سطح مالک اشتر هستند، شخصیت ها و نبوغ‌هایی چون امام خمینی (ره)، امام خامنه‌ای (ره)، امام موسی صدر (ره)، شهید آیت الله بهشتی (ره)، آیت الله مطهری (ره) و ... هستند که بتوانند رهبری امّت‌ها را در سرتاسر جهان بر عهده بگیرند. چنان كه امام صادق(ع) می‌فرماید: گویا قائم را بر فراز منبری در كوفه می‌بینیم و پیرامون او یارانش قرار دارند كه 313 تن به تعداد اصحاب بدر می‌درخشند. آنان پرچمداران سپاه و حاكمان زمین از سوی خداوند در بین بندگان او هستند. (كمال الدین, ج12 ,ص672).

بدیهی است که یاران حضرت (عج) نه تنها به این تعداد محدود نیستند، بلکه بلافاصله یک گروه رزمنده ده هزار نفری و سپس صدهزار نفری و سپس مردم در سرتاسر جهان فوج فوج به ایشان می‌پیوندند. چنان چه امام جواد علیه السلام فرمودند: «زمانی كه سیصد و سیزده نفر از یاران خاص امام قائم به خدمت آن بزرگوار رسیدند حضرت، دعوتش را به جهانیان آشكار می‌نماید و وقتی این تعداد به ده هزار نفر رسید، به اذن خداوند متعال قیام مسلحانه می‌كنند. - (بحارالانوار، ج 52، ص 283، حدیث 10).‌«

البته نه تنها مسلمانان، بلکه مسیحیان بسیاری با دیدن حضرت مسیح (ع) پشت سر امام، به ایشان می‌پیوندند، یهودیان بسیاری با دیدن حقیقت آن چه باور دارند نزد ایشان، به وی می‌پیوندند و ... .

پس وجود 313 تن، از شرایط ظهور نمی‌باشد، بلکه هنگام ظهور آنها در کنار حضرت هستند و چه بسا اکنون نیز وجود داشته باشند. و یاران نیز محدود به 313 تن یا ده هزار نفر نیستند؛ بلکه گروهای مردمی از زن و مرد فوج فوج به ایشان می پیوندند و وی را یاری می‌نمایند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * چون يارى خدا و پيروزى فرا رسد؛

وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا * و ببينى كه مردم دسته‏دسته در دين خدا درآيند؛

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا * پس به ستايش پروردگارت نيايش‌گر باش و از او آمرزش خواه كه وى همواره توبه‏پذير است.

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت 19:4  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10122: پيامبر هدايت و رحمت


 
پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي(ص)، مايه رحمت و نعمت براي بشريت و سرچشمه هدايت و معنويت و عامل رهاسازي انسان‌ها از بند ظلم و جور و بردگي و اسارت است.
اين پيامبر الهي در سال 570 بعد از ميلاد متولد شد. ولادت او همراه با وقوع رخدادهايي بود كه حضرت امام خميني به زيبايي در ذيل به تبيين آن مي‌پردازد:
"در ولادت حضرت رسول، صلي‌الله عليه وآله، قضايايي واقع شده است. قضاياي نادري به حسب روايات اهل سنت وارد شده است كه اين قضايا بايد بررسي بشود كه چي هست. از جمله قضيه شكست خوردن طاق كسري و فرو ريختن چهارده كنگره از آن قصر و از آن جمله خاموش شدن آتشكده‌هاي فارس و ريختن بتها به روي زمين. قضيةشكست طاق كسري شايداشاره به اين باشد كه درعهد اين پيغمبر بزرگ طاق ظلم، طاقهاي ظلم مي‌شكند و مخصوصا طاق كسري شكسته شد براي اين كه آن وقت اين طاق كسري مركز ظلم انوشيروان به خلاف آن چيزهايي كه به واسطه شعرا و به واسطه درباريهاي آن وقت و موبدان آخوندهاي درباري آن وقت درست كردند. يكي از ظالمهاي ساسانيان است و دنبال او يك حديثي هم جعل شده است و به حضرت رسول صلي‌الله، عليه و آله و سلم، نسبت داده شده است كه من تولد شدم در عهد سلطان عادل انوشيروان! اين سند را/اولاً سند ندارد و مرسل1 است و ثانياًكساني كه اهل تفتيش در امور هستند، تكذيب كردند اين را و معلوم است كه يك دروغي است كه بستند. انوشيروان ظالم بايد گفت نه عادل. در زمان انوشيروان چهار طبقه يا پنج طبقه ممتاز بودند، يعني از هم ممتاز. علاوه بر خود دستگاه سلطنت با آن بساطي كه داشته است. يك دسته هم شاهزادگان بودند ودرباريها. اينها يك طبقه علي حده ممتاز. يك دسته هم كساني بودند كه داراي اموال هستند و به قول آنها شريفزاده‌ها، آنها هم يك دسته ممتاز. يك دسته ديگر هم عبارت از آنهايي بودند كه سران ارتش و امثال اينها بودند. آنها هم ممتاز، دسته آخر كه نوع مردم بودند پيشه‌وران بودند و پيشه‌وران بايد كار كنند آنها بخورند،‌تكليف اين بوده. آنها آن طبقه بالا ماليات بده نبودند. يا نظام هم نمي‌رفتند. در نظام بايد طبقه پايين كه پيشه‌وران بودند. مي‌گفتند اينها بايد خدمت كنند و مال اينها صرف بشود در آن طبقات ديگر، اينها به نظام بروند، اينها جنگ بكنند. اينها كارها را انجام بدهند، آنها بخورند. اجازه نمي‌دادندكه اين طبقه پايين تحصيل كند، ممنوع بود. اين قصه در شاهنامه هم هست كه پيش او شكايت بردند كه بوذرجمهر پيشش شكايت برد كه هزينه كم شده است و ارتش محتاج به مؤونه است و در بين اين طبقات پايين هستند اشخاصي كه مال داشته باشند. بعد رفتند و پيدا كردند يك نفري كه حالا مي‌گويند كفشگر بوده، پيدا كردند و او گفت كه من مي‌دهم - به حسب نقل شاهنامه - من مي‌دهم لكن به شرط اين كه بچه من را اجازه بدهند درس بخواند. رفتند به او گفتند قبول نكرد. گفت نه، ما نه پولش را مي‌خواهيم، نه اجازه مي‌دهيم. براي اين كه اگر اجازه بدهيم كه يك آدم پاييني بيايد و درس بخواند، اين آن وقت بعد مي‌خواهد دخالت كند در امور و اين نمي‌شود!
اين عدالتي است كه انوشيروان داشته باشد."
*پاورقي:
1- به روايتي كه مستقيماً به يكي از معصومين نسبت داده شده و سلسلة ناقلين آن ذكر نشده باشد، روايت مرسله گويند.

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت 18:50  توسط محمد شریفی  | 

حکایت خوبان137: 5 نشان برتر مومنان


واقعه جانسوز عاشورا که به چله می رسد دلهای مالا مال از حزن واندوه و چشمان خیس عاشقان ثارالله دوباره حال دیگری پیدا می کند و روح خسته از زیبندگی و گرفتاری دنیا را جانی دوباره می بخشد.

 ائمه هدی بر پاسداشت اربعین حسینی همواره تاکید داشته و خود نیز بدان اهتمام می ورزیدند.از جمله امام صادق علیه السلام به مناسبت این روز زیارت خاصی را صادر فرمودند.

در روایتی از امام حسن عسکری علیه السلام  خواندن این زیارت از نشانه های مومن ذکر شده است.

قال ابو محمد الحسن العسکرى علیه السلام:
علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، و التختم، فى الیمین، و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم.
امام حسن عسگرى علیه السلام فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چیز است:

 1 ـ نمازهاى پنجاهگانه
2 ـ زیارت اربعین

3 ـ انگشتر به دست راست کردن

4 ـ بر خاک سجده کردن

5 ـ بسم الله الرحمن الرحیم را بلندگفتن
.وسائل الشیعه، ج 10، ص 373، و نیز التهذیب، ج 6، ص

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت 18:7  توسط محمد شریفی  | 

حکایت خوبان136: سه کاری که اگر مومن آنها را بیاموزد،عمرش زیاد می شود


اما اگر شما هم علاقه مند برخورداری از عمر طولانی هستید بد نیست به این روایت از  امام صادق علیه السلام توجه کنید که سه راهکار برای افزایش طول عمر در آن مطرح شده است.
(زراره می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود)
سه کار است که اگر مومن آنها را بیاموزد،عمرش زیاد می شود و نعمتش پایدار می گردد.زرارة عرض کرد انها چیستند؟حضرت فرمود:
1- طول دادن رکوع وسجود
2- زیاد نشستن سر سفره در حضور میهمانش
3- و خوش رفتاری با خانواده اش
(الکافی ج4 ص49)

+ نوشته شده در  91/10/27ساعت 22:38  توسط محمد شریفی  | 

حکایت خوبان135: گناهانی که دعا را رد می کنند


گرچه برخی مصلحت ها در استجابت ویا عدم استجابت دعا وجود دارد اما  امام سجاد علیه السلام  از هفت گناه یاد می کنند که موجب رد دعا می شود :

گناهانی که دعا را رد می کنند(وبا عث می شود که مستجاب نشود عبارتند از ):

1- نیت بد

2- ناپاکی باطن

3-نفاق و دورویی با برادران

4-عدم اعتقاد به اجابت دعا

5- تاخیر نمازهای واجب به نحوی که وقت آن بگذرد

6-- ترک تقرب به خداوند عزو جل به وسیله ترک احسان و صدقه

7- و استعمال سخنان زشت و فحش دادن در هنگام صحبت

(وسائل الشیعه ج16 ص281 و بحار ج73 ص375)

+ نوشته شده در  91/10/27ساعت 22:36  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10121: دعاهایی که سریع اجابت می شوند

 دعاهایی که سریع اجابت می شوند

استجابت دعا، مانند هر پدیده‌ی دیگری، قوانین آداب و شروطی دارد که با وجود آن آداب و شرایط است که دعا به اجابت می‌رسد و اگر آن شرایط موجود نباشد، یا مانعی در استجابت آن باشد که ما به آن علم نداریم، اگر چه سریع الاجابة ترین دعا هم باشد، باز ممکن است مورد اجابت واقع نشود.[۱]

به هر حال چون ذکر متن دعاها در این خلاصه مقدور نیست، فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می‌شود:

۱, دعای توسل:

محمد ابن‌بابویه دعای توسل را از ائمه (علیه السلام) نقل کرده و گفته است که این دعا را در هیچ امری نخواندم، مگر آن که اثر اجابت آن را به زودی یافتم دعای توسل از دعاهای مشهور است که در شب‌های چهارشنبه خوانده می‌شود. در این دعا با توسل به چهارده معصوم (علیه السلام) و واسطه قرار دادن آن‌ها به درگاه الاهی پس از اتمام دعا، حاجت خود را از خدا در خواست می‌کنیم. جملات صدر و ذیل آن چنین است: ”اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة…”‌؛ خدایا من از تو می‌خواهم و روی می‌آورم به سوی تو، به پیامبرت، پیامبر رحمت… ”یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله”‌؛ ای آبرومند نزد خدا، شفاعت کن برای ما نزد خدا.[۲]

اسم اعظم خدای تعالی آن است که افتتاح او ”‌الله”‌‌ و اختتام او ”‌هو”‌‌ است، هر که اسم اعظم خدای تعالی را روزی یازده بار ورد خود قرار دهد، هرآینه هر امر مهمّ جزئی و کلّی برای او آسان شود و آن اسم اعظم پنج آیه از پنج سوره مبارکه بقره، آل عمران، نساء، طه و تغابن است، با این ویژگی که حروف آن نقطه ندارد و تغییری در اعراب آن‌ها صورت نمی‌گیرد

۲, دعای فرج:

کفعمی در کتاب بلد الامین دعایی از حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده که اگر شخص گرفتار، ترسیده، نگران و غم دیده، آن را بخواند، حق تعالی گشایش در کار او ایجاد می‌نماید، که ابتدا و انتهای این دعا چنین است:

”یا عماد من لا عماد له…”‌؛ ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد… ”و افعل بی ما انت اهله”‌؛ با من چنان کن که تو اهل آنی[۳]. و آن گاه پس از دعاء حاجت خود را بطلبد.

۳, دعای اسم اعظم:

سید علیخان شیرازی در کتاب کلم طیب می‌نویسد: اسم اعظم خدای تعالی آن است که افتتاح او ”الله”‌ و اختتام او ”هو”‌ است، هر که اسم اعظم خدای تعالی را روزی یازده بار ورد خود قرار دهد، هرآینه هر امر مهمّ جزئی و کلّی برای او آسان شود و آن اسم اعظم پنج آیه از پنج سوره مبارکه بقره، آل عمران، نساء، طه و تغابن است، با این ویژگی که حروف آن نقطه ندارد و تغییری در اعراب آن‌ها صورت نمی‌گیرد:

الف. ”الله لا إله إلا هو الحی القیوم … ”‌ تا آخر آیة‌الکرسی.

ب.”الله لا اله الا هو …نزل علیک الکتاب …”‌.

ج. ”الله لا إله ان هو لیجمعنکم …”‌.

د.”الله لا إله ان هو له الاسماء …”‌.

ه.”الله لا إله الا هو و علی إلله…”‌. [۴]

دعایی دیگر از امام جعفر صادق (علیه السلام) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه‌ای که تا نفس او قطع شود، گفته می‌شود لبیک حاجت تو چیست؟

۴, دعای مقاتل بن سلیمان از امام سجاد (علیه السلام):

امام سجاد (علیه السلام) به مقاتل بن سلیمان، دعایی را تعلیم داده، که مقاتل می‌گوید: هر کس این دعا را صد بار بخواند، دعایش مستجاب خواهد شد. ابتدا و انتهای این دعا چنین است:”الهی کیف ادعوک و انا…”‌؛ خدایا چطور بخوانم تو را و حال من منم… . ”‌تفرج عنی فرجا عاجلا غیر اجل نفسک و رحمتک یا ارحم الراحمین”‌ گشایش فوری بدون مدت دار، به من عطا کن به فضل و رحمت خودت، ای مهربان‌ترین مهربانان.[۵]

۵, دعای سریع الاجابة:

کفعمی در بلدالامین دعایی از امام موسی کاظم (علیه السلام) نقل کرده و فرموده: عظیم‌الشأن و سریع الاجابة است که جملات صدر و ذیل آن چنین است: ”اللهم انی اطعتک فی احبّ الاشیاء الیک و هو التوحید”‌؛ خدایا من تو را اطاعت کردم در آن چه بیشتر دوست داری و آن یگانه دانستن تو است. ”و ارزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسبه، انک ترزق من تشاء بغیر حساب”‌؛ روزی‌ام ده، از آن جا که گمان می‌برم و از آن جا که گمان نمی‌برم؛ زیرا تو هر که را بخواهی بی حساب روزی می‌دهی؛ پس از اتمام دعا حاجت خود را بطلب.[۶]

۶, دعایی از امام صادق (علیه السلام) وارد شده که فرمود: هر کسی ده بار یا الله بگوید، به او گفته می‌شود، لبیک، حاجت تو چیست؟.[۷]

۷, دعایی دیگر از امام جعفر صادق (علیه السلام) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه‌ای که تا نفس او قطع شود، گفته می‌شود لبیک حاجت تو چیست؟.[۸]

همه این دعاها را مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح‌الجنان، فصل پنجم آورده است.

لازم به تذکر است که برای حاجت‌های خاص، دعاهای خاصی وارد شده است که برای کسب اطلاع از آن‌ها می‌توانید به کتاب مفاتیح‌الجنان مراجعه کنید.

پی نوشت ها :

[۱] برای آگاهی بیشتر در باره ی دعا آداب و شرایط آن رجوع کنید به نمایه‌های:

الف. شرایط حتمی استجابت دعا، سؤال شماره ۱۹۷ سایت اسلام کوئست.

ب. نحوه و چگونگی تشخیص مصلحت در دعا، سؤال شماره ۷۲۱ سایت اسلام کوئست.

[۲] مفاتیح‌الجنان، دعای توسل، ص ۲۲۵,

[۳] همان؛ دعای فرج.

[۴] همان، آیات اسم اعظم، ص ۲۲۴,

[۵] همان، دعای مقاتل بن سلیمان، ص ۲۳۶,

[۶] مفاتیح‌الجنان، دعای سریع الاجابة، ص ۲۳۷ و ۷۵۴,

[۷] اصول کافی، کتاب الدعاء، باب: هر کس ده بار یا الله بگوید.

[۸] همان، باب هر کس یا الله یا رب بگوید تا نفس بند آید.



+ نوشته شده در  91/10/27ساعت 22:17  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10120: مقاصد و آثار رسالت



اشاره
انبياي الهي به طور عام و از اول خلقت، و پيامبر اكرم(ص) به طور خاص و در عصر جاهليت، داراي اهداف سه گانه‌اي بودند كه به صورت سه ركن و مبنا خيمه رسالت آنان را بر پا و استوار مي‌داشت.
ركن و ستون اول، دعوت به "معرفت خدا" مي‌باشد كه همه امور و فعاليت‌هاي فكري و اجتماعي،فرهنگي و سياسي آنان به اين اصل باز مي‌گردد.
ركن و ستون دوم، دعوت به "معنويات"مي‌باشد كه ايجاد ارتباط خالص و زلال با خالق هستي و پرستش ذات مقدس او از مهم‌ترين جلوه‌هاي آن به شمار مي‌رود، و اخلاق فردي و اجتماعي و سياسي با تجلي زيباترين رفتار و مواجهات و تعاملات از ديگر ابعاد معنوياتي است كه توسط پيامبران الهي به ويژه حضرت رسول اكرم(ص) به بشريت عرضه شده است.
ركن و ستون سوم، استقرار "عدالت" در جامعه مي‌باشد كه اين هدف بزرگ با مبارزه با ظلم و جور و همة ستمگراني كه مطامع و منافع نامشروع اقتصادي خود را با مقاصد رسالت در خطر مي‌ديدند و به فعاليت مخرب عليه پيامبران مي‌پرداختند، تحقق مي‌يابد.
هر كدام از اين سه ركن و ستون، اهدافي را فرا راه رسالت قرار داد كه آنها نيز با زير مجموعه‌هايي از تعاليم و قوانين و ارزش‌هاي والاي اخلاقي، تربيتي، اجتماعي، سياسي و حكومتي همراه گرديد. آنچه در ذيل مي‌آيد شرح و تبيين امام خميني درباره اين اركان و مقاصد مي‌باشد كه به صورت گزيده از انديشه‌هاي جامع و همه‌سونگر سياسي او در موضوعات مورد اشاره است.
***
- آنچه كه انبياء براي آن مبعوث شده بودند و تمام كارهاي ديگر، مقدمة آنست بسط توحيد و شناخت مردم از عالم است. ارائة عالم به آن طوري كه هست، نه به آن طوري كه ما ادراك مي‌كنيم. و دنبال اين بودند كه همة تهذيب‌ها، تعليم‌ها و كوشش‌ها در اين باشد كه مردم را از اين ظلمتكده‌هايي كه همه عالم ظلمت است، نجات بدهند و به نور برسانند. غير حق تعالي نور نيست، همه ظلمتند. و اگر چنانچه ما از اين حجاب‌هاي ظلماني بيرون برويم و همين‌طور اگر موفق بشويم از حجاب‌هاي نوراني هم بيرون برويم و همة حجاب‌ها را خرق كنيم، آن وقت حق را به همة صفات و اسمائش مشاهده مي‌كنيم و غير او كسي نيست، سراب است. البته به آن معناي كاملش، نادري از اوليا خدا به تبع انبيا موفق شدند و ديگران مراتب پايين‌تر را، تا برسد به ما كه هيچ.
- تمام مقاصد انبياء بر گشتش به يك كلمه است و آن معرفت الله، تمام مقدمه اين است،‌اگر دعوت به عمل صالح شده است،اگر دعوت به تهذيب نفس شده است، اگر دعوت به معارف شده است، تمام برگشتش به اين است كه آن نقطة اصلي را كه درفطرت همة انسان‌ها هست،‌حجاب را بردارند تا انسان برسد به آن و آن معرفت حق است. مقصد عالي همين است. انبيا نمي‌خواستند كه جنگي باشد و نمي‌خواستند كه دعوتي باشد به غير از اين دعوت، دعوت به گرفتن كشور ودعوت به اينها، هيچ وقت نبوده است.
- همه اديان كه از جانب خداي تبارك وتعالي نازل شده است و همه پيغمبران گرامي كه مامور ابلاغ بودند، براي آسايش بشر آمده‌اند و براي انسان‌سازي آمده‌اند. خداوند تعالي با وحي به انبياء بزرگ مي‌خواسته كه مردم را، همه بشر را هدايت كنند و آدم بسازند،آدم با همه ابعادي كه دارد. ساير قدرت‌ها، ساير مملكت‌ها، اينها كاري به معنويات مردم ندارند تمام مسلك‌هائي كه در دنيا هست (غيرمسلك‌هاي توحيدي) كار ندارند به اينكه انسان در باطن ذاتش چه باشد، نفسيتش چه باشد، هر كاري كه مي‌خواهد بكند،‌آنها فقط متوجه به اين هستند كه حفظ دنيايشان را بكنند و حفظ اينكه انتظامات باقي باشد، فقط دنبال اين هستند كه نظم برقرار باشد واگر نظم برقرار باشد، ديگر بشر هر كاري مي‌خواهد بكند، زير پرده هرخلافي مي‌خواهد بكند به حكومت‌ها مربوط نيست.
هيچ قانوني در قوانين غير توحيدي نيست كه بشر را در توي صندوقخانه‌اش هم از يك چيزهائي جلوگيري بكند،]آنها[ كاري به اين ندارند كه در باطن ذات خودش و در منزل خودش در خفا چه واقع مي‌شود، نخير كاري به اين ندارند، فقط در خيابان نيايند و عربده نكشندو نظم را به هم نزنند. اين چيزي است كه مسلك‌هاي غير توحيدي همه آنطور هستند، به خلاف مسلك‌هاي توحيدي و ادياني كه از آسمان نازل شده است به انبياء بزرگ. اديان به همه ابعادبشر كار دارند، انسان خودش از قبل از اينكه بچه متولد بشود... ازدواج چه جور بايد باشد، شرايط ازدواج چيست، چه زني را بايدانتخاب كرد، زن چه مردي را بايد انتخاب بكند، براي اينكه اين ازدواج، كشتي است براي پيدا شدن يك بشر. قبل از اينكه ازدواجي باشد پيش‌بيني اينكه اين بچه وقتي كه به دنيا مي‌آيد به طوري باشد كه سلامت باشد و سلامت نفس داشته باشد و لهذا توجه به اين نيز قبل از ازدواج شده است، شرايط ازدواج، با چه شرايطي، بعد در حال حمل، قبل از حمل در حالي كه مي‌خواهد اين لقاح واقع بشود با چه شرايطي بايد باشد و چه احكامي بايد داشته باشد، ]در زمان حاملگي[ مادر چه چيزهائي خوب است بخورد، از چه چيزهائي خوب است پرهيز كند، چه جور باشد زندگي او، در وقت حمل چه چيزها بايد باشد، بعد از اينكه به دنيا آمد، بچه، آن كسي كه مي‌خواهد شير بدهد... - دايه - چه جور زني باشد، چه جور شير بدهد به بچه، چه اوقاتي باشد، با چه شرايطي باشد، در دامن مادر، مادر چه جور بااين معاشرت داشته باشد، و بعد از اينكه از دامن مادر بيرون آمد پدر چه جور بايد باشد، عائله چه جور باشند براي تربيت اين بچه، معلم چه جور باشد، در جامعه كه مي‌آيد در جامعه چه جور وضعي داشته باشد. تمام اينها براي اين است كه اين انسان كه در خارج مي‌خواهد تحقق پيدا كند، يك انسان مهذب باشد، صحيح‌العمل باشد، داراي محاسن اخلاقي، اعتقادات صحيح باشد، اعمال صحيح انجام بدهد،‌با مردم سلوكش چه باشد، در جامعه سلوك چه بايد باشد، با همسايه بايد چطور باشد، با اهل شهر بايد چطور باشد، با اهل دين خودش بايد چطور باشد، با اديان ديگر بايد چطور باشد.
اينها براي اين است كه آن ادياني كه از طرف خداي تبارك و تعالي مي‌آيد از باب اينكه خداوند تمام ابعادانسان را آفريده است و توجه به آن دارد، انسان را با همه ابعادش مي‌خواهد تربيت بكند، در اين جهت ما بين اديان فرقي نيست كه همه اديان آمده‌اند براي تربيت بشر. در اسلام همين معنا كه گفته شد، در احكامش، در قرآن و در حديث، همه اين مسائل كه من تذكر بعضيش را دادم مطرح است و اسلام آنقدر به رفاه مردم و آسايش مردم اينطور چيزها توجه دارد و هيچ در اين جهت فرقي مابين قشري با قشر ديگر نمي‌گذارد.و نگذاشته است.
- انبيا هم كه مبعوث شدند، براي اين مبعوث شدند كه معنويات مردم را و آن استعدادها راشكوفا كنند كه در آن استعدادها بفهمند به اينكه چيزي نيستيم و علاوه بر آن مردم را، ضعفا را از تحت سلطه استكبار بيرون بياورند. از اول انبيا اين دو شغل را داشته‌اند، شغل معنوي كه مردم را از اسارت نفس خارج كنند، از اسارت خودش خارج كنند (كه شيطان بزرگ است) و مردم و ضعفا را از گير ستمگران نجات بدهند. اين دو شغل، شغل انبياست. وقتي انسان حضرت موسي را، حضرت ابراهيم را ملاحظه مي‌كند و چيزهائي كه از اينها در قرآن نقل شده است، مي‌بيند كه اينها همين دو سمت را داشتند،‌يكي دعوت مردم به توحيد و يكي نجات بيچاره‌ها از تحت ستم‌. اگر - در - تعليمات حضرت عيسي سلام‌الله عليه دراين امر] مطلب[ كم است ]براي اين است[ حضرت عيسي كم عمر كرد و كم تماس پيدا كرد با مردم. والا شيوه او هم همان شيوه حضرت موسي است و همه انبيا. و بالاترين آنها كه رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم است اين دو شيوه را به عيان در قرآن و سنت و در عمل خود رسول‌الله مي‌بينيم. قرآن دعوت] كرده[ به معنويات تا حدي كه بشر مي‌تواند به آن برسد و فوق آن و بعد هم اقامه عدل. پيغمبر هم و ساير كساني كه لسان وحي بودند، آنها هم اين دو رويه را داشتند. خود پيغمبر هم عملش اينطور بود، تا آن روزي كه حكومت تشكيل نداده بود، معنويات را تقويت مي‌كرد. به مجرد اينكه توانست حكومت تشكيل بدهد علاوه بر معنويات اقامه عدل كرد، حكومت تشكيل داد و اين مستمندان را از زير بار ستمگران تا آنقدر كه وقت اقتضا داشت، نجات داد.
- تمام انبيا از صدر بشر و بشريت، از آنوقتي كه آدم عليه‌السلام آمده است تا خاتم انبياء صلي‌الله عليه و آله و سلم، تمام انبيا براي اين بوده است كه جامعه را اصلاح كنند و فرد را فداي جامعه مي‌كردند. ما فردي بالاتر از خود انبيا نداريم، ما فردي بالاتر از ائمه عليهم‌السلام نداريم، اين فردها خودشان را فدا مي‌كردند براي جامعه. خداي تبارك و تعالي مي‌فرمايد كه انبيا را ما فرستاديم، بينات به آنها داديم، آيات به آنها داديم، ميزان به ايشان داديم و فرستاديم "ليقوم الناس بالقسط" غايت اين است كه مردم قيام به قسط بكنند، عدالت اجتماعي در بين مردم باشد، ظلم‌ها از بين برود،ستمگري‌ها از بين برود و به ضعفا رسيدگي بشود، قيام به قسط بشود. دنبالش هم مي‌فرمايد"وانزلنا الحديد"تناسب اين چيست؟ تناسب اين است كه ] اين اهداف[ با حديد بايد انجام بگيرد، با بينات، با ميزان و با حديد. "فيه بأس شديد" يعني اگر چنانچه شخصي يا گروهي بخواهند يك جامعه را تباه كنند، يك حكومتي را كه حكومت عدل است، تباه كنند، با بينات با آنها بايد صحبت كرد،] اگر[ نشنيدند، با موازين، موازين عقلي،] اگر[ نشنيدند با حديد.
- نبوت اصلا آمده است و نبي مبعوث است براي اينكه قدرتمندهائي كه به مردم ظلم مي‌كنند پايه‌هاي ظلم آنها را بشكند و اين كنگره‌هاي ظلم كه با زحمت اين بيچاره‌ها، به خون دل اين بيچاره‌ها و به استثمار گرفتن اين مردم ضعيف اين پايه‌هاي قصر به بالا رفته و كنگره‌هايش ]را بشكند[ آمدن پيغمبر اكرم (ص) براي شكستن اين كنگره‌ها و فرو ريختن اين پايه‌هاي ظلم بوده است و از آن طرف چون بسط توحيد است، اين جاهائي كه مبداء ستايش غير خدا بود و آتش پرستي بوده است، آنها را منهدم كرده است و آتش‌ها را خاموش كرده است.
- انبيا و مرسلين كساني هستند كه به قوت وجود وشرح صدري كه دارند مي‌‌توانند در عين حالي كه عالم غيب را مشاهده مي‌كنند، عالم شهادت را هم مشاهده نمايند، وحدت و بساطتي كه از عالم غيب مشاهده مي‌كنند وحدت و بساطت حقيقت است نه وحدت و بساطت مفهومي كه ما به غير از اين اصلا نمي‌توانيم به صفحة قلب هم اين اشياء را به اين تفصيل از كثرت بيابيم، و آنها تمام اين كثرات را بطور تفصيل متوجه مي‌باشند، اين معني، يعني حفظ وحدت غيبيه و حفظ مراتب عالم غيب باحفظ كثرات عالم طبيعت كه امري تكويني است و به شرح صدر و به قوت آن بستگي دارد مناط نبوت است. هر كس اينطور توانست باشد، كه نه عالم غيب او را از عالم طبيعت جذب كند و نه عالم طبيعت، او را از مشاهدة غيبيه بربايد و از مشاهدات آن طرف مانع شود، اگر دو وجهة قلب به اين نحو شداو از بين مردم نبي است.
پس نبوت نه اين است كه يك امر مجعول و منصب جعلي باشد به آن نحو كه براي ولات جعل مي‌كنند بلكه اين منصب به عين حقيقت آن نبي‌قائم است براي اينكه بايد كسي باشد كه حقايق را بتواند از عالم غيب مشاهده كرده و گرفته و در عالم شهود و كثرت بسط دهد و به ديگران برساند. و اين بدون اينكه هر دو وجهة قلب بطرف شهادت و غيبت باز باشد، صورت نبندد.
* همه مقاصد انبياء بر گشتش به "معرفت به خدا" مي‌باشد
* همه انبياء‌و بالاترين آنها كه رسول خدا(ص) است داراي دو شيوه بوده‌اند. شيوة اول دعوت به "معنويات" شيوه دوم دعوت به اقامه "عدل"
* تمام انبياء از صدر بشريت تا خاتم انبياء(ص) مي‌خواستند جامعه را اصلاح كنند، عدالت اجتماعي در ميان مردم باشد، ظلم‌ها از بين برود، ستمگري‌ها از بين برود و به ضعفا رسيدگي بشود
+ نوشته شده در  91/10/27ساعت 13:16  توسط محمد شریفی  | 

سخنرانی وخطبه های امام جمعه موقت خواف حجت الاسلام شریفی در مورخه22/9/91

سخنرانی وخطبه های امام جمعه موقت خواف حجت الاسلام شریفی در مورخه22/9/91

ضمن دعوت به تقوی

موضوعی که دنبال میشددر رابطه با  عواملی که میتواند، پايه هاي مودت و رحمت را در مناسبات اجتماعي مستحكم تر گرداند ولی چون در ایام رحلت پیامبر وشهادت امام حسن وامام رضا (ع)هستیم بحثی را تحت عنوان ایا ولائی بودن  وشیعه بودن با همین عزاداری است ؟مسلم این عزاداری ارزشمند است ولی کافی نیست دلائلی ازقرآن روایات وتاریخ به این موضوع اشاره دارد

 اولین دلیل

دیدگاه اسلام به زندگی انسان همواره کامل‌ترین و دقیق‌ترین شناخت نسبت به او بوده است. به همین جهت همواره تأکید اسلام بر زندگی دنیا برای آخرت بوده و زندگی دنیوی را مقدمه ای برای کمال و رسیدن به زندگی جاودانه می داند و به همین جهت قوانین و مقرراتی را جهت رسیدن به کمال در عرصه های مختلفی همچون روابط اجتماعی، روابط اقتصادی، روابط سیاسی و دیگر عرصه ها تبیین نموده و آیات، روایات و احادیث بسیاری بر توجه به جنبه های مختلف زندگی انسان تأکید و نقل شده است وسیره ائمه که پشتوانه بزرگی برای شیعه است ازبعثت پیامبر شروع تا شهادت امام حسن عسکری ادامه داشته است  که در کتابهای معتبر مثل کافی من لا یحضر  استبصار تهذیب بحار الانوار ووسائل الشیعه آمده است که هرکدام میتواند تحولی در ابعاد زندگی بوجود آورد بعضی از دانشمندان غربی دررابطه با علوم انسانی وتربیتی سخنانی رامطرح میکنند که واقعا خیلی بهتر جامعتر در سخنان ائمه است  ایا اینان برای دکور است یا برای اینکه در زندگی ظهور وبروزپیدا کند

دومین دلیل

سخنی از امام علی (ع) وَ إِنَّ أَبْغَضَ النَّاسِ إِلَى اللَّهِ مَنْ يَقْتَدِي‏ بِسُنَّةِ إِمَامٍ وَ لَا يَقْتَدِي‏ بِأَعْمَالِهِ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 234مبغوضترین افراد در نزد خدا کسانی هستند که امامی را قبول کنند ولی در عمل به او اقتدی نکنند

 

أحبّ النّاس الى اللّه تعالى ألمتأسّي‏ بنبيّه و المقتصّ أثره‏ غرر الحكم و درر الكلم، ص: 196

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً « سوره الأحزاب، آيه  سوره21احزات

همانا براى شما در (سيره‏ى) رسول خدا الگو و سرمشقى نيكوست، (البتّه) براى كسانى كه به خدا و روز قيامت اميد دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.

«أُسْوَةٌ» در مورد تأسّى و پيروى كردن از ديگران در كارهاى خوب به كار مى‏رود. در قرآن دوبار اين كلمه درباره‏ى دو پيامبر عظيم الشّأن آمده است: يكى درباره حضرت ابراهيم عليه السلام و ديگرى درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله. جالب آن كه اسوه بودن حضرت ابراهيم در برائت از شرك و مشركان است و اسوه بودن پيامبر اسلام در آيات مربوط به ايستادگى در برابر دشمن مطرح شده است.

1- در الگو بودن پيامبر شك نكنيد. «لَقَدْ»

2- الگو بودن پيامبر، دائمى است. «كانَ»

3- گفتار، رفتار و سكوت معنادار پيامبر حجّت است. «لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»

4- معرّفى الگو، يكى از شيوه‏هاى تربيت است. «لَكُمْ‏- أُسْوَةٌ»

5- بايد الگوى خوب معرّفى كنيم، تا مردم به سراغ الگوهاى بَدَلى نروند. «رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ»

6- بهترين شيوه‏ى تبليغ، دعوت عملى است. «أُسْوَةٌ»

دلیل سوم

تشویق نامه حضرت علی به سعد بن مسعود الثقفى

أقول سعد بن مسعود الثقفى: كان عاملا على المدائن من قبل أمير المؤمنين و قد كتب إليه عليّ عليه السلام «أما بعد فانّك قد اديت خراجك، و أطعت‏ ربك‏، و أرضيت امامك: بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 28

دلیل چهارم توبیخنامه امام علی(ع) به عثمان ابن حنیف

از نامه آن حضرت عليه السّلام است كه بعثمان بن حنيف انصارى نگاشته- عثمان‏ ابن‏ حنيف‏ كار گزار آن حضرت بود بر استان بصره، و از وى به آن حضرت گزارش رسيده بود كه براى صرف وليمه جشن جمعى از مردم بصره دعوت شده و اين دعوت را پذيرفته و در آن وليمه شركت كرده، و در ضمن نامه بدو نوشته است:

أمّا بعد أى زاده حنيف، بمن خبر رسيده كه مردى از جوانان اهل بصره از تو بر سر خوان مهمانى دعوت كرده و توهم بدان شتافتى، خوراكهاى رنگارنگ برايت آورده‏اند و قدحهاى چند در برابرت چيده‏اند (تو حريصانه از آنها خوردى و استخوانهاى گوشت را بدندان پاك كردى).

من گمان نمى‏بردم تو پذيراى دعوت مردمى شوى بر سر خوان خوراكشان كه بينوايان آنها گرسنه‏اند و توانگرانشان دعوت شده‏اند، بنگر از اين آخر دنيا چه مى‏جوى، آنچه را يقين ندارى كه حلال است بدور انداز و از آنچه بيقين مى‏دانى حلال است استفاده كن.

دلیل پنجم- سخن امام صادق   شیعیان درسه جا امتحان می شوند

 قالَ الإمامُ الصّادقُ - عليه السلام - : إمْتَحِنُوا شيعتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقيتِ الصَّلاةِ كَيْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَيْها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلي أمْوالِهِمْ كَيْفَ مُواساتُهُمْ لاِخْوانِهِمْ فيها.

«وسائل الشيعة، ج 4، ص 112»

امام جعفر صادق - عليه السلام - فرمود: شيعيان و دوستان ما را در سه مورد آزمايش نمائيد: 1 ـ مواقع نماز، چگونه رعايت آن را مي نمايند. 2 ـ اسرار يكديگر را چگونه فاش و يا نگهداري مي كنند. 3 ـ نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به ديگران رسيدگي مي كنند و حقوق خود را مي پردازند.

درپایان سوره نصر قرائت گردید

در خطبه دوم در رابطه با رحلت پیامر (ص)

شرح حال مختصري از پيامبر بزرگ اسلام

حضرت محمد (ص) در "عام الفيل 53 سال قبل از هجرت در روز 17 ربيع الاول" در مکه معظمه متولد شد در حالي که پدرش حضرت عبدالله را از دست داده بود و در شش سالگي با مرگ مادرش آمنه تحت سرپرستي
پدر‌بزرگش حضرت عبدالمطلب قرار گرفت و پس از وفات او در هشت سالگي در منزل عمويش حضرت ابوطالب زندگي مي کرد. در سيزده سالگي با حضرت ابوطالب به سفر شام رفت و در اين سفر شايستگي و برتريش نمايان گشت و بعدها به محمد امين معروف شد.‏

حضرت در چهل سالگي به پيغمبري مبعوث گرديد. ابتدا حضرت خديجه همسر ايشان و سپس حضرت علي (ع) به او ايمان آوردند. پس از پنج سال دعوت عده زيادي به ايشان گرويدند. اما مورد آزار مشرکان قرار گرفتند تا جايي که حضرت و اصحابش به شعب ابوطالب پناه بردند و در مدت سه سال در کمال عسرت تحت محاصره بودند، چندي پس از محاصره حضرت ابوطالب و حضرت خديجه (دو يار صميمي پيغمبر) از دنيا رفتند، از آن پس شدت آزار مشرکان زيادتر شد، تا آنکه جمعي حضرت را به مدينه دعوت کردند، دشمنان تصميم به قتل آن حضرت گرفتند، در شب مقرر حضرت علي بن ابي طالب (ع) به جاي


پيغمبر (ص) خوابيد و حضرت مخفيانه از خانه به عزم مدينه هجرت فرمود. (بعدها اين هجرت مبدأ تاريخ مسلمانان شد) و اسلام در آن شهر به پيشرفت هاي زيادي نايل آمد.‏

حضرت رسول اکرم (ص) در روز بيست و هشتم صفر سال يازدهم هجري در مدينه طيبه (پس از تکميل تعليمات اسلام) جهان را بدرود گفت و در همان جا مدفون گرديد.‏

گفته شده است اجداد حضرت پيغمبر (ص) از حضرت آدم (ع) تا جناب عبدالله (پدر حضرت) 51 نفرند به عدد رکعات نماز يوميه (از فرايض و نوافل) و 17 نفر از آنها از انبيا بودند به رکعات فرايض يوميه و همگي هم موحد و مسلم بوده اند:

يک حرف ز مجموعه عزّ و شرفش

لو لاک لما خلقت الافلاک آمد

از جمله اوصاف خاص و مورد توجهي که حضرت رسول اکرم (ص) داشتند اين بود که در راه رفتن با وقار بود و به روش متکبران حرکت نمي کرد، با اينکه مقام معنوي و ديني ايشان از همه مردم و مخلوقات جهان بالاتر بود، ولي هرگز مغرور نمي شد. زماني که مي خواست با کسي سخن بگويد با تمام بدن و با تمام چشم به او نگاه
مي‌کرد و اين نشان از اهميت و توجه ايشان نسبت به مردم و ارزش دادن به اطرافيان خود دارد. هميشه کساني را که مي ديدند، ابتداً سلام مي دادند. سخنان او از نظر لفظ اندک و از نظر معني پر بار بود. بسيار خوش خلق و مهربان بود. کسي را حقير نمي شمرد. هيچ نعمتي را مذمت
نمي‌کرد ولي خوردني و آشاميدني را هم مدح نمي فرمود. کم‌خنده بود ولي گاهي تبسم مي فرمود. عفو و گذشت او از همه بيشتر بود. شايسته است که اين رفتار و اخلاق نبوي الگوي عملي تمام مسلمانان باشد.‏

پيامبر به امت اسلامي و ياران خود اهميت زيادي قائل بودند و کساني را که به ايشان ايمان مي‌آوردند دوست مي‌داشت و براي عقيده و ايمان آنها ارزش قائل

مي‌شد به همين دليل ايشان در روز قيامت شفيع مسلمانان و امتشان است: خداوند در سوره ضحي آيه 5 مي فرمايد: ولسوف يعطيک ربّک فترضي. يعني بزودي پروردگارت آن قدر به تو عطا مي کند که خشنود شوي. خداوند در اين آيه بالاترين لطف و اکرام را به حضرت نموده است. البته حضرت موقعي کاملاً خشنود است که امتش نيز مورد شفاعت و بخشش قرار گيرند و به همين دليل در روايات آمده است که اين آيه اميد بخش ترين آيات قرآن و دليل بر پذيرش شفاعت حضرت است. در حديثي از
رسول خدا(ص) آمده است: روز قيامت من در موقف شفاعت مي‌ايستم و آن قدر گناهکاران را شفاعت کنم که خداوند فرمايد: ارضيت يا محمد؟ و من بگويم راضي شدم. ناگفته پيداست که شفاعت حضرت شرايطي دارد، نه او براي هر کس شفاعت مي کند و نه هر گناهکاري مي تواند چنين انتظاري داشته باشد. لذا مسلمانان طي مسير دينداري و درستکاري بايد همت و تلاش نمايند و بدانند که پيامبر گرامي اسلام همواره شفيع و ياور آنهاست.‏

به مناسبت شهادت امام حسن(ع)

مهمان تازه

 امروز زمین مدینه آغوش گشوده است تا مهمان تازه‏اش را در قلبش جای دهد. بقیع آن قبرستان غریب و خاموش مهمانی تازه دارد. آماده است تا انسان پاکی از سلاله رسول اکرم(ص) را در خود جای دهد.
پیامبر عظیم الشأن(ص) علی مرتضی(ع) و فاطمه زهرا(س) هم به استقبال این مهمان تازه وارد آمده‏اند و دینداری، جوانمردی، شجاعت، شهامت، گذشت، بخشندگی و صبر او را تحسین می‏کنند و ایشان را به حیاتی برتر و والا در کنار انبیا و اولیا بشارت می‏دهند.

 دوران امامت امام حسن(ع)

 دوران امامت امام مجتبی(ع) از 21 رمضان سال 40 هجری قمری و تا زمان شهادت آن حضرت یعنی 28 صفر سال 50 هجری قمری به مدت ده سال بود. حدود 6 تا 8 ماه آن را همراه با خلافت و مسؤولیت سیاسی مسلمانان سپری نمودند، و بقیه را در مقام حساس امامت و رهبری فکری و معنوی مردم پشت سر نهادند

عابدترین مردم

امام صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) عابدترین و با فضیلت‏ترین مردم زمان خویش بودند و هرگاه به سفر حج می‏رفتند با پای پیاده و گاهی با پای برهنه راه می‏پیمودند و چون به یاد مرگ و قبر و زنده شدن مردگان و گذشتن از صراط می‏افتادند اشک می‏ریختند.

 محبوبترین خلق خدا

 امام مجتبی(ع) از راهی سواره می‏گذشتند، مردی از اهل شام به آن حضرت برخورد کرد و بدون مقدمه شروع به ناسزا گفتن نمود، ولی امام(ع) هیچ عکس‏العملی نشان ندادند. آنگاه امام(ع) پیش رفت و با تبسم به او فرمودند: اگر اجازه دهی ترا راضی می‏کنم، چنانچه چیزی بخواهی به تو خواهم داد، اگر راه را گم کرده‏ای من نشانت دهم.

 اگر گرسنه‏ای ترا سیر کنم، اگر احتیاج به لباس داری ترا می‏پوشانم، اگر فقیری بی نیازت کنم... مرد شامی از شنیدن این سخنان گریه‏اش گرفت و گفت: تو و پدرت ناپسندترین مردم در نزد من بودید، اینک محبوبترین خلق در نظرم شدید.

 زندگانی امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.


19دی درسال1356 ماه سال روز قیام مردم قم

بعد ازشهادت آقا مصطفی خمینی و برگزاری مجالس و محافل عزاداری دراوائل دیمان 1356 پیک دربار نامه ای با مهر دربار به داریوش همایون وزیر اطلاعات وجهانگردی داد او به سردبیر در روزنامه اطلاعات آقای مسعودی در روزنامه چاپ کند وی درتماس با داریوش همایون گفته  این خطرناک است و مشکل آفرین که وزیر میگوید شخص شاه دستورداده است . عنوان مقاله ایران و استعمار سرخ وسیاه که توهین به

 مقدسات خصوصاً مراجع دینی و شخص حضرت امام بود . مقاله به قلم احمد رشیدی مطلق نوشته شده بود. بعد از چاپ این مقاله مردم قم در 19 دی راهپیمائی که جمعی شهید و درنتیجه حماسه های آن باعث فرار شاه در26 دی  57 گردید یاد خاطر شهداء 19 دی گرامی باد

 

26دیماه درسال1357 سالروز فرار شاه

27دی در سال 1344شهادت نواب صفوی

سالروز شهادت شهید نواب صفوی  27 دی 1344

وی و یارانش محمد واحدی  - مظفر ذورالقدر  - خلیل طهماسبی دوکار مهم انجام دادند  1- ترور انقلابی کسروی که توهین به مقدسات کرده بود  2- نخست وزیر رژیم پهلوی رزم آرا را ترور کردند که بعد دستگیر و در 27 دی 1344 درهنگام اذان به اعدام محکوم شدند . یاد و خاطره آنان را گرامی میداریم

بیانات مقام معظم رهبری در مورد انتخابات

درپایان سوره توحید قرائت قرائت شد

 



+ نوشته شده در  91/10/27ساعت 12:40  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10119: 30راهكار يادگيري موثر و كارآمد


1- قبل از يادگيري به هيچ عنوان غذاي سنگين نخوريد، چون باعث مي‌شود حس خواب‌آلودگي ايجاد شود. بعد از غذا خوردن، خون بيشتر در نواحي شكم گردش دارد تا مغز.

2- خواندن در حالت ايستاده باعث تسريع در يادگيري مي شود. از اين روش مي‌توان در زماني‌ كه با كمبود وقت مواجه هستيم استفاده كنيم.

3- بعد از خواندن يا ياد گرفتن موضوعي كه نياز به فعاليت فيزيكي دارد، حتما استراحت كنيد.

4- به طور مداوم دوره كنيد. دوره كردن باعث مي‌شود راه‌هاي ارتباطي قوي در ذهن ايجاد شده و مطالب در ذهن ماندگارتر شود.

5- يك دفترچه داشته باشيد و نكات مهم را در آن يادداشت كنيد. تحقيقات نشان مي‌دهد كه اين كار باعث افزايش يادگيري مي‌شود حتي اگر دفترچه را مرور هم نكنيد.

6- يادتان باشد كه فقط توجه دقيق به موضوع كافي نيست. حتما بايد بين پايه كنوني دانش‌تان با تجربياتتان ارتباط برقرار كنيد.

7- حافظه به دو بخش حافظه كوتاه مدت و بلند مدت تقسيم مي‌شود. وقتي چيزي ياد مي‌گيريد اول در حافظه كوتاه مدت ذخيره مي‌شود و اگر مدت كوتاهي دوباره آن را مرور نكنيد از حافظه‌تان خارج مي‌شود و اگر بين 20-15 روز آن را دوره كنيد به حافظه بلند مدت سپرده خواهد شد و وقتي وارد آن شد ديگر هيچ وقت خارج نمي‌شود.

8- اگر موردي را مي‌خوانيد كه لازم است به مدت طولاني به خاطر بسپاريد، بعد از خواندن، همه آنچه را خوانديد، بنويسيد.

9- اينكه تمرينات دوره‌اي خود را چطور برنامه‌ريزي كنيد اهميت زيادي دارد. اولين مرتبه دوره را بايد بين 30 هفته بعد از خواندن قرار دهيد و دومين مرتبه را بعد از 3 ماه

10- از جنبه‌هاي علمي قضيه دور نشويد. اگر موضوعتان به گونه‌اي است كه امكان تمرينات عملي را
پيش رويتان قرار مي‌دهد، به هر وسيله تمرينات عملي را انجام دهيد.

11- از موضوعات سخت فرار نكنيد.

12- اگر فيزيك يا شيمي مي‌خوانيد به جاي اينكه فقط كار آزمايشگاهي انجام دهيد، مسائل عددي زيادي حل كنيد.

13- در به خاطر آوردن چيزي اگر مشكل داريد نفس عميق، بسيار كمكتان مي‌كند.

14- تندخواني ياد بگيريد، با اين روش مي‌توانيد در زمان كمتر ميزان مطالب بيشتري را مطالعه كنيد و در عين حال قدرت درك مطلب شما نيز افزايش مي‌يابد.

15- وقتي فكر كنيد يك كار بخصوص ساده است آن كار،‌ساده خواهد شد. اين جمله را هرچه مي‌توانيد تكرار كنيد چون وقتي ملكه ذهن شود زندگي را تغيير مي دهد.

16- موقع درس خواندن يا كار كردن روي يك تكليف، سعي كنيد طرز فكري شاد داشته باشيد. در آن صورت با هوش‌تر و كارآمدتر مي‌شويد.

17- ياد گرفتن "ايجاد طرز فكر مثبت و شاد" به شما كمك مي‌كند بتوانيد چيزهاي تازه ياد بگيريد.

18- يك جلسه كوتاه تجسم‌سازي قبل از شروع درس خيلي مي‌تواند كمكتان كند. شما مي‌توانيد از تجسم خلاق براي به دست آوردن هرچه مي‌خواهيد از جمله نمره‌هاي بهتر در مدرسه يا دانشگاه قدرت يادگيري فوق‌العاده براي ياد گرفتن چيزهاي جديد در كارتان يا هرچيز ديگري كه دلتان بخواهد استفاده كنيد.

19- هيچ‌وقت هيچ فصلي يا درسي را رد نكنيد. رد كردن و ناديده گرفتن بعضي سرفصل‌ها بعدا خيلي برايتان گران تمام مي‌شود چون باعث مي‌شود درس‌هاي آتي سخت‌تر شود و زماني هم نخواهيد داشت كه براي خواندن آنها برگرديد.

20- همه شبيه هم نيستند. كساني هستند كه با تصوير، بهتر ياد مي‌گيرند و كساني هم از طريق حس شنوايي و لامسه. به اينها كيفيات مي‌گويند.

كيفيات به سه بخش اصلي تقسيم مي‌شوند: تصويري، شنيداري و لامسه.

21- هيچ‌گاه براي كمك گرفتن ترديد نكنيد. از معلمين، دوستان و همكلاسي‌هايتان كمك بگيريد. با بحث كردن با ديگران مي‌توانيد ديد خود را نسبت به درس گسترش دهيد.

22- به نمودارها و تصاوير و جداول موجود در كتاب‌ها خوب دقت كنيد و از آنها ساده نگذريد.

23- كاملا درگير فرايند يادگيري شويد و از آن لذت ببريد. شما دلايل قابل توجهي براي ياد گرفتن داريد. اين دلايل بايد هدف خود شما باشد، نه خانواده يا دوستانتان.

24- در صورت امكان نمودارها و جدول‌هاي خاص خودتان را در دفترچه‌تان براي هر درس رسم كنيد. اين فرايند يادگيري را برايتان ساده‌تر كرده و باعث مي‌شود بيشتر درگير شويد.

25- به موضوع علاقه‌مند باشيد براي علاقه‌مند شدن مي‌توانيد:

الف) از زواياي مختلف به موضوع نگاه كنيد.

ب) كتاب يا مجلات مرتبط ديگر را مطالعه كنيد.

ج) در جلسات و كنفرانس‌هاي مرتبط شركت كنيد.

26- تمرين يادگرفتن موضوعات جديد را هميشه ادامه دهيد. اين كار باعث مي‌شود مغزتان هميشه آماده و قوي بماند.

27- اطرافتان را با افرادي پر كنيد كه موفق‌تر و كارآمدتر از شما هستند. وقت كمتري را با آدم‌هايي داشته باشيد كه توانايي كمتري نسبت به شما دارند.

28- وقتي مي‌خواهيد يك موضوع جديد را براي ياد گرفتن شروع كنيد، ممكن است گستردگي موضوع، شما را بترساند اما اين ترس با ايجاد اهداف مشخص و تلاش براي دستيابي به آنها از بين مي‌رود.

29- از خواندن در وسيله در حال حركت اجتناب‌ كنيد. در اين حالت تمركز براي چشم‌هاي شما دشوار خواهد شد و خيلي زود خسته مي‌شويد.

30- اگر زمانتان برايتان مهم است و مي‌خواهيد از آن استفاده كنيد مي‌توانيد از قبل درس‌هايتان را ضبط كرده و در وسيله نقليه گوش كنيد.


+ نوشته شده در  91/10/25ساعت 19:47  توسط محمد شریفی  | 

حوادث الایام،▪ هجوم به خانه امیرالمؤمنین(علیه السلام)


هنگامى که امیرالمؤمنین(علیه السلام) متوجه غسل و کفن پیامبر(صلى الله علیه وآله) شد وغاصبین خلافت در سقیفه بودند، در شب چهارم که اول ربیع الاول بود بدن مبارک آن حضرت را دفن فرمود، و طبق وصیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) متوجه جمع آورى قرآن شد. آن حضرت فرموده بودند:« على جان، تا سه روز از خانه خارج مشو و قرآن را جمع آورى کن...».
در این ایام، سه بار به منزل آن حضرت هجوم آورده اند: بار اول در روز اول ربیع بود که براى بیعت آمدند و آن حضرت فرمود: قسم یاد کرده ام که تا جمع قرآن تمام نشود از خانه بیرون نیایم، سپس آنان باز گشتند. پس از آن امیرالمؤمنین(علیه السلام) شبها صدیقه طاهره و حسنین(علیه السلام)را بر درِ منزل اصحاب مى بردند و طلب یارى مى نمودند.
بار دوم هفت روز بعد از دفن پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود که زبیر و عده اى دیگر در منزل امیرالمؤمنین(علیه السلام) جمع شده بودند.
بار سوم به منزل حضرت هجوم آوردند، و پس از آتش زدن دربِ منزل و ضرب و جرح حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) و کشتن حضرت محسن(علیه السلام)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) را با دست بسته بیرون بردند.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-تقویم شیعه، صفحه 73.

+ نوشته شده در  91/10/24ساعت 18:19  توسط محمد شریفی  | 

حوادث الایام،▪ دفن بدن مطهر پیامبر(صلى الله علیه وآله)


در نیمه شب اول ربیع الاول سال 11 هجرى قمرى، امیرالمؤمنین على بن ابیطالب(علیه السلام)بدن مطهر خاتم الانبیاء و المرسلین(صلى الله علیه وآله) را دفن نمودند.
هنگام رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) مغیره، خطاب به ابوبکر و عمر گفت: اگر بعداً با مردم کارى دارید آنها را دریابید. لذا ابو بکر و عمر هنگام دفن پیامبر(صلى الله علیه وآله) حاضر نبودند، بلکه میان دیگران بودند و در سقیفه براى خود امیر انتخاب مى کردند، و قبل از آنکه کنار بدن حضرت حاضر شوند، بدن مطهر دفن شد.
عبداللّه بن حسن مى گوید: به خدا قسم ابوبکر و عمر بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نماز نخواندند، با توجه به اینکه سه روز بدن مبارک پیامبر(صلى الله علیه وآله) دفن نشد، ولى اهل سقیفه مشغول کار خود بودند.
مصیبت و فاجعه رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از یک طرف و بى احترامى به آن حضرت و توجه نداشتن مردم به غسل و کفن حضرت از طرف دیگر، داغهایى بود که بر دل مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) سنگینى مى کرد. چنانچه با یاد تلخ آن روزها فرموده اند: «آیا بدن شریف پیامبر(صلى الله علیه وآله) را رها مى کردم و او را دفن ننموده، براى خلافت و سلطنت بعد از او نزاع مى کردم»؟(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-تقویم شیعه، صفحه 71.

+ نوشته شده در  91/10/24ساعت 18:16  توسط محمد شریفی  | 

حوادث الایام،▪ ▪ هجرت حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) از مکه به مدینه


مردم مدینه در سال سیزدهم بعثت با حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) در مکه بیعت نمودند تا حضرت به مدینه مهاجرت کنند و عهد کردند که در مدینه از حضرت همچون جان خود محافظت نمایند. چون این معاهده صورت گرفت مردم مدینه به وطن خویش بازگشتند.
کفار قریش که از پیمان آنها با پیامبر(صلى الله علیه وآله) با خبر شدند بر کینه آنها افزود، لذا قرار گذاشتند که از هر قبیله، مردى دلاور انتخاب کرده و با هم پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به قتل برسانند تا خون بهایش در بین قبائل پراکنده گردد، و عشیره پیامبر(صلى الله علیه وآله) قدرت مقابله با قاتل حضرت را نداشته باشند.
این جماعت شب اوّل ربیع الاوّل در اطراف خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) جمع شدند و قرار گذاشتند که وقتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به رختخواب رفت بر بالین وى حاضر شوند و او را به قتل برسانند.
خداوند متعال موضوع را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) اطلاع داد و آیه شریفه (إذْ یَمکُر بِکَ الَّذینَ کَفَروا لیُثبِتوکَ أوُ یَقتُلوکَ أوُ یُخرِجوکَ و یَمکُرونَ وَ یمکُرُ اللّهُ و اللّهُ خَیرُ الماکِرینَ)(1) نازل شد، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) مأمور گشت تا على(علیه السلام) را به جاى خود در بستر گذارد و از مکه خارج شود.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: خداوند امر کرده در جاى من بخوابى و من خارج شوم. على(علیه السلام) عرض کرد: یا رسول اللّه اگر من در جاى شما بخوابم شما نجات مى یابید؟ فرمود: بلى. در این هنگام على(علیه السلام) عرض کرد: اَلْحَمْدُ لِلّهَ الَّذى جَعَلَ نَفْسى وَقاءً لِنَفْسِ رَسُول الْلّه و سجده شکر به جا آورد. رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) او را در بر گرفت و بسیار گریست. در این هنگام جبرئیل نازل شد و دست رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) را گرفت و از خانه بیرون برد. پیامبر(صلى الله علیه وآله)آیه شریفه (وَ جَعَلْنا مِنْ بَینِ أیدیهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیناهُمْ فَهُمْ لایُبْصِروُن) را تلاوت نمود و از خانه خارج شد. سپس به غار ثور تشریف برد و سه روز در آنجا ماند، در روز چهارم به سوى مدینه حرکت نمود و در دوازدهم ربیع الاوّل وارد مدینه شد.(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-انفال، آیه 30.
2-حوادث الایّام، صفحه 77.

+ نوشته شده در  91/10/24ساعت 18:14  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10118:چرا ازدواج‌ها به طلاق می‌رسند؟


هیچ کس ازدواج نمی کند که طلاق بگیرد اما آمارها نشان می دهد که در دهه اخیر درصد طلاق به شدت بالا رفته، به طوری كه در شهرهای بزرگ از هر سه ازدواج، یكی به طلاق منجر می‌شود. این وضعیت بسیار نگران‌كننده است و برای حل آن باید اول دلایل آن را دانست.

مشاوران خانواده پنج علت اصلی را برای طلاق های ایرانی ذکر می کنند. نداشتن شناخت، نداشتن امید به تغییر، نبود تفاهم، تکراری شدن و دخالت خانواده که در اینجا به همه این موارد می پردازیم. دانستن درباره عوامل طلاق می تواند باعث شود انتخاب درست تری داشته باشید و از همین ابتدای زندگی مراقب آسیب هایی که در کمین شما است باشید.

نداشتن شناخت

اولین علت اصلی طلاق در جامعه، نداشتن شناخت مناسب نسبت به یكدیگر پیش از ازدواج است. به بیان دیگر خانواده و خود فرد نسبت به خصوصیات و ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری شریك آینده زندگی‌اش آگاهی ندارند.  اما راه‌حل این مشكل چیست؟ برای شناخت صحیح، زوج‌ها ابتدا باید خود را بشناسند و زمانی كه به خودشناسی رسیدند در درجه بعد به دنبال كسی باشند كه با توانایی‌ها و ارزش‌های‌شان همخوانی داشته باشد.

برای شناختن یكدیگر باید چند ملاك و معیار را مورد بررسی قرار دهند از جمله:

- به لحاظ مذهبی در یك راستا باشند، به اعتقادات یكدیگر احترام بگذارند و از منظر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شبیه هم باشند.

- یك ازدواج معقول آن است كه پسر بزرگ‌تر از دختر باشد. برخی این سوال را می‌پرسند كه اگر سن دختر از پسر بالاتر باشد چه پیش می‌آید؟ در پاسخ باید گفت كه اگر طرف مقابل تمام ملاك‌های دیگر طرف را داشته باشد و تفاوت سنی را هم دختر و هم پسر پذیرفته باشند مشكلی نیست.

- باید هر دو طرف از ظاهر و آراستگی شریك زندگیشان خوش‌شان بیاید. اگرچه خیلی از جوانان این مورد را به عنوان اولین و مهم‌ترین نكته در نظر می‌گیرند و بعد سراغ سایر ملاك‌ها و معیارها می‌روند كه این نوع شیوه انتخاب، نادرست است.

- دختر و پسر باید انرژی‌های یكسان داشته باشند، زیرا این مساله به آنها كمك می‌كند كه هم‌پا و رفیق یكدیگر باشند.

- توجه به عادت‌های شخصی از جمله مواردی است كه باید به آن توجه داشت كه آیا ما به عنوان یك همسر می‌توانیم با عادت‌های شریك آینده زندگی‌مان مانند نوع و نحوه صحبت كردن، لباس پوشیدن، راه رفتن و... كنار بیاییم.

- دیدگاه یكسانی در مورد میزان درآمد و نوع پول خرج‌كردن داشته باشند. این را باید بدانید كه نوع، میزان و نحوه پول خرج‌كردن در زندگی مشترك بسیار مهم است و اگر در این زمینه مشكلی باشد، می‌تواند حتی منجر به طلاق شود.

سعی كنید به تغییر، امید نداشته باشید

زوج‌های جوان باید بدانند كه بعد از ازدواج هیچ تغییری رخ نمی‌دهد بلكه اصرار در تغییر باعث مقاومت طرف مقابل، لج و لجبازی، دعوا و قهر و در نهایت منجر به طلاق می‌شود، پس اگر نمی‌خواهید با طلاق و تبعات آن روبه‌رو شوید، ملاك‌های فوق را جدی بگیرید. 

بارها دیده شده كه دختران و پسران جوان برای انتخاب همسر به دنبال شخصی متفاوت از خود در واقع نقطه مقابل خود به لحاظ شخصیتی می‌گردند. به عنوان مثال ممكن است كه دختری اجتماعی با روابط عمومی قوی به دنبال مردی باشد كه روابط اجتماعی محدودی داشته باشد، وقتی این زوج كنار هم قرار گیرند مسلما یكدیگر را درك نمی‌كنند و در آینده همین درك نكردن، مساله‌ساز خواهد شد. افراد برای انتخاب شریك زندگی‌شان باید تشابه شخصیتی را مدنظر قرار دهند و شریكی را انتخاب كنند كه از هر جهت شبیه خودشان باشد.

در زندگی مشترك، گفت‌وگو كردن به عنوان یك عامل مهم در ازدواج موفق است. زوج‌هایی كه بیشتر اهل گفت‌وگو هستند توانایی حل مساله را نیز دارند. متاسفانه از هر 10 زوج، كمتر از سه زوج توانایی گفت‌وگوكردن به شیوه مناسب را دارند

نبود تفاهم

سومین دلیل طلاق در جامعه، تفاهم نداشتن است. زوج‌ها برای ادامه یك ارتباط رضایتمند باید از مهارت‌های زندگی مانند گفت‌وگو كردن، گوش دادن و توانایی حل مساله آگاهی داشته باشند و این را بدانند كه با تشكیل زندگی «من» و «منیت» از بین رفته و «من» تبدیل به «ما» می‌شود. در زندگی نفع «ما» مطرح است.

همچنین زوج‌ها باید توانایی سازگاری در هر شرایطی را داشته باشند. در زندگی مشترك، گفت‌وگو كردن به عنوان یك عامل مهم در ازدواج موفق است. زوج‌هایی كه بیشتر اهل گفت‌وگو هستند توانایی حل مساله را نیز دارند. متاسفانه از هر 10 زوج، كمتر از سه زوج توانایی گفت‌وگوكردن به شیوه مناسب را دارند. باید به این مساله توجه داشت كه وقتی نتوان با گفت‌وگو به حل مساله‌ای پرداخت، مشكل بغرنج خواهد شد.

تكراری شدن و نبودن هیجان

چهارمین علت اختلاف و طلاق میان زوج‌ها، تكراری شدن زن و شوهر برای یكدیگر است. این را باید دانست كه رابطه زناشویی مانند یك گیاه است و باید برای رشد آن و جلوگیری از خراب شدن و پژمرده شدن به آن رسید. منظور این است كه حس‌ها و نگاه‌های تازه كه در روزهای نخست آشنایی وجود داشته است را دوباره بسازیم. تازگی داشتن برای یكدیگر سبب می‌شود كه هر دو طرف از لحاظ عاطفی به یكدیگر نزدیك شوند و حس مهم بودن را به یكدیگر انتقال دهند. زمانی كه زوج‌ها وارد فضای طلاق می‌شوند در واقع این پیام را برای یكدیگر می‌فرستند كه «تو برای من مهم نیستی.» این در حالی است كه هر دو طرف می‌توانند كارهایی انجام دهند كه برای طرف مقابل تكراری و خسته‌كننده نشود.

دخالت خانواده‌ها

پنجمین علت اصلی طلاق را می‌توان دست‌های دخالت‌گری از بیرون دانست، دخالت‌ها می‌تواند شامل موارد ذیل باشد:

- دخالت خانواده‌ها: متاسفانه بسیاری از زوج‌ها این مجال و اجازه را به خانواده‌های‌شان می‌دهند كه از همان روزهای اول ازدواج در زندگی‌شان مداخله كنند. علت این دخالت به وابستگی فرد به خانواده نخستین‌اش بازمی‌گردد.

دختر و پسر وقتی درصدد تشكیل زندگی مشترك هستند باید وابستگی خود را از خانواده قطع كنند و هر كدام از آنها برای پایداری زندگیشان به مدیریت خانواده خود بپردازند.

- دخالت امور شغلی و كاری: اهمیت دادن بیش از اندازه به كار و شغل سبب می‌شود كه زوج‌ها نتوانند وقت مفید و كافی كنار یكدیگر داشته باشند كه بالطبع این مساله باعث می‌شود محبت در خانواده كمرنگ شود. این را باید دانست كه شغل همه زندگی نیست بلكه ابزاری برای زندگی است.

-دخالت اهداف شخصی: گاهی یكی از زوجین اهداف خود را بزرگ جلوه داده و به آن بها می‌دهد، مثلا ممكن است یكی از همسران دوست داشته باشد به خارج از كشور مهاجرت كند یا اینكه در منطقه خاصی خانه داشته باشد، در حالی كه طرف مقابل چنین تفكری ندارد. وقتی به این مسایل بیش از حد پرداخته شود عملا سكان زندگی از دست زن و شوهر خارج می‌شود و روابط به سمت گسسته شدن پیش می‌رود. بهترین راه‌حل برای این دسته از زوج‌ها این است كه امیال و اهداف خود را در خانه مطرح كنند و تصمیم مشاركتی بگیرند. امروزه فضا، فضای مشاركتی است.

-دخالت فرزندان: زوج‌ها برخی اوقات به فرزندان‌شان بیش از اندازه بها می‌دهند، به طوری كه تصمیمات را فرزندان بر عهده می‌گیرند.

+ نوشته شده در  91/10/24ساعت 13:10  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10117:فرهنگ چه تاثیری در ازدواج دارد؟


تفاوت در زمینه های فرهنگی در ایران یكی از مهمترین عوامل زمینه ساز در طلاق ها است. ارزش های فردی و اجتماعی، آداب و رسوم، رفتار و سلوك و حتی آداب لباس پوشیدن و غذا خوردن زن و مرد می تواند زمینه های همدلی بیشتر را بین آن دو پدید آورد. به همین جهت به ویژه در كشور گسترده ما كه در قالب یك فرهنگ و جامعه واحد، از خرده فرهنگهای متعدد (ترك، كرد، عرب و لر و…) برخوردار است، توجه به این امر در مجموعه ملاكهای ازدواج اهمیت خاصی دارد.

فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ یعنی بایدها و نبایدهایی که تعیین تکلیف می‌کند. به ما می‌گوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط؟‌ چه کاری باید انجام شود و چه کاری نباید صورت گیرد؟

پس فرهنگ به‌معنای مجموعه آداب و رسوم، سنت‌ها، اخلاقیات، مراسم‌ها و... یک قوم و ملت است.  از آنجا که فرهنگ‌ها با هم متفاوت هستند، بایدها و نبایدهای آنها نیز فرق می‌کند. به‌عنوان مثال، بایدها و نبایدها در فرهنگ آذری‌ها بسیار متفاوت‌تر از بایدها و نبایدهای فرهنگ شمالی‌هاست؛ حتی گاهی نباید یکی، باید دیگری است.

انسان در فرهنگ خود به‌طور ناخودآگاه احاطه شده است. از صبح که بیدار می‌شویم این فرهنگ ماست که می‌گوید چطور بیدار شویم و با خانواده چگونه رفتار کنیم، چطور حرف بزنیم و چگونه غذا بخوریم و... هیچ‌کاری نیست که به فرهنگ ارتباط نداشته باشد. بنابراین، لازم است که دختر و پسر از نظر فرهنگ اجتماعی به یکدیگر نزدیک باشند. فاصله‌های فرهنگی زیاد، زندگی آنها را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.

توصیه کلی این است که اگر دو نفر هم‌ زبان و هم ‌ملیت باشند، بسیار بهتر و راحت‌تر یکدیگر را درک می‌کنند، زیرا معمولاً خلق‌ و خوی افراد با توجه به نوع آب و هوا، موقعیت جغرافیایی و زبانی که دارند شکل می‌گیرند. مثلاً مردم مناطق گرمسیری دارای طبیعتی گرم هستند و بسیار خوش‌اخلاق و مهمان‌ نوازند ولی مردم مناطق سرد، کمتر حرف می‌زنند و بیشتر در خودشان هستند و شاید کمی هم بداخلاق‌تر از دیگران به‌ نظر برسند، چون با سردی طبیعت خو گرفته‌اند. زندگی افراد این دو منطقه با یکدیگر سخت‌تر از زندگی افرادی است که در یک منطقه زندگی می‌کنند.

اگر با خانواده ای مواجه هستید كه از نظر فرهنگی یا قومیت با شما متفاوت هستند و والدین شما با این ازدواج موافق نیستند تحقیق بیشتر را مدنظر قرار دهید. در این راستا می توانید از كسانی كه حرفشان در والدین شما تأثیر دارد استفاده كنید و آنها را «واسطه» قرار دهید و نظرات خود را به آنها انتقال دهید.

توجه داشته باشید اشكال تراشی های بزرگترها در این باره، از سر دلسوزی است. اگر چه این اشكال تراشی ها می تواند بهانه ها، خواسته ها و نظراتی باشد كه خلاف شرع و عقل است و نه نظرات صحیح عاقلانه و دلسوزانه، اما بعید بنظر می رسد آنها ازدواج با كسی از غیر قومیت و فرهنگ خانوادگی خودشان را به اصطلاح «عیب و زشت» بدانند و احتمالاً منظورشان همان «عدم سنخیت فرهنگی» است.

حال اگر دو نفر همه خصوصیات‌شان (که ذکر شده و خواهد شد) با هم همخوانی داشته باشد ولی تناسب فرهنگی نداشته باشند چگونه باید با یکدیگر برخورد کنند تا دچار مشکل نشوند؟ اینجاست که باید سعی کنند با فرهنگ یکدیگر آشنا شده و آن را بپذیرند، این مهم است؛ نه اینکه آن را مسخره کرده و بگویند چه بیخود است‌! اگر این آگاهی و پذیرش باشد، به ‌گونه‌ای هم‌ فرهنگ می‌شوند.

اگر با خانواده ای مواجه هستید كه از نظر فرهنگی یا قومیت با شما متفاوت هستند و والدین شما با این ازدواج موافق نیستند تحقیق بیشتر را مدنظر قرار دهید. در این راستا می توانید از كسانی كه حرفشان در والدین شما تأثیر دارد استفاده كنید و آنها را «واسطه» قرار دهید و نظرات خود را به آنها انتقال دهید

تناسب سیاسی و اجتماعی

کفویت در این موارد بسیار مهم و ضروری است. مثلاً معتقدان به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی نباید با افراد ضدانقلاب و ضد نظام ـ هرچند که متدین ظاهری باشند ـ ازدواج کنند، زیرا درنهایت دچار مشکل می‌شوند؛ یا باید دست از عقاید خود بردارند و با آنها همرنگ شوند و یا دائم در نزاع و کشمکش باشند. همچنین کسی که اهل علم و بررسی و پژوهش است و می‌خواهد عمر و زندگی‌اش را در راستای مسائل علمی بگذراند و درکل روحیه‌اش یک روحیه کاوشگرانه است، هرگز نباید با فرد و خانواده‌ای وصلت کند که روحیه اجتماعی‌شان یک روحیه تجملاتی و اشرافی است و یا روحیه اجتماعی‌شان با علم، تقوا، زهد و قناعت سنخیت ندارد.
+ نوشته شده در  91/10/24ساعت 13:8  توسط محمد شریفی  | 

سوال وپرسش7 :چه دلیلی داشته که جعده، دختر اشعث که از خوارج بود و از کسانی بود که ابن ملجم را تحریک ب


چه دلیلی داشته که جعده، دختر اشعث که از خوارج بود و از کسانی بود که ابن ملجم را تحریک به قتل امیرالمومنین کرده بود، با امام حسن(ع) ازدواج بکند؟

از ظواهر قضایا برمی‌آید که این ازدواج، در زمان امیرالمومنین(ع) صورت گرفته نه بعد از شهادت امام. چرا؟ چون اشعث بعداً با امیرالمومنین مشکل پیدا می‌کند و در رأس جریان نفاق قرار می‌گیرد. این ازدواج تا قبل از آن مسئله بوده است. اشعث‌بن قیس، رئیس یمنی‌های کوفه است. بخش اعظمی از مردم کوفه را در آن زمان، یمنی‌ها تشکیل می‌دادند. یعنی یک فرد سرشناسِ برجسته و صاحب‌نامی است و ما دقیقاً هم نمی‌دانیم که آیا اشعث خودش آمده با افتخار خواسته که وصلت با خاندان پیغمبر داشته باشد یا امام مجتبی(ع) رفته به خواستگاری دختر او. ولی هر چه باشد، این مسأله مربوط به قبل از رو شدن شخصیت منافقانه و خبیث اشعث بن قیس است. و این که بعداً پدر خراب می‌شود، دلیل نمی‌شود که امام حسن(ع) بخواهد زنش را طلاق بدهد. ما تا قبل از قصد معاویه برای مسموم کردن امام حسن(ع)، هیچ نشان و سندی نداریم که این زن قصد خیانت به امام حسن(ع) را داشته است. اگر یک سابقه‌ای بود، قطعاً امام اقدامی می‌کرد، او را طرد می‌کرد، طلاق می‌داد، ولی هیچ موردی نیست.
این نوع ازدواج‌ها هم آن زمان، معمول و مرسوم بوده است. مثلاً ام‌کلثوم دختر امیرالمومنین، همسر عمر، خلیفه غاصب ثانی می‌شود. هر چند بعضی از علمای ما این موضوع را از نظر تاریخی نپذیرفتند اما اکثراً پذیرفته‌اند، منتهی این ازدواج نه به میل و رغبت بلکه با اکراه بوده است. یا مثلاً دختران خلیفه‌های اول و دوم، همسر پیغمبر هستند. نمی‌توانیم این ازدواج‌ها را با توجه به عملکردهای بعدی زیر سؤال ببریم.

+ نوشته شده در  91/10/23ساعت 13:51  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10116:عنایات ویژه امام رضا علیه السلام به شیعیان

درسهایی از زندگی امام رضا علیه السلام

مطالعه اخبار و گزارشهایی که به بیان روش زندگی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام پرداخته است ما را بر آن می دارد تا به حکم حدیث ثقلین این خاندان را الگو خود قرار دهیم و با تمسک علمی و عملی در اخلاق و رفتار و به طور کلی در تمام ابعاد زندگی همواره در طریق هدایت قدم برداریم و از صراط مستقیم منحرف نشویم. بر این اساس و با توجه به قرار داشتن در آستانه ولادت با سعادت امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام روایاتی که گویای زوایایی از زندگی آن امام هدایت را بیان و خود و خوانندگان محترم را به دقت در آن فرا می‌خوانیم.

کمترین کاری که در مورد این روایات می توانیم بکنیم این است که روش و منش خود را با سیره آن حضرت بسنجیم تا معلوم شود فاصله ما و یا نقص و کاستی ما به عنوان یک پیرو با کسی که مدال افتخار تبعیتش را بر سینه داریم چقدر است؟ بدان امید که نواقص را جبران کرده و هر روز بیشتر از روز قبل خود را به آن امام عزیز نزدیک کنیم تا به فضل الهی در دنیا از عنایت های خاص او بهره مند شده و در قیامت در صف پیروان او قرار بگیریم.

پس از نمازهایی که به دلیل مسافر بودن شکسته می خواند سى مرتبه می گفت: سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر و می فرمود: این به جاى بقیه نماز است

آرامش در خانه

هیچ كس نمى‏توانست صدایش را در خانه آن حضرت بلند كند؛ هر كس که مى خواست باشد؛ بلکه همه آرام صحبت می كردند. (لَمْ یَكُنْ أَحَدٌ یَقْدِرُ أَنْ یَرْفَعَ صَوْتَهُ فِی دَارِهِ كَائِناً مَنْ كَانَ إِنَّمَا كَانَ یَتَكَلَّمُ النَّاسَ قَلِیلًا) (1)

 

ذکر قنوت آن حضرت

قنوت آن حضرت در تمام نمازهایش چنین بود: « رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَجَلُّ الْأَكْرَمُ» . (كَانَ قُنُوتُهُ فِی جَمِیعِ صَلَوَاتِهِ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَجَلُّ الْأَكْرَمُ) (2)

 

ذکر بعد از نمازهای شکسته

پس از نمازهایی که به دلیل مسافر بودن شکسته می خواند سى مرتبه می گفت: سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر و می فرمود: این به جاى بقیه نماز است. (كَانَ یَقُولُ بَعْدَ كُلِّ صَلَاةٍ یَقْصُرُهَا سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ ثَلَاثِینَ مَرَّةً وَ یَقُولُ هَذَا لِتَمَامِ الصَّلَاةِ) (3)

 

اهتمام ویژه به ذکر صلوات

قبل از دعا ابتدا صلوات بر محمّد و آلش می فرستاد و پیوسته این صلوات را در نماز و غیر نماز بر زبان مبارکش جاری می ساخت. (كَانَ علیه السلام یَبْدَأُ فِی دُعَائِهِ بِالصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ یُكْثِرُ مِنْ ذَلِكَ فِی الصَّلَاةِ وَ غَیْرِهَ) (4)

 

تلاوت قرآن کریم قبل از خواب

قبل از خواب بسیار قرآن می خواند. وقتى به آیه‏اى می رسید كه در آن سخن از بهشت یا جهنم بود گریه می كرد و از خدا بهشت را درخواست مى‏نمود و از جهنم به او پناه می برد. (كَانَ یُكْثِرُ بِاللَّیْلِ فِی فِرَاشِهِ مِنْ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ فَإِذَا مَرَّ بِآیَةٍ فِیهَا ذِكْرُ جَنَّةٍ أَوْ نَارٍ بَكَى وَ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِهِ مِنَ النَّارِ) (5)

ای موسى! مگر نمیدانى که اعمال شیعیان ما هر صبح و شام‏ بر ما ائمه عرضه مى‏شود؟ هر كوتاهى كه داشته باشند از خدا درخواست می كنیم تا از آن چشم پوشى نماید و هر کس که كار نیك داشته باشند از پروردگار تقاضا می كنیم تا او را مورد عنایت قرار دهد

عنایت ویژه به شیعیان خود

یکی از همراهان امام رضا علیه السلام به نام موسى بن سیار نقل می کند:

در خدمت حضرت رضا علیه السّلام بودم که وارد كوچه‏هاى طوس شدیم. سر و صدایى شنیدم و به دنبال آن صدا حرکت کردیم. دیدیم جنازه‏اى است (مردم آماده تشییع اویند). همین كه چشممان به جنازه افتاد دیدم حضرت رضا علیه السّلام پا از ركاب خارج نمود و پیاده شد و رفت به طرف آن جنازه. آن را بلند كرد و به خود چسباند و بعد به من فرمود: موسى بن سیار! هر كس در تشییع جنازه یكى از دوستان ما شرکت کند چنان گناهانش می ریزد که گویا تازه از مادر متولد شده و گناهى برایش نمى‏ماند. (خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ لَا ذَنْبَ عَلَیْهِ)

به دنبال جنازه حرکت کردیم تا اینکه جنازه را كنار قبر گذاشتند. امام علیه السّلام جلو رفت و با شکافتن حلقه مردم خود را به جنازه رساند. دست روى سینه‏اش گذاشت و سپس فرمود: فلان بن فلان (یعنی نام او پدرش را برد) ترا به بهشت بشارت می دهم؛ از این لحظه به بعد دیگر ترسى بر تو نیست.

موسی بن سیار راوی این روایت می گوید عرض كردم:  فدایت شوم مگر شما این مرد را می شناسید؟!  فرمود: به خدا قسم تا به حال به این منطقه پا نگذاشته بودم (این سخن کنایه از عدم آشنایی امام علیه السلام با آن فرد است) سپس فرمود: ای موسى! مگر نمیدانى که اعمال شیعیان ما هر صبح و شام‏ بر ما ائمه عرضه مى‏شود؟ هر كوتاهى كه داشته باشند از خدا درخواست می كنیم تا از آن چشم پوشى نماید و هر کس که كار نیك داشته باشند از پروردگار تقاضا می كنیم تا او را مورد عنایت قرار دهد.(6)

 

او عالم آل محمد (علیهم صلوات الله) است

حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام  به فرزندان خود می فرمود: «هَذَا أَخُوكُمْ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَالِمُ آلِ مُحَمَّدٍ» این برادر شما علی بن موسى الرضا عالم آل محمّد است در مسائل دینى به او مراجعه كنید و هر چه گفت قبول نمایید. من از پدرم جعفر بن محمّد علیهماالسّلام شنیدم چندین مرتبه فرمود كه عالم آل محمّد در نهاد تو است كاش او را درك می كردم که او همنام امیرالمؤمنین علی است.(7)

 

ادب تکریم مهمان

مهمانى براى حضرت رضا علیه السّلام آمد. آن حضرت در کنار او نشسته بود و مشغول صحبت بودند شب بود و نور خانه با چراغ تامین می شد که ناگهان نور آن کم شد. مهمان دست دراز كرد تا درستش كند ولى حضرت رضا علیه السّلام مانع شد و خود مشغول آن را تعمیر کرد تا درست شد. آنگاه فرمود:«إِنَّا قَوْمٌ لَا نَسْتَخْدِمُ أَضْیَافَنَا» ما خانواده‏اى هستیم كه کار از مهمان خود نمی کشیم.(8)

 

رعایت کسی که مشغول غذا خوردن است

حضرت رضا علیه السلام به خادمان خود می فرمود: موقعى كه غذا می خورید اگر من بالاى سر شما ایستادم از جاى حركت نكنید تا غذایتان را بخورید. از خادمان حضرت نقل است که آن حضرت گاهى بعضى از ماها را صدا می زد. عرض می كردند غذا می خورد می فرمود بگذارید غذایش تمام شود. خادمی نقل می کند كه حضرت رضا علیه السلام هر وقت یكى از ماها غذا می خورد از او كارى نمی خواست تا غذایش تمام شود.(9)

 

تعیین مزد کارگر قبل از شروع به کار

یکی از همراهان امام رضا علیه السلام نقل می کند که روزی همراه با آن حضرت راهی منزل ایشان شدیم. وارد حیاط که شدیم دیدیم که خادمان مشغول ساخت آخوری برای چهار پایان هستند. امام رضا علیه السلام متوجه غریبه ای در بین کارگران شد. فرمود این کیست که به شما کمک می کند؟

عرض کردند کارگریست که مزد او را خواهیم داد. فرمود مزدش را معین کرده اید؟ گفتند: نه؛ اما هر چه به او بدهیم راضی می شود. با شنیدن این سخن امام علیه السلام بسیار ناراحت شد و آثار خشم در او ظاهر گشت.

راوی این جریان می گوید به ایشان عرض کردم ناراحت نشوید. فرمود: من چند مرتبه آنها را از این كار نهى كرده‏ و به آنها تذکر داده ام كه هرگاه كسى را به كارى می گمارند ابتدا مبلغ اجرتش را با او قطعی كنند.

بعد فرمود: كسى كه براى تو كارى انجام می دهد و تو مزدش را با او طی نکرده باشی حتی اگر سه برابر هم به او بدهى خیال خواهد كرد كه اجرتش را كم داده‏اى؛ اما اگر با او طی کنی وقتى اجرتش را به او می دهی از تو خوشحال خواهد شد كه به گفته خود وفا كردى و اگر یك ذرّه هم زیادتر از مزدش به او بدهی متوجه آن خواهد شد و بابت آن از تو سپاسگزارى خواهد کرد.(10)

--------------------------------------------------

1.       عیون اخبار الرضا علیه السلام ج2 ص179

2.       بحار الانوار ج49 ص94

3.       عیون اخبار الرضا علیه السلام ج2 ص182. گفتن این ذکر بعد از نمازهای شکسته مستحب است.

4.       همان

5.       همان

6.       بحار الانوار ج49 ص98

7.       اعلام الوری ص328

8.       بحار الانوار ج49 ص102

9.       همان

10.   الکافی ج5 ص

+ نوشته شده در  91/10/23ساعت 13:45  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10115:چند پرده از اقدامات مأمون علیه امام هشتم

مأمون كوچكترین حُسن نیتى در امر ولیعهدى امام رضا (علیه السلام) نداشت. افزون بر این، او خود دست به كارهایى مى زد كه رسوایى خویش را نزد همگان بر ملا مى ساخت. اكنون مى خواهیم با پاره اى از اقدامهاى ننگین وى آشنا شویم .

 

دشمن، خویشتن را رسوا مى كند

جاى هیچ شگفتى نیست اگر بگوییم مأمون گاهى خود به ذكر انگیزه ها و مقاصد خویش مى پرداخت. از باب مثال، در قضیه ولیعهدى امام رضا (علیه السلام ) هنگامى كه از سوى حمید بن مهران و برخى عباسیان بازخواست شد كه چرا دست به این كار زده، بدانها پاسخ این چنین داد:

این مرد از دیدگاه ما پنهان بود. او مردم را به سوى خویشتن فرا مى خواند، از این رو خواستیم ولیعهد ما بشود تا هر چه مردم را به خویشتن جلب كند همه به نفع ما تمام بشود و در ضمن به ملك و خلافت ما نیز اعتراف كرده شیفتگانش نیز به پوچى ادعایش پى برند. ما ترسیدیم كه اگر او را به حال خود رها كنیم وضعى برایمان پدید آورد كه قابل تحمل و پیشگیرى نباشد... .

آنگاه حمید بن مهران درخواست كرد كه مأمون به وى اجازه مباحثه با امام (علیه السلام) را بدهد تا بدینوسیله عجزش را ثابت كرده، شخصیت و مقامش ‍ را در نظر مردم پایین بیاورد. مأمون نیز با گشاده رویى به او رخصت داد. ولى پس از برگزارى مباحثه، عباسیان با چنان شكستى مواجه شدند كه هرگز مأمون و پیروانش انتظار نمى بردند.(1)

پس مى بینید چگونه مأمون وحشت خود را از وجود امام نزد عباسیان برملا مى كند و امام (علیه السلام) را تنها براى دفع خطرى كه همیشه احساس ‍ مى كرد، به مقام ولیعهدى مى رساند. بنابراین، كوچكترین حسن نیتى براى مأمون در این كار وجود نداشت.

چون امام در میان مردم با ارائه فضایل خود محبوبیت روزافزون مى یافت مأمون بر آن شد كه متكلمان را از هر نقطه كشور فرا بخواند تا در مباحثه امام را به عجز در اندازد و بدینوسیله مقامش از نظر دانشمندان فرو بیفتد و عامه مردم نیز كمبودهایش را دریابند. ولى امام دشمنان خود از یهودى، مسیحى، گبر، برهمن، منكر خدا و مادى همه را در بحث محكوم مى نمود

تعیین خط سیر ویژه

یكى از دستورهاى مأمون براى آوردن امام به «مرو» آن بود كه «رجاء بن ابى ضحاك» را مأمور كرده بود تا خط سیر او را بصره، اهواز و فارس قرار بدهد و هرگز از راه كوفه، جبل و قم، امام را نیاورد.

علت این دستور هم واضح بود. زیرا اهل كوفه و قم شیعه بودند و در مهرورزى نسبت به علویان و اهل بیت علیهم السلام معروف بودند، بویژه كوفه كه از حساسیت ویژه اى در قلمرو حكومتى برخوردار بود.

مأمون نمى خواست امام (علیه السلام) با عبور از این شهرها بیشتر آنان را تحت تأثیر قرار دهد و بر شیفتگیشان بیش از پیش بیفزاید.

برعكس، مردم بصره شدیدا هواخواه عثمان بودند و عباسیان نیز در این شهر از موقعیت بسیار خوبى برخوردار بودند. همین اهل بصره بودند كه خانه هایشان به دست زید النار، فرزند امام كاظم (علیه السلام)، طعمه آتش گردید.

 

كتمان فضایل امام

یكى از امورى كه جزو برنامه كار مأمون بود این بود كه امام را بتدریج از چشم مردم بیندازد تا به مرور و كم كم همه را به این باور اندازد كه او شایستگى براى مقام حكمرانى را ندارد. از اینرو مى كوشید تا هر چه بتواند فضایل و خصوصیات بارز او را از مردم كتمان كند، مثلا چون از «رجاء بن ابى الضحاك» شخصى كه امام را به مرو آورده بود مشاهداتش را در طول سفر پرسید و او نیز به شرح فضایل امام پرداخت، مأمون او را به سكوت امر كرد و چنین بهانه آورد كه من مى خواهم فضایل او را مردم از زبان خود من بشنوند!!

در این وادى هر چند مأمون در بسیارى از موارد نقشه خود را عملى مى ساخت ولى بسیار هم اتفاق مى افتاد كه از چهره واقعى خویش پرده برمى داشت.

شایعات دروغ

افزون بر تمام اقدامهاى گذشته، مأمون دست به پخش شایعات دروغ علیه امام رضا (علیه السلام) نیز زده بود. هدفش در این زمینه نیز آن بود كه در ذهن مردم تنفرى نسبت به علویان بویژه امام (علیه السلام) و دیگر امامان از اهل بیت علیهم السلام برانگیزد.

از باب مثال، روزى ابوالصلت به امام (علیه السلام) گفت : اى فرزند رسول خدا، نمى دانید كه چه چیزها درباره شما مى گویند!

امام پرسید: چه مى گویند؟

گفت : مى گویند كه شما مردم را بردگان خود مى دانید!

امام به طنز پاسخ داد: اگر همه مردم بردگان ما باشند، پس بازار فروش آنها براى ما در كجاست؟(2)

یا مثلا در جاى دیگر مى بینیم كه هشام بن ابراهیم عباسى، شخصى كه از سوى فضل بن سهل مأموریت مراقبت بر امام (علیه السلام) را یافته بود، درباره امام شایع كرده بود كه او غناء (یعنى آواز خوانى) را حلال مى شمرد. وقتى از خود امام این موضوع را پرسیدند، امام (علیه السلام) فرمود: این كافر دروغ مى گوید.(3)

خلاصه، با این گونه شایعات مأمون مى خواست موقعیت امام (علیه السلام) را در دلهاى مردم سست گرداند.

 

تلاش براى محكوم كردن امام در مناظره

از دیگر اقدامهاى مأمون آن بود كه دانشمندان و متكلمان معتزله را كه اهل بحث و استدلال و موشكافى در امور علمى بودند، گرد امام رضا (علیه السلام) جمع مى كرد و آنان را به بحث و مناظره وا مى داشت. هدف از ترتیب این گونه مجالس آن بود كه امام از پاسخ عاجز بماند و بدینوسیله نادرستى یكى از ادعاهاى اساسیش بر مردم روشن گردد.

مأمون دست به پخش شایعات دروغ علیه امام رضا (علیه السلام) نیز زده بود. هدفش در این زمینه نیز آن بود كه در ذهن مردم تنفرى نسبت به علویان بویژه امام (علیه السلام) و دیگر امامان از اهل بیت علیهم السلام برانگیزد

آرى، امام مانند سایر امامان داشتن علوم و معارف پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را كه شرط اساسى امامت است، مدعى بود. بنابراین، اگر مأمون موفق مى شد كه كذب این ادعا را ثابت كند با انهدام مذهب شیعه مشكل خود را بكلى حل كرده بود.

ابوالصلت در این باره مى گوید: ... چون امام در میان مردم با ارائه فضایل خود محبوبیت روزافزون مى یافت مأمون بر آن شد كه متكلمان را از هر نقطه كشور فرا بخواند تا در مباحثه امام را به عجز در اندازد و بدینوسیله مقامش از نظر دانشمندان فرو بیفتد و عامه مردم نیز كمبودهایش را دریابند. ولى امام دشمنان خود از یهودى، مسیحى، گبر، برهمن، منكر خدا و مادى همه را در بحث محكوم مى نمود...(4)

جالب آنكه دربار مأمون پیوسته محل برگزارى این گونه مباحثات بود. ولى پس از درگذشت امام رضا (علیه السلام) دیگر چندان اثرى از آن مجالس علمى و بحث هاى كلامى دیده نشد.

امام رضا (علیه السلام) كه به خوبى بر قصد مأمون آگاهى داشت، مى فرمود : ... چون معلوم شود كه چگونه من با اهل تورات به توراتشان، با اهل انجیل به انجیلشان، با اهل زبور به زبورشان، با ستاره پرستان به شیوه عبرانیشان، با موبدان به شیوه پارسیشان، با رومیان به سبك خودشان و با اهل بحث و گفتگو به زبانهاى خودشان استدلال كرده همه را به تصدیق حرف خود وادار مى كنم، مأمون دیگر خواهد فهمید كه راه خطایى را برگزیده، یقینا پشیمان خواهد شد....(5)

آرى، این پیش بینى امام همیشه درست از كار در مى آمد چه نقشه هاى مأمون پیوسته نتایج معكوسى به بار مى آورد و بجاى سست شدن موضع امام(علیه السلام)، مردم اعتراف مى كردند كه براستى او شایسته خلافت است نه مأمون.

بارالها تو را به ضامن آهو قسم، ما را در زمره شیعیان واقعی حضرت قرار بده. الهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزّمان.

 

پی نوشت ها:

1-      شرح میمیة ابى فراس / ص 196 عیون اخبار الرضا / 2 / ص 170 بحار / 49 / ص 183.

2-      مسند الامام الرضا / 1 / بخش 1 / ص 45 بحار / 49 / ص 170.

3-      رجال مامقانى / 3 / ص 291 قاموس الرجل / 9 / ص 309 وسائل الشیعة / 12 / ص 227.

4-      عیون اخبار الرضا / 2 / ص 239 مثیر الاحزان / ص 263 بحار / 49 / ص 290 مسند الامام الرضا / 1 / ص 128.

5-      مسند الامام الرضا / 2 / ص 75 بحار / 49 / ص 175 عیون اخبار الرضا / 2 / ص 156.

+ نوشته شده در  91/10/23ساعت 13:42  توسط محمد شریفی  | 

مقاله10114:چند کرامت خواندنی از عالم آل محمد علیهم السلام

از متون اسلامى مى‏توان نتیجه گرفت كه حضرت رضا علیه السلام عالم بما سوى الله، واسطه فیض این عالم، معدن كلمات پروردگار، صندوق انوار الهى و خزینه علم خداوند متعال است.

در این مقاله سعی داریم تا برخی از فضائل و كرامات امام علی ابن موسی الرضا- علیه السلام- را برای شما عزیزان مطرح کنیم.  

 

دعای مستجاب

آل برمك، مخصوصاً یحیی بن خالد برمكی برای حفظ حكومت و مقام خویش هارون عباسی را وادار كردند تا امام موسی بن جعفر - علیه السلام - را شهید كرد، بدین سبب امام رضا - علیه السلام - در مكه به آنها نفرین كردند و حكومت و مقامشان تار و مار گردید.

محمد بن فضیل گوید: ابوالحسن رضا - علیه السلام - را دیدم، در عرفات ایستاده و دعا می كرد. بعد سرش را پایین انداخت، (گویی چیزی به قلب مباركش الهام شد) از وی علت سر به زیر انداختن را پرسیدم. فرمود: به برامكه نفرین می كردم كه سبب قتل پدرم شدند. خداوند امروز دعای مرا درباره آنها مستجاب كرد.

امام از مكه برگشت، چیزی نگذشت كه در همان سال، هارون بر آنها خشم گرفت و تار و مارشان كرد، جعفر برمكی شقه شد، پدرش یحیی به زندان رفت، و بطوری متلاشی شدند كه مایه عبرت مردم گشتند.(عیون اخبارالرضا،ج2 ص 225 باب50)

ما طبق دستور بطور ناگهانی به منزل حضرت رضا (علیه السلام) رفتیم ، آن حضرت را در رختخواب دیدیم ، دورش را گرفتیم ، به او حمله كرده و بدنش ‍ را قطعه قطعه نمودیم و خون شمشیرهای خود را با رختخواب آن جناب پاك نمودیم و سپس به منزل مامون بازگشتیم و خبر كشتن امام را به او دادیم

علم غیب

حسن بن علی بن وشا از مسافر نقل می كند: با ابوالحسن الرّضا - علیه السلام - در «منی» بودم، یحیی بن خالد با گروهی از آل برمك از آنجا گذشتند. امام صلوات الله علیه فرمود: بیچاره ها نمی دانند در این سال چه بلایی به سرشان خواهد آمد، بعد فرمود: بدانید عجیب تر از این آن است كه من با هارون مانند این دو انگشت خواهم بود، آنگاه دو تا انگشت مبارك را در كنار هم گذاشت. مسافر گوید: والله من معنی این كلام را نفهمیدم مگر بعد از آنكه امام را در طوس در كنار قبر هارون دفن كردیم. (عیون اخبارالرضا، ج 2 ص 225 باب 50)

 

معجزه ای آموزنده

هرثمه بن اعین (خواجه مراد) نقل می كند: صبیح دیلمی یكی از اصحاب خاص مامون گفت : شبی مامون مرا با سی نفر از غلامان مخصوص خود طلبید و به ما گفت : مرا به شما حاجتی است كه اگر آن را برآورید به هر یك از شما یك همیان پر از طلا و ده ملك مستقل می دهم و تا زنده ام شما مقرب ترین افراد نزد من خواهید بود، آیا حاضرید حاجت مرا برآورید؟ همه گفتند: اطاعت امیرمۆ منان مامون بر ما واجب است . آنگاه دستور داد و به هر یك از ما یك شمشیر زهر آلودی دادند و گفت همین ساعت به منزل علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می روید و دور او را می گیرید و از دو شمشیر او را قطعه قطعه می نمائید، و خون و مو و گوشت و استخوانش را مخلوط می كنید و این دستور را پنهان كنید و به هیچ كس نگوئید.

ما طبق دستور بطور ناگهانی به منزل حضرت رضا (علیه السلام) رفتیم ، آن حضرت را در رختخواب دیدیم ، دورش را گرفتیم ، به او حمله كرده و بدنش ‍ را قطعه قطعه نمودیم و خون شمشیرهای خود را با رختخواب آن جناب پاك نمودیم و سپس به منزل مامون بازگشتیم و خبر كشتن امام را به او دادیم و سوگندهای زیاد خوردیم كه مطابق دستور عمل شد. مامون از ما تشكر كرد و به ما اجازه مرخصی داد.

مثل استغفار (توبه) مثل برگهای درختی است كه وقتی آن درخت را تكان می دهند، برگهایش می ریزد (یعنی توبه این چنین گناهان را می ریزد)، و كسی كه استغفار از گناه می كند و در عین حال آن را انجام می دهد مانند كسی است كه خداوند را به مسخره گرفته است

چون صبح زود نزد مامون رفتم ، دیدم لباس سیاه در بر نموده و با سروپای برهنه قصد دارد (به عنوان عزاداری رحلت امام) از منزل بیرون آید، من جلو در به همراه او شدم ، وقتی كه نزدیك حجره امام رضا(علیه السلام) رسیدیم ، صدای آن حضرت به گوش ما رسید، مامون لرزان شد و به من گفت : زود وارد حجره بشو و خبری برایم بیاور.

وارد حجره شدم دیدم آن حضرت در كمال سلامتی ، مشغول عبادت است ، به من رو كرد و فرمود:

ای صبیح ! یریدون ان یطفوا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو كره الكافرون . آنها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولی خدا جز این نمی خواهد كه نورش را كامل كند هر چند كافران نپسندند.

سپس فرمود:

سوگند به خدا نیرنگ آنها (دشمنان) به ما ضرر نمی رساند تا وقتی كه اجل فرا رسد.

صبیح گوید: برگشتم و سلامتی امام را به مامون اطلاع دادم. مامون با كمال شرمندگی به خانه اش بازگشت . هرثمه گوید: خداوند را بسیار شكر كردم و بحضور امام رسیدم فرمود: این مطلب را به هیچ كس نگو مگر به كسی كه قلبش سرشار از ایمان و ولایت ما است .

از گفتار حضرت رضا (علیه السلام) است که فرمود :

مثل استغفار (توبه) مثل برگهای درختی است كه وقتی آن درخت را تكان می دهند، برگهایش می ریزد (یعنی توبه این چنین گناهان را می ریزد)، و كسی كه استغفار از گناه می كند و در عین حال آن را انجام می دهد مانند كسی است كه خداوند را به مسخره گرفته است.

+ نوشته شده در  91/10/23ساعت 13:40  توسط محمد شریفی  | 

مطالب قدیمی‌تر