سخنرانی وتفسیرسوره یوسف حجت الاسلام شریفی  مسجد علی ابن ابیطالب(جلسه ۱۴ )   

سخنرانی وتفسیرسوره یوسف حجت الاسلام شریفی مسجد علی ابن ابیطالب(جلسه ۱۴ ) ۱۴۰۵/۴/۲۹ وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَي الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ پسُوَءاً إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (25)

و هر دو به سوى در سبقت گرفتند و آن زن پيراهن يوسف را از پشت دريد. ناگهان شوهرش را نزد در يافتند. زن (با چهره حق به جانبى براى انتقام از يوسف يا تبرئه خويش) گفت: كيفر كسى كه به همسر تو قصد بد داشته جز زندان و يا شكنجه دردناك چيست؟ قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ (26) (يوسف) گفت: او خواست كه از من (برخلاف ميلم) كام گيرد و شاهدى از خانواده زن، شهادت داد كه اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده، پس زن راست مى گويد و او از دروغگويان است. (زيرا در اين صورت او وهمسر عزيز، از روبرو درگير مى شدند وپيراهن از جلو چاك مى خورد.)

وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ (27)

و اگر پيراهن او (يوسف) از پشت پاره شده، پس زن دروغ گفته و او از راستگويان است ۱-«استباق» به معناى سبقت و پيشى گرفتن دو يا چند نفر از يكديگر است، يوسف براى فرار از گناه به سوى در فرار كرد و زليخا نيز به دنبال او مى دويد. گويا به سوى در مسابقه گذارده اند. «قدّ» به معناى پاره شدن پارچه از طرف طول است. «لفاء» به يافتن ناگهانى چيزى گفته مى شود - گفتن «معاذ اللَّه» به تنهايى كفايت نمى كند، بايد از گناه فرار كرد. «استبقا» ۲- گاهى ظاهر عمل يكى است، ولى هدف ها مختلف است. (يكى مى دود تا به گناه آلوده نشود، ديگرى مى دود تا آلوده بكند.) «استبقا» ۳- هجرت و فرار از گناه، لازم است. «استبقا الباب» بهانه ى بسته بودن در براى تسليم شدن در برابر گناه كافى نيست، بايد به سوى درهاى بسته حركت كرد شايد باز شود. «استبقا الباب» ۴- مجرم معمولاً از خود جاى پا باقى مى گذارد. «قدّت قميصه من دُبُر»* ۵- گاه بايستى سرزده به منازل و محل كار سركشى كرد. «الفَيا»* داستانی واقعی و عبرت انگیز از یک قاضی مصری یک قاضی با ایمان مصری به نام محمد عریف در کتابی که خودش نوشته بود یک رویداد واقعی از خودش را تعریف میکند:15 سال پیش وقتی وکیل دادگستری بودم یک روز صبح میرفتم سر کار و تا شب به خانه برنمی گشتم. جلو درب محل کارم یادم افتاد که چند برگه مهم را خانه جا گذاشتم و فورا سوار ماشینم شدم و به خانه برگشتم تا برگه ها را بردارم.وقتی وارد خانه شدم دیدم یک مرد غریبه با زنم …….و نمیدانستم چکار کنم. خودم وکیل بودم و قوانین را خوب میدانستم و اگر آن مرد را میکشتم هیچ شاهدی نداشتم.تصمیم گرفتم با مرد هیچ کاری نکنم و به او گفتم: از خانه من برو بیرون و من این کار را به خدا می سپارم.آن مرد هم رفت بیرون و کمی به من خندید. یعنی به عقل من میخندید که باهاش هیچ کاری نکردم.او رفت و به زنم گفتم: وسایلت را جمع کن تا تو را به خانه ی پدرت ببرم و از هم جدا می شویم. سوار ماشین شدیم و به راه افتادیم. خانه پدر زنم تو یک شهر دیگر بود و تو راه فقط به آن موضوع فکر می کردم و بغض گلویم را گرفته بود تا به آنجا رسیدیم.من کار خودم را به خدا سپرده بودم و نخواستم آبروی زنم را ببرم و به خانواده ی زنم گفتم: ما دیگر به درد هم نمیخوریم و میخواهیم از هم جدا شویم.خانواده ی زنم میگفتن: شما تا حالا با هم مشکل نداشتید و از این حرفها. و من هم تاکید میکردم که به درد هم نمیخوریم و باید از هم جدا بشویم.وقتی از خانه می آمدم بیرون زنم به من گفت: واقعا درود بر شرفت تو خیلی بزرگی که آبرویم را نبردی. من هم بهش گفتم: برو و توبه کن از کاری که کردی.خلاصه از هم جدا شدیم و مدتها فکرم درگیر آن قضیه بود و همیشه وقتی توی تلویزیون یا خیابان یا محل کارم کسی را می دیدم که میخندید یاد آن مرد می افتادم که موقع رفتن به من میخندید.بعد از مدتی دوباره ازدواج کردم و یک زن با تقوا، با ایمان نصیبم شد. سالها گذشت و بعد از 15 سال من قاضی دادگستری شدم.یک روز یک پرونده ی قتل آمد جلو دستم و مرد قاتل را داخل آوردند.به نظرم میرسید که آن مرد را جایی دیده ام و بعد از کلی فکر کردن یادم افتاد که همان مرد است که با زن قبلیم………. ولی او مرا نشناخت.بهش گفتم: ماجرا را برایم تعریف کن که چرا مرتکب قتل شدی.گفت: جناب قاضی رفتم خانه دیدم یک مرد غریبه با همسرم……..و نتوانستم جلو خودم را بگیرم و با چاقو کشتمش.گفتم: شاهد داری؟گفت: نهگفتم: اگر راست میگویی پس چرا زنت را هم نکشتی؟گفت: زنم زود از خانه فرار کرد.گفتم: نباید می کشتیش چون قانون میگوید که باید 3 شاهد ماجرا را می دیدند.گفت: جناب قاضی اگر این اتفاق برای

شما می افتاد آن مرد را نمی کشتی؟گفتم: نه، در زمان خودش قاضی هم بوده که این اتفاق برایش افتاده و با مرد هیچ کاری نداشته.آن موقع بود که یادش افتاد من آن وکیل 15 سال پیش هستم که با زنم……… .. و باهاش کاری نکردم.گفتم: من آن روز کار خودم را به خدا سپردم و من الان با نوک خودکارم حکم اعدامت را صادر میکنم.و طبق قانون باید آن مرد اعدام میشد و من حکم اعدامش را صادر کردم.“به در هر خانه ای بزنی فردا در خانه ات را میزنند ۶- گاهى شاكى، خود مُجرم است.«قالت ما جزاء...» گنهكار براى تبرئه خود، از عواطف واحساسات بستگان خود استمداد مى كند. «باهلك»- صاحبان قدرت معمولاً اگر مقصّر باشند، ديگران را متّهم مى كنند. «مَن اراد باهلك سوء»* ۷- مجرم براى تبرئه خود، به ديگران اتهام مى بندد. «اراد باهلك سوء»- چه بسا سخن حقّى كه از آن باطل طلب شود. (كيفر براى كسى كه سوء قصد به زن شوهردار دارد، حرف حقّى است، امّا چه فردى سوء قصد داشته بايد بررسى شود) «اراد باهلك سوءً الاّ ان يسجن»* ۸- زليخا عاشق نبود، بلكه هوس باز بود؛ چرا كه عاشق حاضراست جانش را فداى معشوق كند، نه اين كه او را متهم و به زندان افكند. «اراد باهلك سوء...»* ۹- زندان و زندانى نمودن مجرمان، سابقه تاريخى دارد. «يسجن»- اع11لام كيفر، نشانه ى قدرت همسر عزيز بود. «يسجن او عذاب اليم» ۱۱- زليخا داراى نفوذ در دستگاه حكومتى و خط دهنده بوده است. «الاّ ان يسجن او عذاب اليم»* در برخى روايات، شاهد را كودكى معرّفى كرده اند كه اول مثل عيسى عليه السلام در گهواره به سخن آمد، ولى چون سند محكمى ندارد، نمى توان به آن اعتنا كرد. امّا بهتر است شاهد را يكى از مشاوران عزيز بدانيم كه فاميل همسر و داراى هوش و ذكاوت بود و همانند عزيز مصر، شاهد اين اتّفاق گرديد، و الاّ اگر خود شاهد اصل ماجرا بود، معنى نداشت كه به صورت جمله شرطيه، شهادت دهد و بگويد: «اِن كان...».يوسف، ابتدا سخنى نگفت و شايد اگر همسر عزيز حرفى و تهمتى نمى زد، يوسف حاضر نمى شد آبروى او را بريزد و بگويد: «هى راودتنى»گاهى برخى از پاكان در معرض تهمت قرار گرفته اند: در ميان زنان، پاكدامن تر از مريم نبود، امّا او را متّهم به ناپاكى كردند، در ميان مردان نيز كسى به پاكى يوسف يافت نمى شد، به او هم نسبت نارواى زنا دادند. امّا خداوند در هردو مورد به بهترين وجه پاكى آنان را ثابت نمود.در داستان يوسف، پيراهن او نقش آفرين است: در اينجا؛ پارگى پيراهن از پشت، دليل بى گناهى او و كشف جرم همسر عزيز گرديد و در جاى ديگر؛ پاره نشدن پيراهن موجب كشف جرم برادران او گرديد. زيرا بعد از انداختن يوسف به چاه، وقتى برادران پيراهن او را آغشته به خون كرده و به پدر نشان دادند و گفتند: يوسف را گرگ خورده است، پدر پرسيد: پس چرا پيراهن او پاره نشده است؟! در پايان داستان نيز، پيراهنِ يوسف، وسيله ى بينا شدن چشم پدر گرديد. و در روایاتى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) و اهل تسنن وارد شده، به این تفسیر اشاره شده است، از جمله ابن عباس از پیامبر(صلى الله علی

ه وآله)چنین نقل مى کند: چهار نفر در طفولیت سخن گفتند: فرزند آرایشگر فرعون، شاهد یوسف، صاحب جریج و عیسى بن مریم ۱۲- متّهم بايد از خود دفاع و مجرم اصلى را معرفى كند. حضرت يوسف عليه السلام در برابر جمله «ما جزاء مَن اراد باهلك سوءً» با گفتن «هِىَ راودتنى»، پاسخ مناسبى به زليخا داد.* ۱۳- كسى كه در مقام قضاوت است بايد شكايت شاكى و دفاع متهم را بشنود و مدارك را بررسى كند و سپس نظر دهد. (در اين ماجرا همسر گفت كه يوسف سوء قصد داشته، «اراد باهلك سوء» يوسف تهمت را رد كرد و گفت: «هى راودتنى» شاهد نيز علامت صدق و كذب را از راه پاره شدن پيراهن جلو تا پشت سر مطرح كرد)* ۱۴- دفاع از بى گناه، واجب است و سكوت در همه جا زيبا نيست. «شهد شاهد» ۱۵- كمك به روشن شدن حقيقت، كارى پسنديده است. «و شهد شاهد»* ۱۶- خداوند از راهى كه هيچ انتظارش نمى رود، افراد را حمايت مى كند. «شهد شاهد من اهلها» ۱7- آنجا كه خدا بخواهد، بستگان مجرم عليه او شهادت مى دهند. «شهد شاهد من اهلها»- در شهادت و داورى، مراعات حسب، نسب، موقعيّت و خويشاوندى متّهم، جايز نيست. «شهد شاهد من اهلها» ۱۸- شهادت خويشان عليه يكديگر، سبب اطمينان بيشترى مى شود. «شاهد من اهلها»* ۱۹- در قضاوت، بيش از توجّه به گفته هاى شاكى و متهم، به بررسى مدارك و اسناد توجّه شود. «قالت ما جزاءُ... قال هى راودتنى... شهد شاهد... ان كان قميصه...»* ۲۰- در قضاوت، هر جرمى كارشناس نياز دارد. «شهد شاهد... ان كان قميصه...»* ۲۱- در جرم شناسى از آثار ظريف به جاى مانده، مجرم شناخته و مسايل كشف مى شود.

«ان كان قميصه...»- قاضى مى تواند بر اساس قرائن، حكم كند. «ان كان قميصه قُدّ من قُبُل فصدقت و هو من الكاذبين» ۲۲- بكارگيرى روشهاى جرم شناسى براى تشخيص جرم و مجرم، لازم است. «ان كان قميصه قدّ من دبر...»

سخنرانی وتفسیرسوره یوسف حجت الاسلام شریفی مسجد علی ابن ابیطالب(جلسه ۱۴ ) ۱۴۰۵/۴/۲۹ وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَي الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ پسُوَءاً إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (25)

و هر دو به سوى در سبقت گرفتند و آن زن پيراهن يوسف را از پشت دريد. ناگهان شوهرش را نزد در يافتند. زن (با چهره حق به جانبى براى انتقام از يوسف يا تبرئه خويش) گفت: كيفر كسى كه به همسر تو قصد بد داشته جز زندان و يا شكنجه دردناك چيست؟ قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ (26) (يوسف) گفت: او خواست كه از من (برخلاف ميلم) كام گيرد و شاهدى از خانواده زن، شهادت داد كه اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده، پس زن راست مى گويد و او از دروغگويان است. (زيرا در اين صورت او وهمسر عزيز، از روبرو درگير مى شدند وپيراهن از جلو چاك مى خورد.)

وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ (27)

و اگر پيراهن او (يوسف) از پشت پاره شده، پس زن دروغ گفته و او از راستگويان است ۱-«استباق» به معناى سبقت و پيشى گرفتن دو يا چند نفر از يكديگر است، يوسف براى فرار از گناه به سوى در فرار كرد و زليخا نيز به دنبال او مى دويد. گويا به سوى در مسابقه گذارده اند. «قدّ» به معناى پاره شدن پارچه از طرف طول است. «لفاء» به يافتن ناگهانى چيزى گفته مى شود - گفتن «معاذ اللَّه» به تنهايى كفايت نمى كند، بايد از گناه فرار كرد. «استبقا» ۲- گاهى ظاهر عمل يكى است، ولى هدف ها مختلف است. (يكى مى دود تا به گناه آلوده نشود، ديگرى مى دود تا آلوده بكند.) «استبقا» ۳- هجرت و فرار از گناه، لازم است. «استبقا الباب» بهانه ى بسته بودن در براى تسليم شدن در برابر گناه كافى نيست، بايد به سوى درهاى بسته حركت كرد شايد باز شود. «استبقا الباب» ۴- مجرم معمولاً از خود جاى پا باقى مى گذارد. «قدّت قميصه من دُبُر»* ۵- گاه بايستى سرزده به منازل و محل كار سركشى كرد. «الفَيا»* داستانی واقعی و عبرت انگیز از یک قاضی مصری یک قاضی با ایمان مصری به نام محمد عریف در کتابی که خودش نوشته بود یک رویداد واقعی از خودش را تعریف میکند:15 سال پیش وقتی وکیل دادگستری بودم یک روز صبح میرفتم سر کار و تا شب به خانه برنمی گشتم. جلو درب محل کارم یادم افتاد که چند برگه مهم را خانه جا گذاشتم و فورا سوار ماشینم شدم و به خانه برگشتم تا برگه ها را بردارم.وقتی وارد خانه شدم دیدم یک مرد غریبه با زنم …….و نمیدانستم چکار کنم. خودم وکیل بودم و قوانین را خوب میدانستم و اگر آن مرد را میکشتم هیچ شاهدی نداشتم.تصمیم گرفتم با مرد هیچ کاری نکنم و به او گفتم: از خانه من برو بیرون و من این کار را به خدا می سپارم.آن مرد هم رفت بیرون و کمی به من خندید. یعنی به عقل من میخندید که باهاش هیچ کاری نکردم.او رفت و به زنم گفتم: وسایلت را جمع کن تا تو را به خانه ی پدرت ببرم و از هم جدا می شویم. سوار ماشین شدیم و به راه افتادیم. خانه پدر زنم تو یک شهر دیگر بود و تو راه فقط به آن موضوع فکر می کردم و بغض گلویم را گرفته بود تا به آنجا رسیدیم.من کار خودم را به خدا سپرده بودم و نخواستم آبروی زنم را ببرم و به خانواده ی زنم گفتم: ما دیگر به درد هم نمیخوریم و میخواهیم از هم جدا شویم.خانواده ی زنم میگفتن: شما تا حالا با هم مشکل نداشتید و از این حرفها. و من هم تاکید میکردم که به درد هم نمیخوریم و باید از هم جدا بشویم.وقتی از خانه می آمدم بیرون زنم به من گفت: واقعا درود بر شرفت تو خیلی بزرگی که آبرویم را نبردی. من هم بهش گفتم: برو و توبه کن از کاری که کردی.خلاصه از هم جدا شدیم و مدتها فکرم درگیر آن قضیه بود و همیشه وقتی توی تلویزیون یا خیابان یا محل کارم کسی را می دیدم که میخندید یاد آن مرد می افتادم که موقع رفتن به من میخندید.بعد از مدتی دوباره ازدواج کردم و یک زن با تقوا، با ایمان نصیبم شد. سالها گذشت و بعد از 15 سال من قاضی دادگستری شدم.یک روز یک پرونده ی قتل آمد جلو دستم و مرد قاتل را داخل آوردند.به نظرم میرسید که آن مرد را جایی دیده ام و بعد از کلی فکر کردن یادم افتاد که همان مرد است که با زن قبلیم……….

ولی او مرا نشناخت.بهش گفتم: ماجرا را برایم تعریف کن که چرا مرتکب قتل شدی.گفت: جناب قاضی رفتم خانه دیدم یک مرد غریبه با همسرم……..و نتوانستم جلو خودم را بگیرم و با چاقو کشتمش.گفتم: شاهد داری؟گفت: نهگفتم: اگر راست میگویی پس چرا زنت را هم نکشتی؟گفت: زنم زود از خانه فرار کرد.گفتم: نباید می کشتیش چون قانون میگوید که باید 3 شاهد ماجرا را می دیدند.گفت: جناب قاضی اگر این اتفاق برای شما می افتاد آن مرد را نمی کشتی؟گفتم: نه، در زمان خودش قاضی هم بوده که این اتفاق برایش افتاده و با مرد هیچ کاری نداشته.آن موقع بود که یادش افتاد من آن وکیل 15 سال پیش هستم که با زنم……… .. و باهاش کاری نکردم.گفتم: من آن روز کار خودم را به خدا سپردم و من الان با نوک خودکارم حکم اعدامت را صادر میکنم.و طبق قانون باید آن مرد اعدام میشد و من حکم اعدامش را صادر کردم.“به در هر خانه ای بزنی فردا در خانه ات را میزنند ۶- گاهى شاكى، خود مُجرم است.«قالت ما جزاء...» گنهكار براى تبرئه خود، از عواطف واحساسات بستگان خود استمداد مى كند. «باهلك»- صاحبان قدرت معمولاً اگر مقصّر باشند، ديگران را متّهم مى كنند. «مَن اراد باهلك سوء»* ۷- مجرم براى تبرئه خود، به ديگران اتهام مى بندد. «اراد باهلك سوء»- چه بسا سخن حقّى كه از آن باطل طلب شود. (كيفر براى كسى كه سوء قصد به زن شوهردار دارد، حرف حقّى است، امّا چه فردى سوء قصد داشته بايد بررسى شود) «اراد باهلك سوءً الاّ ان يسجن»* ۸- زليخا عاشق نبود، بلكه هوس باز بود؛ چرا كه عاشق حاضراست جانش را فداى معشوق كند، نه اين كه او را متهم و به زندان افكند. «اراد باهلك سوء...»* ۹- زندان و زندانى نمودن مجرمان، سابقه تاريخى دارد. «يسجن»- اع11لام كيفر، نشانه ى قدرت همسر عزيز بود. «يسجن او عذاب اليم» ۱۱- زليخا داراى نفوذ در دستگاه حكومتى و خط دهنده بوده است. «الاّ ان يسجن او عذاب اليم»* در برخى روايات، شاهد را كودكى معرّفى كرده اند كه اول مثل عيسى عليه السلام در گهواره به سخن آمد، ولى چون سند محكمى ندارد، نمى توان به آن اعتنا كرد. امّا بهتر است شاهد را يكى از مشاوران عزيز بدانيم كه فاميل همسر و داراى هوش و ذكاوت بود و همانند عزيز مصر، شاهد اين اتّفاق گرديد، و الاّ اگر خود شاهد اصل ماجرا بود، معنى نداشت كه به صورت جمله شرطيه، شهادت دهد و بگويد: «اِن كان...».يوسف، ابتدا سخنى نگفت و شايد اگر همسر عزيز حرفى و تهمتى نمى زد، يوسف حاضر نمى شد آبروى او را بريزد و بگويد: «هى راودتنى»گاهى برخى از پاكان در معرض تهمت قرار گرفته اند: در ميان زنان، پاكدامن تر از مريم نبود، امّا او را متّهم به ناپاكى كردند، در ميان مردان نيز كسى به پاكى يوسف يافت نمى شد، به او هم نسبت نارواى زنا دادند. امّا خداوند در هردو مورد به بهترين وجه پاكى آنان را ثابت نمود.در داستان يوسف، پيراهن او نقش آفرين است: در اينجا؛ پارگى پيراهن از پشت، دليل بى گناهى او و كشف جرم همسر عزيز گرديد و در جاى ديگر؛ پاره نشدن پيراهن موجب كشف جرم برادران او گرديد. زيرا بعد از انداختن يوسف به چاه، وقتى برادران پيراهن او را آغشته به خون كرده و به پدر نشان دادند و گفتند: يوسف را گرگ خورده است، پدر پرسيد: پس چرا پيراهن او پاره نشده است؟! در پايان داستان نيز، پيراهنِ يوسف، وسيله ى بينا شدن چشم پدر گرديد. و در روایاتى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) و اهل تسنن وارد شده، به این تفسیر اشاره شده است، از جمله ابن عباس از پیامبر(صلى الله علی

ه وآله)چنین نقل مى کند: چهار نفر در طفولیت سخن گفتند: فرزند آرایشگر فرعون، شاهد یوسف، صاحب جریج و عیسى بن مریم ۱۲- متّهم بايد از خود دفاع و مجرم اصلى را معرفى كند. حضرت يوسف عليه السلام در برابر جمله «ما جزاء مَن اراد باهلك سوءً» با گفتن «هِىَ راودتنى»، پاسخ مناسبى به زليخا داد.* ۱۳- كسى كه در مقام قضاوت است بايد شكايت شاكى و دفاع متهم را بشنود و مدارك را بررسى كند و سپس نظر دهد. (در اين ماجرا همسر گفت كه يوسف سوء قصد داشته، «اراد باهلك سوء» يوسف تهمت را رد كرد و گفت: «هى راودتنى» شاهد نيز علامت صدق و كذب را از راه پاره شدن پيراهن جلو تا پشت سر مطرح كرد)* ۱۴- دفاع از بى گناه، واجب است و سكوت در همه جا زيبا نيست. «شهد شاهد» ۱۵- كمك به روشن شدن حقيقت، كارى پسنديده است. «و شهد شاهد»* ۱۶- خداوند از راهى كه هيچ انتظارش نمى رود، افراد را حمايت مى كند. «شهد شاهد من اهلها» ۱7- آنجا كه خدا بخواهد، بستگان مجرم عليه او شهادت مى دهند. «شهد شاهد من اهلها»- در شهادت و داورى، مراعات حسب، نسب، موقعيّت و خويشاوندى متّهم، جايز نيست.

«شهد شاهد من اهلها» ۱۸- شهادت خويشان عليه يكديگر، سبب اطمينان بيشترى مى شود. «شاهد من اهلها»* ۱۹- در قضاوت، بيش از توجّه به گفته هاى شاكى و متهم، به بررسى مدارك و اسناد توجّه شود. «قالت ما جزاءُ... قال هى راودتنى... شهد شاهد... ان كان قميصه...»* ۲۰- در قضاوت، هر جرمى كارشناس نياز دارد. «شهد شاهد... ان كان قميصه...»* ۲۱- در جرم شناسى از آثار ظريف به جاى مانده، مجرم شناخته و مسايل كشف مى شود. «ان كان قميصه...»- قاضى مى تواند بر اساس قرائن، حكم كند. «ان كان قميصه قُدّ من قُبُل فصدقت و هو من الكاذبين» ۲۲- بكارگيرى روشهاى جرم شناسى براى تشخيص جرم و مجرم، لازم است. «ان كان قميصه قدّ من دبر...»

سخنرانی حجت الاسلام شریفی بمناسبت شهادت حصرت رقیه س منزل خانم سیفیان مورخه۱۴۰۵/۴/۲۸

سخنرانی حجت الاسلام شریفی بمناسبت شهادت حصرت رقیه س منزل خانم سیفیان مورخه۱۴۰۵/۴/۲۸ احکام - مال حلال مخلوط به حرام

مسأله ۱۸۱۳- اگر مال حلال با مال حرام بطوری مخلوط شود که انسان نتواند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هیچ کدام معلوم نباشد، باید خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقیه مال حلال می‌شود. دررابطه با اصالت خانوادگی چه مسائلی مآثر است اول در انعقاد نطفه فرزندان تان مواظب باشید حتی فکرتان جای دیگر

نباشد، دوم لقمه ای که مادر برای دوران بارداری و دوران شیر دهی می‌خورد دقت کامل داشته باشید،

؛ شیر دادن به کودک در حال جنابت اشکال ندارد. (هرچند بهتر هست مادر هنگام شیردادن با وضو باشد).

فرزندان مؤمن و صالحی در دامان مادران مؤمن

1- مادر «شیخ مرتضی انصاری» بانویی درس خوانده و مؤمنه متعبده و از خاندان انصاری ­های دزفول بوده است، گویند این مادر همیشه سعی داشته که هنگام شیر دادن به فرزندش مرتضی، با وضو باشد.

2- دکتر هادی امینی فرزند «علامه امینی» می گوید: مادر بزرگم (مادر علامه امینی) یک روز آمده بودند منزل ما در نجف؛ من مطالبی درباره زندگی علامه از ایشان پرسیدم. مادربزرگم به یکی از نکات عجیبی که اشاره کردند این بود که می گفت:

«من بعد از اینکه ایشان متولد شد، تا دو سال تمام هیچ وقت بدون وضو به ایشان شیر نمی دادم و هر وقت موقع شیر دادن ایشان می شد، مثل اینکه به من القاء می­شد و من می ­رفتم وضو می­گرفتم و بعد به ایشان شیر می­دادم؛ به یاد ندارم بدون وضو به ایشان شیر داده باشم و برکات زیادی در این وضو گرفتن و شیر دادن نصیبم شد.» یا سوم حتی زمانی که مادر بچه را در شکم دارد، حرف‌هایی که به زبان جاری می‌کند چهارم نگاهی که میکند امروز روان شناسان می‌گویند: تمام این‌ها روی بچه اثر می‌گذارد طبق فرموده اهل بیت علیهم السلام عمل کند. درباره فرزندان می‌فرماید: مادر اگر دائم با وضو باشد

و بچه را شیر بدهد اگر در دوران بارداری قرآن بخواند اگر از لقمه شبهه ناک پرهیز کند، تأثیر بسزایی روی فرزند می‌گذارد. ماجرای مادری که از انار خانه همساده استفاده کردن تاثیر شراب در خلقت فرزند

چرا در روایات داریم دخترتان را به شراب خوار ندهید؟ شخصی پیش امام علیه السلام آمد و گفت: فرزندی فلان مشکل فکری را دارد، امام علیه السلام فرمود: پدرش شراب خوار نیست؟ گفت چرا یابن رسول الله فرمود اثر شراب موجب شده روی فکر بچه اثر بگذارد و بچه ناقص متولد شود. دیانت مقدم برزیبایی مهم است. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و اله فرمود: «إِذَا جَاءَ كُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوَجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرُ» [الکافی، ج ۵، ص ۳۴۷؛] اگر خُلق طرف را پسندیدید، دین طرف را پسندیدید، دختران را به ازدواجش در بیاورید فرستادن غذای حرام برای پیامبر صلی الله علیه و اله

عده ای مرغی را سرقت کردند کباب کردند و برای ابو طالب فرستادند و با خود گفتند بفرستیم بلکه فرزند برادرش محمد امین صلی الله علیه و آله، که به امانت داری معروف است از این بخورد و این رویش تأثیر بگذارد. حتی این افراد هم معتقد بودند خدای تبارک و تعالی پیامبرش را از کودکی حفظ کرد مسأله بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در همان کودکی روشن شد، در تاریخ دارد به عموی بزرگوارش گفت: من از این نمی خورم چون این حلال نیست [بحار الأنوار، ج ۱۵، ص ۳۳۵] شاید کسی هم نداند ولی اثرش را می‌گذارد در کتاب فروغ فقاهت داستان در کتاب فروغ فقاهت (دیدار با ابرار) در حالات آیت الله العظمی گلپایگانی رحمه الله علیه () خواندم که ایشان در کودکی که به مکتب می‌رفتند بچه‌ها غذا می‌آوردند بعضی از بچه‌ها به ایشان می‌گفتند بیایید غذاهای مان را روی هم بریزیم و با هم بخوریم ایشان می‌فرمود: شاید بابای شما راضی نباشد من از غذای شما نمی‌خورم قی کردن

حلوای حرام

اشاره

ابو الاسود دئلی وقتی دید دختر بچه کوچکش حلوایی که از عسل تهیه شده بود و معاویه فرستاده بود، در دهانش گذاشت گفت: دخترم می‌دانم گرسنه ای - فقر بر آن‌ها حاکم بود ابو الاسود دوران سختی را در شام می‌گذراند - ولی این لقمه حرام محبت علی علیه السلام را از دل من و تو بیرون می‌کند، دخترک فهیم دست انداخت و این لقمه را بیرون انداخت، گفت:

پسر هند می‌خواهی دین ما را با لقمه حرام بگیری؟ این کار نشدنی است؛ مولا و سرور ما علی علیه السلام است

سخنرانی حجت الاسلام شریفی بمناسبت یکشنبه اول ماه منزل خانم سیفیان مورخه۱۴۰۵/۴/۲۷

سخنرانی حجت الاسلام شریفی بمناسبت یکشنبه اول ماه منزل خانم سیفیان مورخه۱۴۰۵/۴/۲۷

#ژلاتین_خوکی

سلام حـــ👳🏻‍♂ــاج آقا❗️ این خانم ما رفته یه مشت پاستیل و کپسول امگا سه خریده، روش نوشته ژلاتین داره. یکی تو محل می‌گفت ژلاتین‌ها از استخوان خوک درست می شه. الان تکلیف ما چیه⁉️ بریزیم دور اینا رو⁉️

سلام ، ببین اینکه نوشته ژلاتین داره باعث حرام شدنش نمی‌شه، چون

اگر ژلاتین گیاهی باشه، این ۱۰۰٪ حلاله و مشکلی نداره.

اگر ژلاتین حیوانی باشه، اینم یه راه‌حل آسون داره:

1⇦ژله‌هایی که از بازار مسلمین می‌خرید: (مثلاً سوپرمارکت های کشور خودمون یا سایر کشورهای اسلامی) اینا ۱۰۰٪، حلال و پاکه. لازم هم نیست برید از کسی بپرسید یا تحقیق کنید که این ایرانیه یا خارجی و یا از چی درست شده.

حتی اگه کلیپ و شایعه هم در موردشون دیدید، تا وقتی از بازار مسلمین خرید کردید به این شایعات توجه نکنید. اصل بر حلال بودنه.

2⇦ مگر این که واقعا از یه طریقی مثل روز روشن برات معلوم شده باشه که این ژله از اعضای حرومِ حیوونِ حلال گوشته (مثل مثانه و بیضه و آلت تناسلی)، یا از حیوان حلال گوشتی تهیه شده که ذبح شرعی نشده یا از اجزای حیوون حرام گوشت (مثل خوک) تهیه شده، در این صورت خودتو گول نزن حاجی، دیگه تو یقین داری، این دیگه حرامه

📚#منابع:

⇦مکارم استفتائات؛

⇦سیستانی م1373 تا1371؛

⇦خامنه ای: استفتائات؛

⇦شبیری م268؛

⇦نوری استفتائات ج2؛

⇦وحید استفتا کتبی.

علائم کمال و سعادت

خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلاَ تَرْجُوهُ لِشَيْ ءٍ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ هر كه پنج چيز را دارا نباشد به دنيا و آخرت او اميدي نرود

۱-مَنْ لَمْ تَعْرِفِ اَلْوَثَاقَةَ فِي أَرُومَتِهِ ريشه اي محكم در خويش كه به آن دست آويزد کنایه از این که این پنج ویژگی نشانه کمال رشد و ترقی و تعالى انسان است. ۱- اصل و نسب

«مَنْ لَمْ تَعْرِفِ الْوَثَاقَةَ فِي أَرُومَتِهِ» اولین ویژگی اصل و نسب اصیل است که اگر در کسی نباشد خیر دنیا و آخرت در او نیست «أروم» در عربی به آن بخش محکم درخت که بعد از ریشه است می‌گویند اما در اصطلاح «أروم» به معنای اصل و اصل و نسب است. کسی که در اصل و نسبش اطمینان نباشد، اصالت خانوادگی اش مشکل داشته باشد امیدی به خیر او نمی باشد وراثت عامل مؤثری است عزیزان! اول در انعقاد نطفه فرزندان تان مواظب باشید حتی فکرتان جای دیگر نباشد، دوم لقمه ای که مادر برای دوران بارداری و دوران شیر دهی می‌خورد دقت کامل داشته باشید،

جواب: سلام علیکم؛ شیر دادن به کودک در حال جنابت اشکال ندارد. (هرچند بهتر هست مادر هنگام شیردادن با وضو باشد).

=====

فرزندان مؤمن و صالحی در دامان مادران مؤمن

سخنرانی  حجت الاسلام شریفی مسجد خمسه طیبه بانی حاجی صادقی مقدم مورخه ۱۴۰۵/۴/۲۶  احکام

سخنرانی حجت الاسلام شریفی مسجد خمسه طیبه بانی حاجی صادقی مقدم مورخه ۱۴۰۵/۴/۲۶

احکام

ژلاتین_خوکی

سلام حـــ👳🏻‍♂ــاج آقا❗️ این خانم ما رفته یه مشت پاستیل و کپسول امگا سه خریده، روش نوشته ژلاتین داره. یکی تو محل می‌گفت ژلاتین‌ها از استخوان خوک درست می شه. الان تکلیف ما چیه⁉️ بریزیم دور اینا رو⁉️

سلام ، ببین اینکه نوشته ژلاتین داره باعث حرام شدنش نمی‌شه، چون

اگر ژلاتین گیاهی باشه، این ۱۰۰٪ حلاله و مشکلی نداره.

اگر ژلاتین حیوانی باشه، اینم یه راه‌حل آسون داره:

1⇦ژله‌هایی که از بازار مسلمین می‌خرید: (مثلاً سوپرمارکت های کشور خودمون یا سایر کشورهای اسلامی) اینا ۱۰۰٪، حلال و پاکه. لازم هم نیست برید از کسی بپرسید یا تحقیق کنید که این ایرانیه یا خارجی و یا از چی درست شده.

حتی اگه کلیپ و شایعه هم در موردشون دیدید، تا وقتی از بازار مسلمین خرید کردید به این شایعات توجه نکنید. اصل بر حلال بودنه.

2⇦ مگر این که واقعا از یه طریقی مثل روز روشن برات معلوم شده باشه که این ژله از اعضای حرومِ حیوونِ حلال گوشته (مثل مثانه و بیضه و آلت تناسلی)، یا از حیوان حلال گوشتی تهیه شده که ذبح شرعی نشده یا از اجزای حیوون حرام گوشت (مثل خوک) تهیه شده، در این صورت خودتو گول نزن حاجی، دیگه تو یقین داری، این دیگه حرامه

📚#منابع:

⇦مکارم استفتائات؛

⇦سیستانی م1373 تا1371؛

⇦خامنه ای: استفتائات؛

⇦شبیری م268؛

⇦نوری استفتائات ج2؛

⇦وحید استفتا کتبی.

علائم کمال و سعادت

خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلاَ تَرْجُوهُ لِشَيْ ءٍ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ هر كه پنج چيز را دارا نباشد به دنيا و آخرت او اميدي نرود

۱-مَنْ لَمْ تَعْرِفِ اَلْوَثَاقَةَ فِي أَرُومَتِهِ ريشه اي محكم در خويش كه به آن دست آويزد

۲-وَ اَلْكَرَمَ فِي طِبَاعِهِ و بخشندگي در طينتش

۳-وَ اَلرَّصَانَةَ فِي خُلُقِهِ و استواري در اخلاقش

۴- وَ اَلنُّبْلَ فِي نَفْسِهِ و نجابتي در نهادش

۵- وَ اَلْمَخَافَةَ لِرَبِّهِ. و بيمناكي از پروردگارش را در خود سراغ نداشته باشد

هر كه پنج چيز را دارا نباشد به دنيا و آخرت او اميدي نرود۱-؛ريشه اي محكم در خويش كه به آن دست آويزد۲- و بخشندگي در طينتش۳- و استواري در اخلاقش۴-و نجابتي در نهادش۵- و بيمناكي از پروردگارش را در خود سراغ نداشته باشد

روایتی . امام رضا علیه السلام فرمودند: خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلَا تَرْجُوهُ لِشَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» پنج صفت و ویژگی است که اگر در کسی نباشد خیر دنیا و آخرت در او نیست؛ کنایه از این که این پنج ویژگی نشانه کمال رشد و ترقی و تعالى انسان است. ۱- اصل و نسب

«مَنْ لَمْ تَعْرِفِ الْوَثَاقَةَ فِي أَرُومَتِهِ» اولین ویژگی اصل و نسب اصیل است که اگر در کسی نباشد خیر دنیا و آخرت در او نیست «أروم» در عربی به آن بخش محکم درخت که بعد از ریشه است می‌گویند اما در اصطلاح «أروم» به معنای اصل و اصل و نسب است. کسی که در اصل و نسبش اطمینان نباشد، اصالت خانوادگی اش مشکل داشته باشد امیدی به خیر او نمی باشد وراثت عامل مؤثری است عزیزان! اول در انعقاد نطفه فرزندان تان مواظب باشید حتی فکرتان جای دیگر نباشد، دوم لقمه ای که مادر برای دوران بارداری و دوران شیر دهی می‌خورد دقت کامل داشته باشید،

جواب: سلام علیکم؛ شیر دادن به کودک در حال جنابت اشکال ندارد. (هرچند بهتر هست مادر هنگام شیردادن با وضو باشد).

=====

فرزندان مؤمن و صالحی در دامان مادران مؤمن

1- مادر «شیخ مرتضی انصاری» بانویی درس خوانده و مؤمنه و متعبده و از خاندان انصاری ­های دزفول بوده است، گویند این مادر همیشه سعی داشته که هنگام شیر دادن به فرزندش مرتضی، با وضو باشد.

2- دکتر هادی امینی فرزند «علامه امینی» می گوید: مادر بزرگم (مادر علامه امینی) یک روز آمده بودند منزل ما در نجف؛ من مطالبی درباره زندگی علامه از ایشان پرسیدم. مادربزرگم به یکی از نکات عجیبی که اشاره کردند این بود که می گفت:

«من بعد از اینکه ایشان متولد شد، تا دو سال تمام هیچ وقت بدون وضو به ایشان شیر نمی دادم و هر وقت موقع شیر دادن ایشان می شد، مثل اینکه به من القاء می­شد و من می ­رفتم وضو می­گرفتم و بعد به ایشان شیر می­دادم؛ به یاد ندارم بدون وضو به ایشان شیر داده باشم و برکات زیادی در این وضو گرفتن و شیر دادن نصیبم شد.» یا سوم حتی زمانی که مادر بچه را در شکم دارد، حرف‌هایی که به زبان جاری می‌کند چهارم نگاهی که میکند امروز روان شناسان می‌گویند: تمام این‌ها روی بچه اثر می‌گذارد طبق فرموده اهل بیت علیهم السلام عمل کند. درباره فرزندان می‌فرماید: مادر اگر دائم با وضو باشد

و بچه را شیر بدهد اگر در دوران بارداری قرآن بخواند اگر از لقمه شبهه ناک پرهیز کند، تأثیر بسزایی روی فرزند می‌گذارد. ماجرای مادری که از انار خانه همساده استفاده کردن تاثیر شراب در خلقت فرزند

چرا در روایات داریم دخترتان را به شراب خوار ندهید؟ شخصی پیش امام علیه السلام آمد و گفت: فرزندی فلان مشکل فکری را دارد، امام علیه السلام فرمود: پدرش شراب خوار نیست؟ گفت چرا یابن رسول الله فرمود اثر شراب موجب شده روی فکر بچه اثر بگذارد و بچه ناقص متولد شود. دیانت مقدم برزیبایی مهم است. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و اله فرمود: «إِذَا جَاءَ كُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوَجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرُ» [الکافی، ج ۵، ص ۳۴۷؛] اگر خُلق طرف را پسندیدید، دین طرف را پسندیدید، دختران را به ازدواجش در بیاورید فرستادن غذای حرام برای پیامبر صلی الله علیه و اله

عده ای مرغی را سرقت کردند کباب کردند و برای ابو طالب فرستادند و با خود گفتند بفرستیم بلکه فرزند برادرش محمد امین صلی الله علیه و آله، که به امانت داری معروف است از این بخورد و این رویش تأثیر بگذارد. حتی این افراد هم معتقد بودند خدای تبارک و تعالی پیامبرش را از کودکی حفظ کرد مسأله بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در همان کودکی روشن شد، در تاریخ دارد به عموی بزرگوارش گفت: من از این نمی خورم چون این حلال نیست [بحار الأنوار، ج ۱۵، ص ۳۳۵] شاید کسی هم نداند ولی اثرش را می‌گذارد در کتاب فروغ فقاهت

اشعار

کربلای تو چه زیباست ابا عبدالله (ع)

حرَمت کعبه ی دلهاست ابا عبدالله(ع)

این طرف دستِ جدا مشک و علَم

خیمه ی غم

آن طرف گنبدِ سقاست اباعبدالله

من چه دارم بجز این شوق که در جانِ من است

دلم از شورِ تو شیداست ابا عبدالله

هیچ کس جز تو نباشد به جهان کعبه ی عشق

نامِ تو عزتِ دنیاست ابا عبدالله

هر چه دارم به فدایت کنم ای جانِ نبی

مادرت حضرتِ زهراست(س) ابا عبدالله

از ازل از دمِ عشقِ تو نمک گیر شدم

وسعتِ لطفِ تو دریاست ابا عبدالله

بس که عشقِ تو به عالم هیَجان می بخشد

عالم از عشقِ تو برجاست ابا عبدالله

روضه ات معجزه ای است ز الطافِ خدا

با تو هر درد مداواست ابا عبدلله

شکرِ یزدان به جهان مثلِ تو مولا دارم

ذکرِ نامِ تو تسلاست ابا عبدالله

قبله ام سمتِ نگاهِ تو و زیباییِ توست

علَمِ سبزِ تو بالاست ابا عبدالله

سیبِ لبهای ضریحِ تو چشیدن دارد

طعمِ آن بس که گواراست ابا عبدالله

شورِ عشقِ تو چنان شعله به عالم زده است

آسمان محوِ تماشاست اباعبدالله

من که از روزِ ازل دل به نگاهت دادم

جز تو کی این همه آقاست ابا عبدالله

کاش می شد که دو دستم به ضریحت برسد

که بهشتم همه اینجاست ابا عبدالله

کاش گویند پس از این همه دوری و فراق_

اربعین جاده مهیاست ابا عبدالله!

سخنرانی وتفسیرسوره یوسف حجت الاسلام شریفی مسجد علی ابن ابیطالب(جلسه ۱۳ ) ۱۴۰۵/۴/۲۲

سخنرانی وتفسیرسوره یوسف حجت الاسلام شریفی مسجد علی ابن ابیطالب(جلسه ۱۳ ) ۱۴۰۵/۴/۲۲ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (23 یوسف)

و زنى كه يوسف در خانه او بود از يوسف از طريق مراوده و ملايمت، تمناى كام گيرى كرد و درها را (براى انجام مقصودش) محكم بست و گفت: بيا كه براى تو آماده ام. يوسف گفت: پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامى داشته، قطعاً ستمگران رستگار نمى شوند. وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَي بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ (24یوسف)

و همانا (همسر عزيز مصر) قصد او (يوسف) را كرد و او نيز اگر برهان پروردگارش را نمى ديد (بر اساس غريزه) قصد او را مى كرد. اينگونه (ما او را با برهان كمك كرديم) تا بدى و فحشاء را از او دور كنيم، چرا كه او از بندگان برگزيده ما است

۱ ـ منظور از ربّ در جمله إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوایَ کیست؟

اول- در تفسير «معاذ اللّه انّه ربّى احسن مثواى» دو احتمال داده اند:

الف: خداوند پروردگار من است كه مقام مرا گرامى داشته و من به او پناه مى برم.

ب: عزيز مصر مالك من است و من سر سفره او هستم و درباره ى من به تو گفت: «اكرمى مَثواه» و من به او خيانت نمى كنم.

هر دو احتمال، طرفدارانى دارد كه بر اساس شواهدى بدان استناد مى جويند.

کلمه رب در چهار جا به معنی ارباب بکار رفته است

۱-; در همین سوره چندین بار کلمه ربّ به غیر از خدا، اطلاق شده است، گاهى از زبان یوسف(علیه السلام) و گاهى از زبان غیر یوسف(علیه السلام).

مثلاً در داستان تعبیر خواب زندانیان مى خوانیم: یوسف به آن زندانى که بشارت آزادى داده بود گفت: مرا به ربّ خود (سلطان مصر) یادآورى کن (وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناج مِنْهُمَا اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ).(۵)

۲-، از زبان یوسف مى خوانیم: هنگامى که فرستاده پادشاه مصر نزد او آمد، گفت: به نزد ربّ خود (فرعون) بازگرد، و از او بخواه تحقیق کند، چرا زنان مصر دست هاى خود را بریدند: فَلَمّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّکَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللاّتی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُن .(۶)

و در آیه ۴۱ همین سوره، از زبان یوسف،

۳-آیه ۴۲ از زبان قرآن مى خوانیم کلمه ربّ به مالک و صاحب نعمت، اطلاق شده است.

بنابراین، ملاحظه مى کنید در همین سوره، در چهار مورد، (غیر از مورد بحث) کلمه ربّ به غیر خدا اطلاق شده است، هر چند در همین سوره و سوره هاى دیگر قرآن، این کلمه کراراً به پروردگار جهان گفته شده است.

بنابراین منظور این است که: این کلمه مشترک است، و به هر دو معنى اطلاق مى گردد.

ولى به نظر ما، احتمال اوّل بهتر است. زيرا يوسف به خاطر تقواى الهى مرتكب گناه نشد، نه به خاطر اينكه بگويد: چون من در خانه عزيز مصر هستم و او حقّى بر من دارد، من به همسرش تعرّض و سوء قصد نمى كنم!. چون ارزش اين كار كمتر از رعايتِ تقواست.

البتّه در چند جاى اين سوره، «ربّك» كه اشاره به «عزيز مصر» است، به چشم مى خورد، ولى «ربّى» هر كجا در اين سوره استعمال شده، مراد خداوند است.

از طرفى دور از شأن يوسف است كه خود را چنان تحقير كند كه به عزيز مصر «ربّى» بگويد.

۲-دوم-اولياى خدا، به خدا پناهنده مى شوند و نتيجه مى گيرند: موسى از شرّ فتنه هاى فرعون به خدا پناه مى برد، «انّى عذت بربّى و ربّكم من كل متكبّر لايؤمن بيوم الحساب»(غافر، 27.) مادر مريم مى گويد: من مريم و نسل او را در پناه تو قرار مى دهم، «انّى اعيذها بك و ذرّيتها من الشيطان الرجيم»(آل عمران، 36.) و در اين آيه يوسف به خدا پناه مى برد، «قال معاذ اللّه» و خداوند به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله دستور پناهندگى به خودش را مى دهد. «قل اعوذ بربّ...»

به يك سره به سراغ پناه دادن خدا رفت وگفت: «معاذاللَّه» تا پناهندگى خود را مطرح نكند. در واقع براى خود ارزشى قائل نشد.

۳-سوم گناهان بزرگ، با نرمش و مراوده شروع مى شود. «راودته»

پاك بودن مرد كافى نيست، زيرا گاهى زنها مزاحم مردان هستند. «و راودته»

۴-چهارم- قدرت شهوت به اندازه اى است كه همسر پادشاه را نيز اسيرِ برده خود مى كند. «و راودته الّتى»

۵-پنجم- سعى كنيم نام خلافكار را نبريم وبا اشاره از او ياد كنيم. «الّتى»

- پسران جوان را در خانه هايى كه زنان نامحرم هستند، تنها نگذاريد. زيرا احتمال دارد باب مراوده باز شود. «و راودته الّتى هو فى بيتها»

معمولاً عشق در اثر مراوده و به تدريج پيدا مى شود. وجود دائمى يوسف در خانه كم كم سبب عشق شد. «فى بيتها»

۶-ششم- مسائل مربوط به مفاسد اخلاقى را سربسته و مؤدّبانه مطرح كنيد. «راودته... غلّقت»*

حضور مرد و زن نامحرم در يك محيط در بسته، زمينه را براى گناه فراهم مى كند. «غلّقت الابواب و قالت هيت لك»

۷-هفتم- زشتى زنا، در طول تاريخ مورد پذيرش بوده است و به همين دليل، زليخا همه ى درها را محكم بست. «غلّقت الابواب»

همه ى درها بسته، امّا درِ پناهندگى خدا باز است. «غلّقت الابواب... معاذ اللَّه»

- موقعيّت هاى امتحان الهى متفاوت است؛ گاه در چاه و گاه در كاخ. «راودته... قال معاذ اللّه»*

۸-هشتم- تقوا واراده ى انسان، مى تواند بر زمينه هاى انحراف و خطا غالب شود. «معاذاللَّه»

- توجّه به خدا، عامل بازدارنده از گناه ولغزش است. «معاذ اللّه»

- اگر رئيس يا بزرگ ما دستور گناه داد، نبايد از او اطاعت كنيم. «هيت لك قال معاذ اللَّه» (به خاطر اطاعت از مردم، نبايد نافرمانى خدا نمود. «لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق»(بحار، ج 10، ص 227))

- به هنگام خطرِ گناه بايد به خدا پناه برد. «قال معاذ اللّه»*

۹-نهم- در كاخ حكومتى نيز مى توان پاك، عفيف، صادق و امين بود. «قال معاذ اللّه»*

- خطر غريزه ى جنسى به قدرى است كه براى نجات از آن بايد خدا به فرياد برسد. «معاذ اللّه»*

- انسان هواپرست از رسوايى ظاهرى هراس دارد (زليخا درها را محكم بست ولى خداپرست از خدا) «معاذ اللّه»*

- انجام گناه (زنا)، با كرامت انسانى ناسازگار است. «معاذ اللّه»*

- ياد خدا به نفس، نقش مهمى در ترك گناه دارد. «معاذ اللّه»*

- اولين اقدام عليه گناه، ياد خدا و پناه بردن به اوست. «معاذ اللّه»*

۱۰-دهم- بهترين نوع تقوا آن است كه به خاطر لطف، محبّت و حقّ خداوندى گناه نكنيم، نه از ترس رسوايى در دنيا يا آتش در آخرت. «معاذ اللَّه انّه ربّى احسن مثواى»

- ياد كردن الطاف الهى، از عوامل ترك گناه است. «انّه ربّى احسن مثواى»*

۱۱-یازدهم- ياد عاقبت گناه، مانع از ارتكاب آن است. «لايفلح الظالمون»

- تشويق به زنا يا زمينه سازى براى گناه جوانان پاك، ظلم به خود، همسر، جامعه و افراد است. «لايفلح الظالمون»

۱۲-دوازدهم- يك لحظه گناه، مى تواند انسان را از رستگارى ابدى دور كند. «لايفلح الظالمون»

- ارتكاب گناه، ناسپاسى و كفران نعمت ها است. «لايفلح الظالمون»

۱۳-سیزدهم- در هر كارى، بايد عاقبت انديشى كرد. «لايفلح الظالمون»*

- يوسف عليه السلام در بحبوبه درگيرى با زليخا به فكر فلاح بود. «لايفلح الظلمون»*

- انسانى كه مقام و منزلت خود را مى داند خود را به بهاى كم و زودگذر نمى فروشد. «لايفلح الظلمون»*

۱۴-چهاردهم- اگر از درى ظلم وارد شود، فلاح از در ديگر بيرون مى رود.«لايفلح الظلمون»* امام صادق عليه السلام فرمود: «برهان ربّ» همان نور علم، يقين و حكمت بود كه خداوند در آيات قبل فرمود: «و آتيناه حكماً و علماً».(تفسير كشف الاسرار)

و آنچه در بعضى روايات آمده كه مراد از برهان، مشاهده قيافه ى پدر يا جبرئيل است، سند محكمى ندارد.

منظور از برهان پروردگار چیست؟

مفسران درباره آن احتمالات زیادى داده اند، از جمله:

۱ ـ علم و ایمان و تربیت انسانى و صفات برجسته.

۲ ـ آگاهى او نسبت به حکم تحریم زنا.

۳ ـ مقام نبوت و معصوم بودن از گناه.

۴ ـ یک نوع امداد و کمک الهى، که به خاطر اعمال نیکش در این لحظه حساس به سراغ او آمد.

۵ ـ از روایتى استفاده مى شود که: در آنجا بتى بود، که معبود همسر عزیز محسوب مى شد، ناگهان چشم آن زن به بت افتاد، گوئى احساس کرد با چشمانش خیره، خیره به او نگاه مى کند،

۱۵-پانزدهم مدار قرآن بارها از همّت و تصميم دشمنان خدا براى توطئه نسبت به اولياى الهى، سخن به ميان آمده كه خداوند نقشه هاى آنان را نقش بر آب نموده است.

در برگشت از جنگ تبوك منافقان خواستند با رم دادن شتر پيامبر، حضرت را به شهادت برسانند ولى نشد؛ «و همّوا بما لم ينالوا»(توبه، 74.) يا تصميم بر منحرف كردن پيامبر گرفتند؛ «لهمّت طائفة منهم ان يضلّوك»(نساء، 113.) و يا تصميم بر تجاوز گرفتند كه نشد. «اذهمّ قوم ان يبسطوا اليكم ايديهم فكفّ ايديهم عنكم»(مائده، 11.)

يوسف، معصوم و پاكدامن بود؛ به دليل گفتار همه ى كسانى كه به نحوى با يوسف رابطه داشته اند و ما نمونه هايى از آن را بيان مى كنيم:

. خداوند فرمود: «لنصرف عنه السوء والفحشاء انّه من عبادنا المخلصين» (ما يوسف را با برهان كمك كرديم) تا بدى و فحشا را از او دور كنيم، زيرا او از بندگان برگزيده ى ماست.

. يوسف مى گفت: «ربّ السّجن احبّ الىّ مما يدعوننى اليه» پرودگارا! زندان براى من از گناهى كه مرا به آن دعوت مى كنند بهتر است. در جاى ديگر گفت: «انّى لم اخنه بالغيب» من به صاحبخانه ام در غياب او خيانت نكردم.

. زليخا گفت: «لقد راودته عن نفسه فاستعصم» به تحقيق من با يوسف مراوده كردم و او معصوم بود.

. عزيز مصر گفت: «يوسف اعرض عن هذا و استغفرى لذنبك » اى يوسف تو اين ماجرا را مسكوت بگذار و به زليخا گفت: از گناهت استغفار كن.

. شاهدى كه گواهى داد و گفت: اگر پيراهن از عقب پاره شده معلوم مى شود كه يوسف پاكدامن است. «ان كان قميصه...»

. زنان مصر كه گفتند: «ما علمنا عليه من سوء» ما هيچ گناه وبدى درباره ى او سراغ نداريم.

. ابليس كه وعده ى فريب همه را داد، گفت: «الاّ عبادك منهم المخلصين» من حريف برگزيدگان نمى شوم و اين آيه يوسف را مخلص ناميده است.

۱۶-شانردهم- اگر امداد الهى نباشد، پاى هر كسى مى لغزد. «همّ بها لو لا أن رَآ برهان ربّه»

- در هر صحنه اى، امكان رؤيت برهان ربّ وجود دارد. «همّت به... رَآ برهان ربّه»*

۱۷-هفدهم- انبيا در غرايز مانند ساير انسان ها هستند، ولى به دليل ايمان به حضور خدا، گناه نمى كنند. «همّ بها لولا أن رَآ برهان ربّه»

- غفلت از ياد الهى، زمينه ى ارتكاب گناه و توجّه به آن، عامل محفوظ ماندن در گناه است. «همّ بها لولا أن رَآ برهان ربّه»*

۱۸-هیجدهم- مخلص شدن موجب محفوظ ماندن شخص از گناه مى گردد. «لنصرف عند السوء... انّه من عبادنا المخلصين»*

- عبادت خالصانه رمز موفقيّت در دورى از گناه است. «لنصرف عنه السوء... انّه من عبادنا المخلصين»*

- خداوند، بندگان مخلص را حفظ مى كند. «لنصرف عنه... انّه من عبادنا المخلصين»

- بدى و فحشا با مخلص بودن يكجا جمع نمى شود. «لنصرف عند السوء... المخلصين»*

- مخلص شدن مخصوص يوسف عليه السلام نيست، مى توان با پيمودن راه آن حضرت به مقام مخلصين نزديك شد. «انّه من عبادنا المخلصين»*

جهاد با نفس

یوسف به سه دلیل از میدان این مبارزه روسفید در آمد.

نخست این که: خود را به خدا سپرد، و پناه به لطف او برد (قالَ مَعاذَ اللّه).

و دیگر این که: توجه به نمک شناسى نسبت به عزیز مصر که در خانه او زندگى مى کرد، و یا توجه به نعمت هاى بى پایان خداوند که او را از قعر چاه وحشتناک به محیط امن و آرامى رسانید، وى را بر آن داشت که به گذشته و آینده خویش بیشتر بیندیشد، و تسلیم طوفان هاى زودگذر نشود.

سوم این که: خودسازى یوسف و بندگى توأم با اخلاص او که از جمله إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ استفاده مى شود، به او قوه و قدرت بخشید که در این میدان بزرگ، در برابر وسوسه هاى مضاعفى که از درون و برون به او حملهور بود، زانو نزند.

و این درسى است براى همه انسان هاى آزاده اى که مى خواهند در میدان جهاد نفس بر این دشمن خطرناک پیروز شوند

سخنرانی  حجت الاسلام شریفی  مسجد علی ابن ابیطالب بمناسبت عزاداری امام خامنه ای شهید             ۱۴۰۵

سخنرانی حجت الاسلام شریفی مسجد علی ابن ابیطالب بمناسبت عزاداری امام خامنه ای شهید ۱۴۰۵/۴/۲۰ نهج البلاغه

۲۸۹- وَ قَالَ ( عليه السلام ) : كَانَ لِي فِيمَا مَضَي أَخٌ فِي اللَّهِ وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ‌

 و درود خدا بر او فرمود: در گذشته برادري ديني داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود چنان دنياي حرام در چشم او بي ارزش مي نمود، ، و در بيشتر عمرش ساكت بود، اما گاهي كه لب به سخن مي گشود بر ديگر سخنوران برتري داشت رهاشده ازتعلقات مظاهر دنیوی

خصیصه برجسته فوق العاده قابل تامل امام شهیدان حضرت آیت الله خامنه ای رهایی این شخصیت بزرگ از دل بستگی به دنیا و تعلق خاطر نداشتن به مظاهر دنیوی و همسان بودن سطح زندگی معظم له با پایین ترین طبقه اجتماعی و محرومین جامعه ان هم درسطحی که باور وهضم انهم اینگونه زاهدانه زیستن باورش حتی برای خواص دشوار است چرا که امام شهید درخاطراتش می فرمایند: «خانه ما طبق معمول خانه ایرانی مفروش به قالی بود دیدم این قالی زائد است بدون اینکه همسرم بفهمد انها را فروختم تنها دو قالی مهمانسرای همسرم باقی گذاشتم و جای قالی زیر انداز ارزان قیمت خریدم، وقتی همسرم متوجه شد که چرا ان دوقالی را نفرختم گفتم انها جای جهیزه ای بود که شما اوردید همسرم گفت نه انها را بفروش انها راهم فروختم و مهمانسرای همسرم را موکت فرش کردیم البته همسرم ان موکت را فروخت همان زیراندازهای ارزان قیمت را فرش اطاق کرد، دیگر مطلقا درخانه ما هیچ قالی وجودندارد. کتاب خون دلی که لعل شد خاطرات رهبر انقلاب ص۱۶۳.» اشعار

دلم از آتش غم در تب و تاب است امشب

دلم از آتش غم در تب و تاب است امشب (مدح)

خون چو باران به رخ و ديده سحاب است امشب

با لب تشنه حسين ابن علي را كشتند

جگر بحر از اين داغ كباب است امشب

عوض شير به ياد لب خشك اصغر

پر ز خون سينۀ مجروح رباب است امشب

كف افسوس زند بر هم و گويد پسرم

خيز از جا شب آزادي آب است امشب

اشك از ديده فشانيد كه با خون حسين

گيسوي مادر سادات خضاب است امشب

مي دهد پاس حرم زينب كبري تا صبح

در عوض ديدۀ عبّاس به خواب است امشب

نيلگون صورت اطفال حشين ابن عليست

يا كه مه را به رخ از ابر نقاب است امشب

جسم هفتاد و دو خورشيد شده نقش زمين

آسمان تيره تر از روز حساب است امشب

مصحفي را كه نبي بوسه به آياتش داد

نقش بر خاك چو اوراق كتاب است امشب

آنكه شد خلق دو عالم ز تراب قدمش

كفنش بر تن خونين ز تراب است امشب

كودكي در بغل خار مغيلان خفته

خواب ديده است كه در دامن باب است امشب

شب و تاريكي و صحرا و بيابان گويند

گريه بر زينب مظلومه ثواب است امشب

سخنرانی حجت الاسلام شریفی بمناسبت شهادت امام سجاد ع مسجد علی ابن ابیطالب مورخه ۱۴۰۵/۴/۱۸

سخنرانی حجت الاسلام شریفی بمناسبت شهادت امام سجاد ع مسجد علی ابن ابیطالب مورخه ۱۴۰۵/۴/۱۸ احکام جماعت_مجدد ❓سؤال: آیا امام جماعت می تواند برای بار دوم یا سوم، #نماز_یومیه یا #عیدین را امامت نماید؟ جواب:🔴 در مورد نمازهای یومیه: ✍ امام خمینی، رهبر شهید آیت الله خامنه ای، مکارم: برای یک بارِ دیگر با اختلاف مأمومین، جایز است.✍ سیستانی: رجائا مانعی ندارد. وحید، تبریزی، خویی: با اختلاف مأمومین جایز است به شرطی که در بین آنها کسی باشد که #نماز را نخوانده باشد. نوری: اشکال ندارد. بهجت: فرقی بین جماعت دوم و سوم و مانند آن نیست و اظهر استحباب است با انعقاد #جماعت با مأمومین دیگری غیر از نماز جماعت قبلی. گلپایگانی، خلاصه ار زندگانی امام سجاد علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۴ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت؛ ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد. ۲۵ محرم در تقویم هجری قمری قراردادی بیست و پنجمین روز سال است.

۹۵ق. شهادت امام سجاد(ع) به دستور ولید بن عبدالملک پدر امام حسین مادر واقعه حره، نهضت توابین و قیام مختار در زمان امام سجاد(ع) روی داد. مجموعه ادعیه و مناجات‌های امام سجاد(ع) در کتاب صحیفه سجادیه گرد آمده است. رسالة الحقوق، شامل ۵۰ حقّ از حقوق خدا و بندگان، مردم و حاکمان، والدین و فرزندان، همسایگان و ... از سخنان اوست.

بنابر روایات شیعه، امام سجاد(ع) به دستور ولید بن عبد الملک با سمّ به شهادت رسید. مدفن وی در قبرستان بقیع کنار قبر امام حسن مجتبی(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) است.

امام سجاد(ع) دارای فضائل بسیاری بود. برای نمونه از عبادت و کمک به فقرای او موارد متعددی گزارش شده است. امام نزد اهل سنت نیز جایگاه والایی داشته و آنها علم و عبادت و ورع او را ستوده‌اند مادر بزرگوار آن حضرت ، شهر بان ، دختر یزدگرد - آخرین شاه ساسانى - مى باشد. وى طى فتوحات شهرهاى ایران به دست مسلمانان اسیر گشت و از ایران به مدینه برده شد و در پرتو حمایت امیر المومنین علیه السلام آزاد گردید، به همسرى حسین بن على علیه السلام در آمد و افتخار یافت تا مادر امام زین العابدین علیه السلام باشد و نه امام معصوم از نسل او پدید آمد.

على علیه السلام درباره او به فرزندش حسین علیه السلام سفارش فرمود:از همسرت - شهر بانو - خوب محافظت و نگاهدارى کن و به او نیکى نما، چه این که در آینده اى نزدیک براى تو فرزندى خواهد آورد که بهترین اهل زمین خواهد بود.

این که شهربانو، در چه سالى دیده به جهان گشوده و در چه سنى به همسرى حسین بن على علیه السلام در آمده ، و پس از آن چند سال با آن حضرت زندگى کرده است ، مورخان و محدثان نظر قاطعى را ثبت نکرده اند.

نکته اى که بیشتر تاریخ نگاران یاد آور شده اند این که وى دختر یزدگرد بوده است و نیاکان پدرى او عبارتند از: پرویز، هرمز، انوشیروان ، قباد. پدرش ‍ آخرین پادشاه ساسانى است که با فتوحات اسلامى سلسله آنان منقرض ‍ گردیده است . از جمله نام ها و القابى که براى مادر امام سجاد علیه السلام یاد کرده اند به موارد ذیل مى توان اشاره کرد:

شهر بانو، شهر بانویه ، سلافه ، غزاله ، سلامه ، خولد برده ، جهان نویه , شهرناز , جهان شاه , حرار , خلوه , ام سلمه , فاطمه و مریم .

آن بانوى گرامى که افتخار مادرى ولى خدا و زینت عبادت گران را به دست آورده بود سوگندنامه ، پس از ولایت فرزندش ، با فاصله اى بسیار اندک جهان را بدرود گفت حادثه جانسوز کربلا، وجود نازنین امام چهارم(علیه السلام)، به شدت دچار بیماری گشت، و در اثر آن ضعف و سستی فراوانی بر بدن مبارک آن حضرت چیره شد، بگونه ای که حتی توانایی حمل شمشیر را نداشت. همین امر موجب شده که بسیاری از مردم از سر ناآگاهی، امام چهارم را به عنوان امام بیمار شناخته و همواره در صفحه ی ذهنشان این پندار غلط نقش بسته شده که امام سجاد(علیه السلام) شخصی بیمار و ناتوان و ضعیف بوده که چهره ای زرد و رنگ پریده داشته و دارای روحی افسرده و پژمرده بوده است و این بیماری مهلک از ابتدا عمر تا پایان عمر شریف حضرت، با ایشان همراه و عجین بوده است، در حالی که این پندار کاملاً غلط و به دور از واقعیّت است، زیرا امام چهارم تنها در حادثه کربلا به مدّت کوتاهی بیمار شدند و بعد از آن بهبود یافته و در حدود 35 سال چون سایر پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) از سلامت کامل جسمی و روحی برخوردار بود.

شاید در ذهن شما خواننده محترم این سؤال مطرح شود که راستی چرا امام سجاد(علیه السلام) در آن شرایط حساس و بحرانی، که امام حسین(علیه السلام) به شدت به یاری و همکاری او نیازمند بوده است دچار بیماری شد؟! آیا این امر اتفاقی بوده است یا اینکه حکمت و رازی در آن نهفته است که امام چهارم در حدی بیمار شود که از حضور در معرکه نبرد معاف شود؟! با دقت و تامل در اطراف این موضوع، پاسخ این پرسش به روشنی یافت می شود و آن اینکه این بیماری در حقیقت لطف و عنایتی از ناحیه خداوند بی همتا بوده است، تا بدین وسیله ایشان در جنگ شرکت نکند و جان مبارکش از خطر کشتار جانیان آن حادثه خونین در امان بماند و در سایه این حفاظت جانی، رشته پر فروغ امامت تداوم یافته و پر چشم امامت بر زمین نخوابد. اگر حضرت بیمار نبود حتماً در جنگ با یزیدیان شرکت می کرد و در نتیجه ایشان نیز چون پدر بزرگوارشان حسین بن علی(علیه السلام) و سایر شهدای عزیز کربلا، به شهادت می رسید و چراغ امامت برای همیشه خاموش می گشت. برای روشن شدن این مطلب و اینکه جای هیچ شک و شبهه ای باقی نماند در ادامه به قسمتی از جریان حادثه کربلا اشاره می نمایم: هنگامی که امام حسین (علیه السلام) تنها ماند و به هر سو نگاه کرد، برای خود یار و یاوری ندید، صدا زد: (هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله). آیا کسی هست که از حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حمایت و دفاع کند؟!... این سخن آنچنان جگر سوز بود که وقتی بانوان حرم، آن را شنیدند، صدای گریه ی آنها بلند شد، در این هنگام امام سجاد(علیه السلام) که سخت بیمار و در بستر بود برخاست و به زحمت از خیمه اش بیرون آمد، به قدری ناتوان بود که نمی توانست شمشیر خود را حمل کند. ام کلثوم (علیهاالسلام) تا نگاهش به حضرت افتاد فریاد زد: به خیمه برگرد. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: ای عمّه، مرا رها کن تا در رکاب پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با دشمن بجنگم. امام حسین(علیه السلام) متوجه شد و فریاد زد: ای ام کلثوم، او را نگهدار، تا زمین از نسل آل محمد(صلی الله علیه و آله) خالی نماند. ابن سعد گزارش می دهد که: پس از کشته شدن حسین بن علی(علیه السلام)، شمر به سوی علی بن الحسین(علیه السلام) آمد و او بیمار بود و در بستر خوابیده بود. شمر گفت: او را بکشید. یکی از همراهان وی گفت: سبحان الله! آیا جوانی را که بیمار است و در جنگ هم شرکت نداشته، بکشیم؟ در این هنگام عمر بن سعد سر رسید و گفت: با این زنان و این بیمار کاری نداشته باشید. بنابراین بیماری امام سجاد(علیه السلام) در جریان ماندگار کربلا، صرفاً مصلحتی بود از جانب خداوند حکیم و علیم و نه چیز دیگر. پس هرگز نباید دچار این پندار غلط شویم که بیماری آن حضرت، نشان از ضعف و ناتوانی ایشان در مقابل لشگر یزیدیان ملعون است، برای اینکه این پندار غلط برای همیشه از ذهن ها پاک شود، شایسته است که انسان به سخنرانی های آتشین امام سجاد(علیه السلام) در کوفه و شام نظر افکند، که حضرت در آن سخنان ماندگار و جاودانه، بر قلب کثیف دشمنان خدا، تیری مهلک و بر دهان پلید آنها مشتی آهنین کوبید. اینک به نمونه ای از آن سخنان دندان شکن اشاره می نمایم: وقتی ابن زیاد به دارالاماره آمد، بعد از گفتگوی مختصری که میان او و عقیله بنی هاشم زینب کبری صورت گرفت، ابن زیاد به سوی امام سجاد(علیه السلام) متوجه شد و گفت: این جوان کیست؟ گفتند: او علی بن الحسین(علیه السلام) است. ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ زین العابدین(علیه السلام) فرمود: من برادری داشتم که او هم علی بن الحسین نام داشت و مردم او کشتند. ابن زیاد گفت: بلکه خدا او را کشت. امام چهارم فرمود: خداوند است که جانها را می گیرد به هنگامی که مرگ آنها فرا رسیده باشد. (یعنی خدا جان کسانی را می گیرد که عمر طبیعی خود را کرده باشند و پیمانه ی عمرشان پر شده باشد نه مثل شهدای کربلا که هنوز عمر طبیعی خود را سپری نکرده بودند و لذا قاتل آنها مردم هستند نه خدا) ابن زیاد با عصبانیّت می گوید: تو چطور جرأت می کنی که به من جواب دهی؟ سپس دستور داد او را بیرون برده و گردن بزنند. زینب کبری از شنیدن این سخن به خشم آمد و فرمود: ای پسر زیاد تو دیگر کسی را از ما باقی نگذاشتی. اگر تصمیم داری که این جوان را بکشی، پس مرا هم با او بکش. امام سجاد(علیه السلام) در این هنگام به عمّه اش زینب فرمود: عمه جان، شما سکوت کن تا من با او سخن بگویم. سپس آن حضرت به جانب ابن زیاد رو کرد و فرمود: ای پسر زیاد! آیا مرا به کشتن تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی که کشته شدن عادت ما و افتخار ما در شهادت است؟! با این سخنان آتشین ابن زیاد، چنان مغلوب و در هم شکسته گشت که دیگر نتوانست به بحث ادامه دهد و تنها کاری که انجام داد این بود که دستور داد امام چهارم(علیه السلام) و اهل بیت ایشان را در خانه ای که کنار مسجد بزرگ کوفه بود، جای دهند اشعار اي خدا را

اسم اعظم يا عليّ بي الحسين ....وي تنت روح مجسّم يا عليّ بي الحسين ...اي دميده از دمت روح خدايي از ازل ....بر تن حوّا و آدم يا عليّ بي الحسين ...اي مناحات شبت در آسمان بخشيده روح ....بر تن عيسي بن مريم يا عليّ بي الحسين ...صفحه صفحه سير كردم در كلامت يافتم ...مصحفي زآيات محكم يا عليّ بي الحسين ...مصحف نورانيت تنها زبور اهل بيت .....خود زصد داود اعلم يا عليّ بي الحسين ....ميتواند با دل مرده كند كار مسيح ....هر كه از مدحت زند دم يا عليّ بي الحسين ....آسمان هشت مهري و مه سه آسمان ..دُرّ سه، بي انتهايم يا عليّ بي الحسين ...آدم و جنّ و ملك، حور و پري هر صبح و شام ....مدحتت خوانند با هم يا عليّ بي الحسين ...نجل مكّه، پور طاها، زاده ي سعي و صفا ....جان كعبه قلب زمزم يا عليّ بي الحسين ...گر دو عالم را به يك سائل ببخشي از كرم ...پيش احسانت بود كم يا عليّ بي الحسين ...من نمي گويم خدايي گويم اي وجه خدا

سخنرانی وتفسیرسوره یوسف حجت الاسلام شریفی  مسجد علی ابن ابیطالب(جلسه ۱۲ )             ۱۴۰۵/۴/۱۵

سخنرانی وتفسیرسوره یوسف حجت الاسلام شریفی مسجد علی ابن ابیطالب(جلسه ۱۲ ) ۱۴۰۵/۴/۱۵ وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَي أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَي أَمْرِهِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ (21 یوسف) و كسى از مردم مصر كه يوسف را خريد به همسرش گفت: مقام او را گرامى دار (او را به ديد برده نگاه مكن) اميد است كه در آينده ما را سود برساند يا او را به فرزندى بگيريم. و اينگونه ما به يوسف در آن سرزمين جايگاه و مكنت داديم (تا اراده ما تحقق يابد) و تا او را از تعبير خواب ها بياموزيم و خداوند بر كار خويش تواناست ولى اكثر مردم نمى دانند وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (22)و چون (يوسف) به رشد و قوت خود رسيد به او علم و حُكم (نبوت يا حكمت) داديم و ما اينگونه نيكوكاران را پاداش مى دهيم اول جمله ى «عسى أن ينفعنا او نتّخذه ولداً» در دو مورد در قرآن به كار رفته است: يكى در مورد حضرت موسى وقتى كه صندوق او را از آب گرفتند، همسر فرعون(زلیخا) به او گفت: اين نوزاد را نكشيد، شايد در آينده به ما سودى رساند.( قصص، 9.) و ديگرى در اينجاست كه عزيز مصر به همسرش (زلیخا)مى گويد: احترام اين برده را بگير، شايد در آينده به درد ما بخورد. آرى، به اراده ى خداوندى، محبّتِ نوزاد و برده اى ناشناس، چنان در قلب حاكمانِ مصر جاى مى گيرد كه زمينه هاى حكومت آينده ى آنان را فراهم مى سازد دوم- «اشدّ» از «شدّ» به معناى «گِره محكم»،۱- اشاره به استحكام جسمى و روحى است. اين كلمه در قرآن؛ گاهى به ۲-معناى «بلوغ» استعمال شده است، چنانكه در آيه 34 سوره اسراء آمده: «حتّى يبلغ اَشدّه» يعنى به مال يتيم نزديك نشويد تا زمانى كه به سنّ بلوغ برسد.۳- گاهى مراد از «اشدّ» سنّ چهل سالگى است. نظير آيه 15 سوره ى احقاف كه مى فرمايد: «بلغ اشدّه و بلغ اربعين سنة»۴- و گاهى به سن قبل از پيرى گفته مى شود، مانند آيه 67 سوره غافر: «ثم يخرجكم طفلا ثم لتبلغوا اشدّكم ثم لتكونوا شيوخا سوم - بزرگوارى در سيماى يوسف نمايان بود. تا آنجا كه عزيز مصر سفارش او را به همسرش مى كند. «اكرمى مثواه» چون تحفه نفیسى بود، نصیب عزیز مصر که در حقیقت مقام وزارت یا نخست وزیرى فرعون مصر را داشت گردید; چهارم- زن در خانه، نقش محورى دارد. «اكرمى مثواه»* پنجم- اطرافيان و آشنايان را به نيكى با مردم دعوت كنيد. «اكرمى مثواه»* ششم- در معاملات آينده نگر باشيد. «اشتراه... عسى ان ينفعنا»* هفتم- با احترام به مردم، مى توان انتظار كمك ويارى از آنان داشت. «اكرمى... ينفعنا» هشتم - دلها به دست خداوند است. مهر يوسف، در دل خريدار نشست. «عسى ان ينفعنا او نتّخذه ولداً» هشتم- تصميم هاى مهم را پس از ارزيابى و آزمايش و مرحله اى اتّخاذ كنيد. (اوّل يوسف را به عنوان كمك كار در خانه، «عسى أن ينفعنا» كم كم به عنوان فرزند قرار دهيم) «او نتّخذه ولداً»* نهم - فرزندخواندگى، سابقه تاريخى دارد. «نتّخذه ولداً» عزيز مصر فاقد فرزند بود. «نتّخذه ولداً»* دهم - عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. (برادران او را در چاه انداختند و او امروز در كاخ مستقر شد) «كذلك مكنّا ليوسف»* یازدهم- زيردستان را دست كم نگيريد، چه بسا قدرتمندان و حاكمان آينده باشند. «مكنّا ليوسف فى الارض»* دوازدهم- علم و دانش، شرطِ مسئوليّت پذيرى است. «مكّنّا... لنعلمه» منظور از تأویل احادیث همان گونه که سابقاً اشاره شد، علم تعبیر خواب است که یوسف از طریق آن مى توانست به بخش مهمى از اسرار آینده آگاهى پیدا کند. سیزدهم- پايان تلخى ها، شيرينى است. «شروه بثمن بخسٍ مكّنّا ليوسف» چهاردهم- اراده غالب خدا، يوسف را از چاه به جاه كشاند. «مكّنّا ليوسف»- آنچه را ما حادثه مى پنداريم، در حقيقت طراحى الهى براى انجام يافتن اراده ى اوست. «واللّه غالب على امره» پانزدهم- چه بسا حوادث ناگوار كه چهره واقعى آن خير است. (يوسف در ظاهر به چاه افتاد، ولى در واقع طرح چيز ديگرى است) «كذلك مكنّا ليوسف... اكثر النّاس لا يعلمون»* شانزدهم- مردم، ظاهر حوادث را مى بينند، ولى از اهداف و برنامه هاى الهى بى خبرند. «لايعلمون» هفدهم - علم وحكمت، ظرفيّت وآمادگى مى خواهد. «بلغ اشدّه»- ترفيعات الهى بدون فوت زمان و در وقت خود صورت مى گيرد. «لمّا بلغ... آتيناه»* هیجدهم- حكمت، غير از علم است.

(علم، دانش است، ولى حكمت، بينش و بصيرتى است كه انسان را به حقّ مى رساند) «آتيناه حكماً و علماً»* نوزدهم- علوم انبيا، اكتسابى نيست. «آتيناه حكماً و علماً»- وجود علم و حكمت در كنار يكديگر، بسيار ارزشمند و كارساز است. «حكماً و علماً»* بیستم- دليلِ عزل و نصب ها را براى مردم بيان كنيد. «آتيناه حكماً... كذلك نجزى المحسنين»* منظور از حکم ، عقل و فهم و قدرت بر داورى صحیح خالى از هواپرستى و اشتباه است و منظور از علم ، آگاهى و دانشى است که جهلى با آن توأم نباشد، در اینجا سه احتمال ذکر کرده اند: ۱ ـ حکم اشاره به مقام نبوت (چون پیامبر حاکم بر حق است) و علم اشاره به علم دین است. ۲ ـ حکم به معنى خویشتن دارى در برابر هوس هاى سرکش است که در اینجا اشاره به حکمت عملى است، و علم اشاره به حکمت و دانش نظرى است، و مقدم داشتن حکم بر علم، به خاطر آن است که: تا انسان تهذیب نفس و خودسازى نکند به علم صحیح راه نمى یابد. ۳ ـ حکم به معنى این است که: انسان به مقام نفس مطمئنه برسد، و تسلط بر خویشتن پیدا کند، آن چنان که بتواند نفس اماره و وسوسه گر را کنترل کند، و منظور از علم، انوار قدسیه و اشعه فیض الهى است که از عالم ملکوت بر قلب پاک آدمى پرتوافکن مى شود . بیست یک- بايد احسان كنيم تا لايق دريافت پاداش خاصّ الهى باشيم. «نجزى المحسنين» بیست دوم- نيكوكاران، در همين دنيا نيز كامياب مى شوند. «كذلك نجزى المحسنين» بیست سوم- هر كس كه توان علمى و جسمى داشته باشد، مشمول لطف الهى نمى شود، بلكه محسن بودن نيز لازم است. «نجزى المحسنين»

شریفی منزل خانم سیفیان بمناسبت ایام محرم    ۱۴۰۵/۴/۱۰ .(جلسه پانزدهم) 

شریفی منزل خانم سیفیان بمناسبت ایام محرم ۱۴۰۵/۴/۱۰ .(جلسه پانزدهم) احکام بالا نبردن دست در حال تکبیرة الاحرام سؤال:آیا جایز است در نماز، برای تکبیرة الاحرام، دست‌ها را بالا نبریم؛ بلکه نیت کرده و الله‌اکبر بگوییم؟ پاسخ: اشکال ندارد؛ به طور کلی مستحب است موقع گفتن تکبیرهای نماز، دست‌ها را تا مقابل گوش‌ها بالا ببرید اشعار

دلم از آتش غم در تب و تاب است امشب

دلم از آتش غم در تب و تاب است امشب (مدح)

خون چو باران به رخ و ديده سحاب است امشب

با لب تشنه حسين ابن علي را كشتند

جگر بحر از اين داغ كباب است امشب

عوض شير به ياد لب خشك اصغر

پر ز خون سينۀ مجروح رباب است امشب

كف افسوس زند بر هم و گويد پسرم

خيز از جا شب آزادي آب است امشب

اشك از ديده فشانيد كه با خون حسين

گيسوي مادر سادات خضاب است امشب

مي دهد پاس حرم زينب كبري تا صبح

در عوض ديدۀ عبّاس به خواب است امشب

نيلگون صورت اطفال حشين ابن عليست

يا كه مه را به رخ از ابر نقاب است امشب

جسم هفتاد و دو خورشيد شده نقش زمين

آسمان تيره تر از روز حساب است امشب

مصحفي را كه نبي بوسه به آياتش داد

نقش بر خاك چو اوراق كتاب است امشب

آنكه شد خلق دو عالم ز تراب قدمش

كفنش بر تن خونين ز تراب است امشب

كودكي در بغل خار مغيلان خفته

خواب ديده است كه در دامن باب است امشب

شب و تاريكي و صحرا و بيابان گويند

گريه بر زينب مظلومه ثواب است امشب

سخنرانی حجت الاسلام شریفی منزل خانم سیفیان بمناسبت ایام محرم ۱۴۰۵/۴/۹ .(جلسه چهاردهم)

سخنرانی حجت الاسلام شریفی منزل خانم سیفیان بمناسبت ایام محرم ۱۴۰۵/۴/۹ .(جلسه چهاردهم) 💠 احکام حق حضانت فرزند حق حضانت، از حقوق قابل اسقاط و واگذاری است. حضانت کودک ابتدائاً با پدر و مادر، و در صورت نبود آنها، با حاکم شرع است.🔹 در صورتی که زن و شوهر از هم جدا شوند، حق حضانت فرزند تا هفت سالگی با مادر اوست. بنابراین، پدر نمی‌تواند او را از مادرش جداکند. البته مادر باید در شیوۀ تربیت و ادارۀ فرزند و تصرف در اموال وی، نظر پدر را رعایت کند. به نظر آیت الله شبیری زنجانی؛ در این مورد، میان فرزند پسر و دختر فرقی نیست.

🔹 مشهور در میان فقها این است که حضانت دختر تا هفت سال و پسر تا دو سال در اختیار مادر است کتاب کامل الزیارات، کتاب هزار ساله ما است و ابن قولویه کنار قبر شیخ مفید در کاظمین است. ایشان آخر کتاب کامل الزیارات یک روایتی نقل می کند. می گوید: شب معراج خدا به پیغمبر فرمود: پیامبر من سه جا می خواهم تو را امتحان کنم. «إن الله تبارک و تعالی یختبرک فی ثلاث » (کامل الزیارات/ص332) پیغمبر اکرم به خدا عرض کرد: این سه تا چیست؟فرمود: «الجوع و الأثرة علی نفسک » اولی گرسنگی و ایثار بر خود است. حضرت سه سال در شعب ابی طالب از گرسنگی سنگ به شکم می بست. اولی گرسنگی است. پیغمبر عرض کرد: «قبلت یا رب و رضیت و سلمت» قبول کردم، راضی و تسلیم هستم. دومین مورد «فالتکذیب و الخوف الشدید» تکذیب می کنند، دیوانه و مجنون می گویند. کاهن و ساحر می خوانند. باز عرض کرد «قبلت یا رب و رضیت و سلمت و منک التوفیق و الصبر » توفیق را تو باید بدهی. اما سومین مورد که بسیار سخت است، ما اگر بشنویم تحمل نمی کنیم، خطاب شد پیامبر سومی اش حوادثی است که برای عطرتش پیش می آید. «أما أخوک علی » برادرت امیرالمؤمنین کشته می شود. دخترت فاطمه اینطور می شود. من دیگر در جزئیاتش وارد نمی شوم. پیامبر یک جمله اضافه کرد و فرمود: «إنا لله و إنا إلیه راجعون قبلت یا رب و سلمت و منک التوفیق و الصبر» ما فکر می کنیم همۀاولیاء و انبیاء در رفاه بودند. نه داغ دیدند، نه مریضی دیدند، نه سختی دیدند. بیمارستانی بودم، یک نفر بچه اش فوت کرده بود. ایستاده بود و داد می زد، خدایا حاشا به کرمت! چرا باید اینطور می کردی؟ پس دومین مورد احساس نارضایتی است. راه حلش هم همان است که راضی باشید. گله مند نباشید. «یأَیتهُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ، ارْجِعِی إِلی رَبِّک رَاضِیةً مَّرْضِیةً» (فجر/27 و28). اشعار رقیه

امشب به دامن من خورشيد آرميده

امشب به دامن من خورشيد آرميده

يا ماه آسمان‌ها در كلبه‌ام دميده

دختر هميشه جايش آغوش گرم باباست

كس روي دست دختر رأس پدر نديده

از دل، چراغ گيرم از اشك، گل فشان

از زلف، مشك ريزم بابا زره رسيده

از بس كه چون بزرگان بار فراق بردم

در سن خُردسالي سرو قدم خميده

بابا چه شد كه امشب با سر به ما زدي سر

جسمت كدام نقطه در خاك و خون طپيده؟

هم كتف من سياه است، هم روي من كبود است

هم فرق من شكسته، هم گوش من دريده

داغم به دل نشسته آهم زسر گذشته

چشمم براه مانده اشكم به رخ چكيده

از بس پياده رفتم پايم زراه مانده

از بس گرسنه خفتم رنگ زرخ پريده

تو رفع تشنگي كن از اشك ديدۀ من

من بوسه مي‌ستانم از حنجر بريده

انگشت‌هاي عمّه بگرفته نقش گُلزخم